تابستون خوبی داشته باشید.
تابستون خوبی داشته باشید.
اما چند روز پیش اتفاقی از جلو مغازه ای رد می شدم دیدم همین مارک رو میفروشه ۵۵۰ تومن. ازش پرسیدم بالای ۱۰۰ تا بخوام چند؟ گفت بالای صد رو بهت می دم ۳۰۰ تومن. گفتم من دونه ۲۵۰ گرون تر تا حالا نخریدم. تازه اون دفعه هم ۲۵ تا خریدم. گفت فرق داره. اونا قلابین.
دیگه بهش چیزی نگفتم. اما فهمیدم دیروز اشتباه کردم. در شهر خیلی هم خبر است فقط باید یکی باشه به دقت نگاه کنه.
چرا همه تلاش می کنن بقیه رو بچاپن؟ واقعا چرا؟
اما امروز خبردار شدم کریستین امانپور هم سومین نشان مهم انگلیس رو از ملکه انگلیس دریافت کرده.
اگه منبعی برای این خبر پیدا کردم توی پیوندهای شبانه روزی وبلاگ ثبتش می کنم. تا الآن که فقط از رادیو خبر رو شنیدم.

و اما مشخصات فرد انقلابي بنا به گواه وبگذر:

ويندوز ۹۸، اينترنت اكسپلورر ۵ و آدرس آي پي: ۸۵.۱۸۵.۹.۲
فقط اي كاش نظر هم مي داد...
اما متن ایمیل:
(ba arz mazarat agar email tekrari be dastetan rasideh ast)
اما كسي نميداند كه چگونه؟ و هنوز نميداند كجا؟
در خانهاش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست.
و كجاي بقيع؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است، رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه.
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفتهاند. سكوت مرموز شب گوش به گفتوگوي آرام علي دارد.
و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بيپيغمبر، بيفاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است.
ساعتها است.
شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمهي درد او را گوش ميدهد. بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بيوفا و بدبخت، سكوت كردهاند، قبرهاي بيدار و خانههاي خفته ميشنوند.
نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برميآيد، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پيغمبر ميبرد:
ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا“.
...
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نميدانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اينجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بيشرمي انتظار او را ميكشد.
و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليتهايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نميتواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار ميدهد، برود؟ بماند؟
احساس ميكند كه از هر دو كار عاجز است، نميداند كه چه خواهد كرد؟
به فاطمه توضيح ميدهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعدهاي كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه پيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نميگنجيد، گويي ميخواست به او بگويد كه اين “وديعهي عزيز”ي را كه به من سپردهاي، اكنون به سوي تو بازميگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آنچه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد.
...
“مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.
معلم شهید٬ دکتر علی شريعتی
پیشاپیش شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را به تمامی دوستداران آن حضرت تسلیت و تعزیت عرض می کنم.
به شماره مربوط به هر سرويس يک SMS خالي ارسال کنيد ، سپس اندکي صبر کنيد تا خدمات مربوطه براي شما SMS شود:
۱۰۰۰۳۸۰: جک، با ارسال يک اس ام اس که در آن تعداد جک درخواستي نوشته شده است براي شما يک جک ارسال ميشود.
۱۰۰۰۳۸۱: سرويس حديث.
۱۰۰۰۳۸۲: سرويس نهج البلاغه.
۱۰۰۰۳۸۳: سخن روز.
۱۰۰۰۳۸۴: آيا ميدانيد؟
۱۰۰۰۳۸۵: سر کاري.
۱۰۰۰۳۸۶: سرويس عاشقانه.
۱۰۰۰۳۸۷: سرويس پند آموز.
۱۰۰۰۳۸۸: فال حافظ.
۱۰۰۰۳۹۱:اس ام اس چيستان.
۱۰۰۰۳۹۲: ساعت کشور ها.
۱۰۰۰۳۹۳: ترين ها (بهترين ها و بد ترين ها).
۱۰۰۰۳۹۴: مکان هاي ديدني هر شهر.
۱۰۰۰۳۹۵: پيام سلامتي.
۱۰۰۰۳۹۶: محاسبه مسافت بين شهر ها.
۱۰۰۰۳۹۷: فيلم هاي روي پرده سينما.
۱۰۰۰۳۹۸: زمان پخش برنامه هاي تلوزيون.
۱۰۰۰۳۹۹: شش تيم اول ليگ فوتبال کشور.
۱۰۰۰۴۰۰: بازي پيشنهادي.
۱۰۰۰۴۰۱: جديد ترين نرم افزار.
۱۰۰۰۳۵۵: اس ام اس whois در صورتي که نام سايت مورد نظر خود را براي اين سرويس ارسال کنيد مشخص ميشود که اين سايت Available است يا خير.
۱۰۰۰۳۵۷: استخاره با ارسال يک اس ام اس به اين شماره سيستم به طور خود کار براي شما استخاره ميگيرد ( ترفندستان ) و جواب استخاره را براي شما ارسال ميکند.
۱۰۰۰۳۵۸: آب و هوا، با ارسال نام شهر مورد نظر به اين شماره وضعيت آب و هواي آن شهر برای شما ارسال میشود.
۱۰۰۰۳۵۹: قرآن، با ارسال یک اس ام اس که ابتدا شماره سوره و سپس شماره آیه و سپس حرف F یا A (برای فارسی یا عربی بودن آیه) در آن باشد.
۱۰۰۰۳۷۰: دیکشنری، با ارسال یک لغت انگلیسی به این شماره معنی فارسی آن برای شما ارسال میگردد.
ده جمله زير را بخونيد و بعد به هر كدوم از يك تا پنج به صورت زير نمره بدين:
1: بسيار مخالفم
2: كمي مخالفم
3: ديدگاهي خنثي دارم
4: كمي موافقم
5: بسيار موافقم
و اما ده جمله:
1. بهترين نوع رفتار با افراد اين است كه به آنها همان چيزي گفته شود كه خواهان شنيدن آن هستند.
2. هنگامي كه از كسي ميخواهيد كاري را براي شما انجام دهد، بهترين راه اين است كه براي اين خواست خود دليل واقعي ارائه نماييد و نه اينكه دليلي ارائه كنيد كه داران وزن يا بار بيشتري است.
3. اگر كسي به ديگري اعتماد كامل نمايد دنبال دردسر است.
4. مشكل است كه بدون زدن از اطراف يك كار جلو رفت.
5. سالمترين راه اين است چنين فرض كنيم كه همه افراد داراي يك رگهاي از شرارت هستند و اينكه در نهايت روزي خواهد آمد كه شما هم چنين رگه را از خود نشان دهيد.
6. تنها بايد زماني اقدام كرد كه از نظر اخلاقي درست باشد.
7. اصولا بيشتر افراد خوب و مهربان هستند.
8. براي دروغ گفتن به ديگران نميتوان هيچ بهانهاي آورد.
9. بيشتر مردم مرگ پدر خود را خيلي زودتر از داغ ناشي از گم كردن اموال خود فراموش ميكنند.
10. به طور كلي، كسي نهايت سعي خود را نخواهد كرد مگر اينكه او را مجبور كنند.
نحوه محاسبه نمره آزمون:
جمع اعدادي را كه در برابر جملههاي 1، 3، 4، 5، 9 و 10 گذاشتهايد، به دست آوريد. در مورد چهار گزينه ديگر، نمرهها را معكوس كنيد، يعني 5 به 1، 4 به 2، 2 به 4 و 1 به 5 تبديل ميشود و 3 به همان صورت باقي ميماند. جمع اين چهار عدد را هم به دست آوريد. سرانجام جمع دو ستون (جمع مجموع) را به دست آوريد كه نمره نهايي ميباشد.
عليالحساب اين نمرتون رو داشته باشيد تا تحليل نتايج رو بعدا بگم.
ضمنا اگه كسي خيلي عجله داره بدونه چجور آدميه ميتونه به منبع مورد استفاده من مراجعه كنه:
كتاب مديريت استراتژيك از فرد آر. ديويد چاپ ششم صفحات 412 تا 414 البته من بعضي از بخشها كه توضيحاتي راجع به آزمون ميداد رو توي يك پست ديگه با تحليل نتايج مينويسم.
ما خیلی از انقلاب دور شدیم...
از امام حسین فاصله گرفتیم...
شهدا رو پشت سر گذاشتیم
كم كم داریم میرسیم به خراسون. كسی پیاده نمی شه؟
"یانگوم" که نشد نگار سیمین بر من!
از بختِ بدم، "جانگو" شده دلبر من!
سوراخِِ ِ دعایِ خویش را گم کردم!
بنگر که چه زیدی آمده در برِ من!
* از مولانا و مولاکم شیخ کشک الدین بدپیله
این خانم من که دختر مردم هست
بد جور و خفن عاشق این یانگوم هست
جد و پدرم دراز می فرماید
هرجمعه که می دهد سه ریال از دست
* از محمد جاوید
فغان از یانگوم و امثال یانگوم
و ز آن کردار و آن افعال یانگوم
مرا یک مدتی حالم خراب است
ز بس بشنیدم از سریال یانگوم
* از کتابگذار اعظم
ولی خیلی حال می ده یکی بیاد تو وبلاگ یکی دیگه چیزی بنویسه. برای کسانی که وبلاگ ندارن خیلی خوبه
خلاصه این که من بازم میام. ولی اسم و مشخصاتی که آی کیو گفته بود بذارید نمی ذارم. چون دوست دارم از خودش هم ناشناس تر باشم. کرمه دیگه کاریش نمی شه کرد.
جواب کامنت هایی هم که توی وبلاگ بقیه دوستان می ذارم٬ حتی الامکان دوستان توی وبلاگ خودشون جواب بدن که وقتی کسی کامنت های این وبلاگ رو می خونه سر در گم نشه. فقط اگه دوست داشتن توی وبلاگ من بگن که بیا جواب نظرت رو بخون. البته اگه این رو هم نگن من جواب کامنت های خودم رو پیگیری می کنم و نیازی به تذکر نیست.
کامنت های مغایر با فرهنگ جامعه هم لطف کنید نذارید.
من اصلا دوست ندارم کامنت هام رو نیازمند تأیید خودم بکنم٬ برای همین از دوستان کامنت گذار استمداد می طلبم.
کمک...
در جستجوی حقیقت باشید، و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت. (یوحنا ۸ : ۳۲)
بنا به دلایلی متأسفانه از ذکر وبلاگ منبعم چشم پوشی کردم.
یک ساعت اونجا نشستم تا دی وی دی رایترم درست بشه. توی این یک ساعت یک نفر دیگه هم مشکل من رو داشت. سی دی توی درایوش شکسته بود. وقتی که دستگاه اون رو تحویل داد فهمیدم این جور درایو ها از گارانتی تعویض (البته به گفته مسئولین فنی ایران رهجو) ایران رهجو خارج می شن!
می گفتن که یا کیس سر پا خورد یا در حال رایت با سرعت بالا بودید که ییهو کیس رو تکون دادید٬ یا سی دی تون فاسد بوده(!) یا سی دی تون خیلی زاقارت و در پیت بوده. حال اون سی دی که توی درایو من شکسته بود سامسونگ بود و مطمئن بودم که مشکلی نداشت٬ چون صبح همون روز با یه رایتر دیگه روش چیزی رایت شده بود. اما اون بنده خدا قسم می خورد بابا سی دی خامم هم سونی بوده که محصول خودتونه. اما این عجز و لابه ها هیچ تأثیری نداشت.
حالا بشنویم از مسئول فنی ایران رهجو (نقل به مضمون): این درایوها با شکستن سی دی از گارانتی خارج میشن و این قانون ایران رهجو نیست٬ قانون شرکت سونی ژاپنه. ضمن اینکه اگه درایوی مشکلی داشته باشه و نیازی به تعمیر داشته باشه٬ در ۹۰٪ موارد شرکت ایران رهجو بدون کارت گارانتی هم درایو رو تعمیر می کنه و هزینه رو در صورتی می گیره که یکی از قطعات اصلی و گرونقیمت مثل اپتیک درایو نیاز به تعویض داشته باشه. (راست و دروغش پای خودش. چون من از وقتی درایوم از گارانتی خارج شده -دیروز- هنوز مشکلی پیدا نکرده.)
خلاصش اینکه هر چقدر هم ایران رهجو و برخورد کارکنانش با ارباب رجوع خوب باشه٬ من یکی که دیگه سونی نخواهم خرید. شما دیگه خودتون می دونید. من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم...
کامنتش رو اینجا می تونید بخونید.
به همین مناسب قطعه طنزی از بوالفضول که داغ داغ هم هست می ذارم که کل مطلب رو اینجا می تونید بخونید. البته قبل از کامنت گذاری بوالفضول هم من می خواستم این مطلب رو بذارم٬ چون بی ارتباط با حال و هوای موجود جامعه نیست:
هر چند که از دیده ی من گم شده ای
غمخوار و کمک رسان مردم شده ای
در قصــــر دلم جواهــر عشــــق منی
ای خوشگل من! چقدر یانگوم شده ای!
وبلاگ برنامه های رادیو جوان (که احتمالا خیلی از شنونده ها آدرسشون رو دارند.)
یک صبح٬ یک سلام
پارازیت
باشگاه دانشمندان جوان
قرار شبانه
ایستگاه ورزش
البته وبلاگ های دیگه ای هم بودن اما اینا رسما متعلق به این برنامه ها هستن.
و اما وبلاگ شخصی برخی از دست اندر کاران رادیو جوان:
دکتر گیل آبادی
مهدی استاد احمد
رضا ساکی
سعید پورمحمودی
محمد بخشایش
حامد جوادزاده
جلال سميعي
اگه کسی آدرس دیگه ای سراغ داشت بگه که همین جا اضافه کنم٬ بعد که تکمیل شد بذارم توی پیوندهای وبلاگ.
«توي ده شلمرود
حسني تك و تنها بود
حسني نگو، بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند،
روي سياه،
ناخن دراز
واه واه واه»
بچه كه بودم چقدر از همچين «حسني»اي خوشم ميومد! اما الآن كه نوزده سالم شده و به او سالها فكر ميكنم ميبينم كه شاعر بينوا چه پيامي رو با اين شعرش ميخواسته برسونه...
بد نيست بدونيد چي شده كه يهو ياد اين شعر افتادم. دوشنبه «دختري كه تصميم مهمي گرفته» تو اينجا مطلبي رو راجع به شيطنتهاي كودك درون نوشته كه بهتر اول اون رو بخونيد بعد برگرديد تا به ماجرا ادامه بديم.
بقيشو اينجا قايم كردم
۱ - باازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش (سينكالويس)
2 - ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد واگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. (سقراط)
۳- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن. (يكي از دانشمندان لهستاني )
۴- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم ( آگاتا كريستي)
5 - زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. (كينهابارد)
6 - اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. (شاو)
7 - هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. (ضرب المثل اسكاتلندي)
8 - دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندي)
9 - زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند. (ضرب المثل آلماني)
10 - ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه درهمه دنيااعتبار دارد. (مارك تواين)
11 - قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم. (لرد لوچستر)
12 - ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو "زنده" مي شوند و اگر "بد" شد هر دو مي ميرند. (سعيد نفيسي)
13 - ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. (كريستين)
14 - با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سوني اسمارت)
15 - ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
16 - ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. (ضرب المثل فرانسوي)
17 - ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. (سقراط)
18 - اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايي)
19 - مردي كه به خاطر "پول" زن مي گيرد، به نوكري مي رود. (ضرب المثل فرانسوي)
20 - هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلماني)
البته می خواستم منبعش رو هم بگم که چون مطالبی داشت که چندان شایسته نبود از ذکرش خودداری کردم.
**********
بعدالتحریر: یکی از دوستان هم به جمله پندآموزی اشاره کردند:
مردها موفقيتشان را مديون زن اول و زن دوم را مديون موفقيتشان هستند. (عبدالخالق بارانزهی)
امیدوارم هیچ مردی موفق نشه که کارش به اینجاها بکشه. آخه بعد رو به سقوط میذاره و با مغز به زمین می خوره و دهن مهنش سرویس می شه!!!
امروز آخرین امتحان این ترمم رو هم دادم و تموم شد. ما که کارمون تموم شد!
صبح امتحانم ساعت ۸ بود ترسیدم با مترو برم نرسم٬ این بود که دیشب با آژانس هماهنگ کردم صبح بیاد دنبالم. گفتم می خوام ساعت ۷:۳۰ حصارک باشم دیگه حالا هر وقتی خودت عشقته بیا ولی من رو سر ۷:۳۰ بذار اونجا من امتحان دارم ها نباید دیر برسم. رو این تیکه آخرش خیلی تأکید کردم. با خودم گفتم ممکنه طرف دیر و زود کنه برا همین نیم ساعت جلوتر گفتم. (توجه داشته باشید که برای اولین بار بود که من بیچاره اومدم محکم کاری کنم و احتیاط به خرج بدم.) اون بنده خدا هم گفت ساعت ۷:۳۰ که امتحان داری باید نیم ساعت زودتر اونجا باشی. من خنگ هم نگفتم بابا اون نیم ساعت رو خودم حساب کردم. خلاصه گفت ساعت ۵:۳۰ میام دنبالت. دردسرتون ندم. ساعت ۵:۳۰ اومد زنگ زد گفت آقای ... از آژانس اومدم. منم رفتم و راه افتادیم سمت کرج...
...ساعت ۶:۳۰ کرج بودم. هشت و پونصد پول بی زبون رو از من گرفت و خداحافظ. من موندم که یک ساعت و نیم چه کار کنم! جزو نفرات اولی بودم که رسیدم. قبل از من فقط ۳ تا خانم بودن که داشتن درس می خوندن (نخواستم بگم خر می زدن) با برگزار کننده های امتحان. تا امروز هر وقت رفتم امتحان بدم جوری رفتم که بعد از ورود من در سالن بسته می شد. در یک مورد هم بیست دقیقه پشت در سالن موندم. نمی دونستم پسرا چقدر دیر میان. اما امروز چون بی کار بود به این مسائل دقت کردم. اولین گروه های پسرونه ساعت ۷:۲۵ تا ۷:۳۰ رسیدن جلوی سالن تربیت بدنی تربیت معلم. قبل از اون البته دو یا سه تایی بودن.
خلاصه بقیه ماجراهاش رو حوصله ندارم تایپ کنم.
اگه از اول خونده باشید حتما تا حالا این سؤال براتون پیش اومده (اگه پیش نیومده معلومه کم دقتین) که اینا چه ربطی داشت به کلاغ یا اسماعیل امینی؟ حق دارید٬ وقتی آدم به حرف نویسنده مطلب گوش نده همینه دیگه. خودتون این راه رو انتخاب کردید. اما اگه از آخر شروع مي کردید حالا این سؤال براتون پيش نيومده بود. حالا هم دير نشده. بريد از آخراش بخونيد. از كساني هم كه به حرفم گوش دادن و از آخر شروع به خوندن كردن واقعا ممنونم!
امروز بعد از امتحان یک کمی رفتم به ولگردی. یکی از دوستام از شیراز اومده بود٬ با یکی دیگه هم هماهنگ کردیم با هم رفتیم پارک جای شما خالی. ساعت ۱۱ تا ۱۴ جای شما خالی٬ آفتاب سینه آسمون بود و ملت داشتن از تو خیابونا جمع می شدن که ما بچه مردم رو تازه آورده بودیم پارک! بعد که داشتم بر می گشتم خونه رادیوی گوشیم روشن بود و داشتم رادیو جوان برنامه نشانی رو گوش می دادم. مهران دوستی (مجری برنامه) یک نکته جالبی رو تعریف کرد:
یک تلویزیون رو وسط جنگل روشن کردن منتظر عکس العمل حیوانات جنگل شدن. بعد از گذشت مدتی دیدن خرس ها بیشتر از بقیه به تلویزیون توجه می کنن و با نگاه کردن و گوش کردن به اون لذت می برن.
روانشناسان تلویزیون این قضیه رو این جوری تفسیر کردن که خرس ها نسبت به سایر موجودات جنگل به تصویر علاقه بیشتری دارند. چون با وجود اون همه صدای قشنگ توی طبیعت شیفته تلویزیون شدن٬ این شیفتگی نمی تونه از صدای تلویزیون باشه. (البته این مطلب نقل به مضمونه و تا جایی که من یادمه. بالأخره پیریه و هزار عیب و علت!)
از اينجا شروع به خواندن كنيد
قطعه شعری به نام "فی ذم الغراب" از اسماعیل امینی. منبع این شعر هم روزنامه های قدیمی که داشتمه.
بخونید و ببینید انصافا یک نفر چقدر می تونه استادانه شعر بگه در ضمن خوندش به جون اسماعیل امینی و من هم دعا کنید. اولی برای اینکه همچین شعری به این خوبی گفته که با خوندنش آدم لذت می بره٬ دومی هم برای اینکه برای لذت بردن شما همچین شعری رو گذاشته تو وبلاگش!
فی ذم الغراب
صبحدم آواز می خواند سر کهسار٬ سار
هم نوایش می نوازد در نوا کفتار٬ تار
روی ساحل با چه شوری می زند خرچنگ٬ چنگ
قورباغه می کشد با لحن ناهنجار٬ جار
ماهی آزاد٬ رند و ماهی شیلات٬ لات
گشته از کمبود طعمه مرغ ماهیخوار٬ خوار
کفش بوتیمار ورنی٬ کفش کبک انجیر٬ جیر
بره آرام است و گرگ از نفحه اسحار٬ هار
زلف سنجاقک سیاه و کاکل زنبور٬ بور
هفت خط و زهرآگین٬ مثل استعمار٬ مار
دشت و صحرا گشته از گل های رنگارنگ٬ رنگ
دامن آکنده ز گل با شادی بسیار٬ یار
ابر نیسان بس که بر دشت و دمن بارید٬ رید (با عرض پوزش. من نگفتم اسماعیل امینی گفته)
از تأسف ناله زد بلبل سر گلزار٬ زار
ای که ساز تو شده در مایه مشکوک٬ کوک
ای که صادر می کنی همواره از منقار٬ قار
ای کلاغ ای مخبر مرغان٬ خبرچین سیا
ای شده پرونده ات بر دوش استکبار٬ بار
نام تو مرغ است نام بلبل و سیمرغ٬ مرغ
لیک با نامت ندارد شاعر بیکار٬ کار
نوک ببند و پندی از سیمای عالمگیر٬ گیر
ترک کن خوانندگی را بگذر از این قار٬ قار
بخت یارت شد که در این قافیه کمبود٬ بود
ور نه می شد حال تو در کوچه و بازار٬ زار
باور كنيد خودم هم نمي دونم چه مرضي داشتم كه اين رو آخر بذارم! مي شد همون اول بذارمش ها... ولي اين جوري حال كردم ديگه!
خواهشا به زبون خوش نظر بدين.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا بس ناجوانمردانه پردود است
سلامی گر کنی بر دوست٬
سری جنباند و پنهان نماید رخ
وگر هم پاسخی گوید
ز پشت پوزه بند آید برون٬ پاسخ
نفس ها حبس در سینه است
و حتی با وجود صافی طبی
نفس در گرمگاه سینه سوزد حلق و نایت را
وگر خواهی برون آری صدایت را
چنانت سرفه می گیرد که گویی خنجری در حنجرت رفته است
***
زمین گرد است
هوا هم گاز کربن یا که دی اکسید گوگرد است
و در ترکیب آن اکسیژن و دوده ست
که با سرب و سموم دیگر آلوده ست
زمن بشنو٬
دبستان ها اگر باز و اگر تعطیل
(و یا بی نظم و هردمبیل)
به فرزندت بگو امروز هم بیرون نیا زود است
هوا بس ناجوانمردانه پردود است.
***
مگر سردرد هم کشک است یا پشم است؟
اگر هم اینچنین باشد٬
ولیکن در هوا چیزی یقینا هست٬
که کارش سوزش چشم است٬
و در این هیچ شکی یقینا نیست.
ولی این اشک
نه الماس درخشانی ست
نه مروارید غلتانی ست
به جز آب سیاهی نیست
روان از دیده بر دوده
***
همه اشعار از مهدی مجردزاده کرمانی
در پست بعدی شعر طنزی از اسماعیل امینی خواهم نوشت.
بی خودی روی لینک پست بعدی کلیک نکنید. از قبل آمادش کردم تا هر وقت بعدی رو فرستادم کار کنه.
الآن بزنید گیر(Error ٬ فارسی نوشتم که بعضیا -حسین خان- دوباره نگن این رو فارسیش رو بنویس
) میده.
اما همون موقع ها٬ تقریبا یک سال یا یک سال و نیم از آشنایی من با پرشین لرن گذشته بود. که همون جا توی همون سایت با یک فروم دیگه به اسم PCSeven آشنا شدم. اون موقع ديگه زماني بود كه كم كم ارزش مطالب پرشين لرن رو به كاهش بود. خلاصه با عضويت توي پي سي سون تقريبا خونه قبلي خودم رو فراموش كردم. هفتگي يا ماهانه بهش مراجعه مي كردم. هرقدر پي سي سون رشد مي كرد اون افت مي كرد. ادمين هاي او زمان پي سي سون رو دقيقا يادمه:
Pamjadi, Crash و Cracki که الآن هیچ کدومشون ادمین نیستن. نمی دونم چرا. Pamjadi شده عضو حرفه ای٬ Crash عضو فعاله و Cracki هم یک عضو عادی.
خلاصه دو سالی هم اینجا بودم تا اینکه بنا به دلایلی از اینجا جدا شدم. بعد فهمیدم دو سه باری هک شدن تا اینکه بالاخره پی سی سون فعلی شکل گرفت.
حالا چی شد که من به فکر این خاطرات افتادم.
حین وبگردی به این صفحه رسیدم:
http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=4056
یاد کاربرای خوب پرشین لرن افتادم. اگه هر کدوم از شما که الآن دارید این پست رو می خونید جزو کاربرای اونجا بودید توی نظرات آدرس بلاگ خودتون رو بذارید که من لینکش کنم.
این بود سرگذشت من زمانی که یک فروم باز بودم. البته چند وقته که دوباره زدم تو کار فروم بازی. غیر از فروم خودم که تقریبا الآن غیر فعاله ادمین فروم انجمن وبلاگنویسان ایران (اوما) هم هستم. اما الآن مثل سابق انرژی ندارم. یادش بخیر. روزی ۱۰ تا پست حداقل داشتم. توی چند تا فروم دیگه هم عضوم که چون اونجاها هیچ کاری انجام نمی دم و فقط مصرف کننده مطالبم چیزی راجع بهشون نمی گم.
نمی دونم شاید من دارم اشتباه نگاه می کنم٬ اما به نظر من قشنگی توی زندگی کم نیست که آدم ببینه و از خدا تشکر کنه که چقدر جهان زیباست...
توی این پست به نظرات شما واقعا احتیاج دارم. می خوام ببینم من توی جهان بینیم دچار اشتباه هستم یا بقیه راه نگاه کردن به دنیا رو گم کردن؟؟؟!!!...
این تست رو از اینجا برداشتم. انگیزه ام هم از اینکار این بود که دیدم بعضیا تست روانشناسی دادن و بعضیا دیگه تست هوش و من هم خواستم نشون بدم که کی هستم...
بقيشو اينجا قايم كردم
http://network.smsbox.ir
http://www.dgr-sms.com
http://www.smskon.com
http://www.sms4iran.com
http://www.zenith-sms.com
http://www.irsms.com
http://www.parssms.com
http://www.smsiran.com
http://sms.parsonline.net
http://www.sms22.com
http://www.sms.118salam.com
http://sms.irost.org
http://www.azarsms.com
http://navand.ir
http://www.taknet.ir
http://www.aftab.ir/portal/sms
http://www.sms2him.com
http://iransmsbox.com
http://www.beep.ir
http://sms.parsagostar.com
http://www.sms.mi118.com
البته من تستشون نکردم. از اینجا برداشتم.
حمیدرضای عزیز هم کامنت زیر رو برای من گذاشته:
"سلام
از این که من رو هم دعوت کردی ممنوم ولی اگه ناراحت نمیشی اجازه بده که من تو این بازی شرکت نکنم! آخه میدونی به نظر من بازیتون خیلی لوس و دخترونه س، تازه حداکثر مال جوونهای بیست، بیست و دو ساله س. ناسلامتی از ما سنی گذشته (ندیدی موای سفیدمو)، حالا ظاهرمون ممکنه خیلی غلط انداز باشه ولی در باطن انقدام ضایه نیستم!"
همین جا می گم هر کدوم از دوستان که تمایل ندارن می تونن ادامه ندن. هیچ جبری توی کار نیست.
امیر یداللهی هم گفته بعد از کنکور. امیر جان منتظرم...
سعید باکمالات هم اینجا ادامه داده. از ایشون هم خواهش می کنم تو وبلاگ ادامه بدن.
تا الآن شش نفر تکلیفشون مشخص شده. فقط چهار نفر موندن.
ايها الدعوت شدگان، منتظرم ها...
بقيشو اينجا قايم كردم
ان شاءالله بقیه هم هر چه سریعتر شرکت کنند...
به گزارش خبرگزاري IQPress در آخرين اس ام اس پارتي روز سه شنبه چهاردهم خرداد ساعت 22:00 شروع شده و تا ساعت 2:30 روز چهارشنبه پانزدهم خرداد ادامه داشت. در طول اين مدت 750 اس ام اس حجم مبادلات بود كه 700 اس ام اس سهم ميزبان بود و بعد از ميزبان اينجانب با ارسال 20 اس ام اس به كسب مقام دوم نايل آمدم...
خدمتشون عرض مي كنم كه من هميشه يك رؤيا داشتم كه از صبح تا شب بخوابم. اما تو خونه كه هستم نمي شه. دائم مي گن برو نون بخر، برو ماست بخر، برو چي بخر، برو چي بخر. حالا ماست و چي و چي خيلي مشكل ندارن ولي نون. آي بدم مياد از نون خريدن. (راستي پسري هست كه از نون خريدن خوشش بياد؟) خلاصه داشتم مي گفتم كه وقتي رو ابر باشم دست كسي به من نمي رسه كه بگه برم چيز ميز بخرم. راحت صبح تا شب مي خوابم.
به یه بازی تحت اینترنت دعوت شدم. به این صورت که سارا ج من توی وبلاگ اسم من رو به عنوان مدعوین آورده. حالا کاری نداریم که خود دعوت کننده من درست تو این بازی شرکت نکرده (جمله رو ادامه نداده). گفته که این جمله رو ادامه بدم: "اگه یه ابر داشتم..." بعد هم ۱۰ نفر رو دعوت کنم. قبل از اینکه جمله رو ادامه بدم دوستانی که دعوت می کنم: حسین٬ سعید٬ حمیدرضا٬ سوزانا عرفانی٬ مهدی یوسفی٬ حسن٬ نادر جدیدی٬ بهروز مدرسی٬ الهام٬ امیر یداللهی. از این دوستان خواهش می کنم این جمله رو تو وبلاگشون ادامه بدن و بعد ده نفر رو دعوت کنن.
اما ادامه جمله:
اگه یه ابر داشتم...! اونو می فروختم. چون به ابر نیازی ندارم ولی پول هرچی داشته باشی کمه!
یا شاید اون رو هدیه می دادم به یکی که خیلی دوست داره یه ابر داشته باشه. تا ببینه که این رومانتیک بازی ها ارزشی نداره در دنیای امروزی.
نه. اینقدرها هم پولکی نیستم.
اگه یه ابر داشتم روش لم می دادم از صبح تا شب تو آسمون این ور و اون ور می شدم. آی حالی می ده. بهتون توصیه می کنم شما هم ابرتون رو نفروشین!
منتظر جواب دوستان هستم...
به نقل از محمد حیاتی در روزنامه شرق:
برای من خواندن آن خبر٬ نوعی خطر کردن بود. به دلیل نوع کارم ساعتی می شد که از ارتحال امام باخبر بودم و رساندن این خبر به عموم مردم بر بار آن مصیبت می افزود و شانه هایم برای تحمل این هر دو غم٬ چقدر ناتوان بودند.
در دل بسیار خواستم طفره بروم اما جای گفتنش به هیچکس نبود. یعنی جز من کسی نبود که خبر را بخواند. لحظات به سرعت می گذشت و به ساعت ۷ دیگر هیچ نمانده بود.
این بدترین ساعت ۷ صبح عمرم٬ دیگر سر رسید و من بودم و کنار آمدن با دو غم؛ آیا یارای این را داشتم که در کنار آن مصیبت بزرگ٬ وظیفه حرفه ای ام را نیز به خوبی انجام دهم؟ با خود کلنجار رفتم تا اینکه...دیگر حتی لحظه ای جای درنگ نداشتم. رنگم پریده بود. پشت میز خبر نشستم و خواستم شروع کنم که چشمم به تصویر امام که بر دیوار مقابل بود٬ افتاد. بی اختیار یاد «انالله و انا الیه راجعون»هایی که خود اما در سوگ بزرگان انقلاب می خواند٬ افتادم. نگاه به امام و تداعی آن جملات امام کمی آرامم کرد. همه اینها در ثانیه ای٬ در لحظه ای گذشت. صدایم را صاف کردم و خبر را خواندم: انالله و انا الیه راجعون. روح بلند و ملکوتی پیشوای مسلمانان و رهبر...
هنوز از خبر هیچ نگذشته بود که بغض شدیدی گلویم را گرفت. اضطراب و نگرانی را در چشم و نگاه مضطرب همکاران می دیدم. دلم می گفت این اشک سهم تو نیز هست. تو هم حق داری گریه کنی. اما...نه٬ نمی شد. خبر خود به اندازه کافی برای مردم سهمگین و طاقت فرسا بود٬ حال اگر من هم می خواستم بگریم٬ آن وقت...
همه این لحظات و این خاطرات آن هم برای آدمی حساس و پر احساس چون من٬ منی که زود بغضم می شکند و زودتر از آن بی اختیار اشک می ریزم به سختی گذشت.
چگونه؟ خودم هم نمی دانم. نمی شود گفت. نوشتنی نیست.
¤¤¤
راستش هنوز بغض آن خبر در گلویم مانده است. گرچه وقتی اخبار تمام شد ساعتی به راحتی توانستم گریه کنم اما جای این گریه ها وسط آن خبر بود. باور می کنید هر وقت یاد آن خبر می افتم٬ گلویم در می کند؟ حیف از آن بغض بی گریه!
منبع: شرق٬ شماره۸۷۳ ٬ صفحه ۲۷
***
بله! انالله و انا الیه راجعون. روح خدا به خدا پیوست. اینک امام در میان ما نیست٬ اما «راه ما راه امام خمینی است».
انديشه اسلامي ۲.
خدا به فرياد برسد.
از هيچ امتحاني به اندازه امتحانات اينجوري نمي ترسم.
جالب توجه دوستان: من توي كنكور فيزيكم رو ۲ برابر معارف زدم. رياضي رو هم برابر معارف. از ادبيات هم چون به عنوان درس نمي تونم بخونم برابر رياضي زدم.
اين رو براي اولين بار بود كه گفتم و چون بار اول بود دوست داشتم اينجا اعتراف كنم.
خدا سر و كار هيچ بنده اي رو به اين درساي اينجوري نندازه...
آمين يا رب العالمين!
عکس وبلاگ رو هم تحت یک سری فشارها عوض کردم. لطف کنید نظرتون رو راجع به عکس جدید بگید.
عجب دوره و زمونه ای شده؟ آدم به این پر رویی نوبره!
دوتا دوتا اونم تو یک مراسم
مدل جدیدشه
به هر حال گفتم شاید شما هم سوژه خنده به این توپی گیر نیارین٬ گفتم عکس رو بذارم استفاده کنید:

در جواب باید عرض کنم اس ام اس پارتی یکی از انواع پر خرج پارتی هاست که یک نفر باید هزینش رو به عهده بگیره و توی یک شب حد اقل 20 تا اس ام اس برای حداقل 5 نفر ارسال کنه.
در بعضی موارد خط میزبان به قدری شلوغ میشه که هیچ ارتباطی نمیشه باهاش برقرار کرد. اگه اس ام اس بفرستید Fail ميشه و اگه تماس بگيريد صداي كانكت شدن به اينترنت ميشنويد (دوستاني كه اينترنت Dial-Up استفاده مي كنن منظور من رو به خوبي درك مي كنن) تا اين لحظه ركوردي كه من خبر دارم (يعني خودم تو پارتي بودم) دريافت 20 اس ام اس در يك دقيقه بوده. ناگفته نمونه که اس ام اس پارتی لزوماْ نیازی نیست توی یک شهر برگزار بشه. شرکت کننده ها می تونن از چند شهر و حتی چند اپراتور مختلف باشن. برای نمونه الآن میزبان پارتی ای که من توش شرکت می کنم یک خط اعتباری ایرانسل داره و مشهد زندگی می کنه!
اگه كسي اس ام پارتي برگزار مي كنه من رو بي خبر نذاره. تو كامنت هاي همين وبلاگ به من خبر بده...
تقصیر استکبار جهانیه فکر کنم. ای استکبار جهانی بد.
«به ياد گلآقا»
هشتم خرداد هشتاد و شش است
باز هم خورشيد گرم تابش است
در ورودي گلآقا با سلام
ميرسد بعد از غضنفر، شاغلام!
پشت آنها كهكشاني منجلي
منعكس بر سطح يك دريا «جلي»
ناگهان ميآيد آنجا بر زمين
آسمان با «حالتي» اندوهگين
درد پشت درد پنهان ميشود
باغ پشت باغ «عمران» ميشود
اينطرف هم «احترامي» با وقار


