خوش به حال هنگ کنگی ها... اینجا ملت ساعتی چقدر پول می دن فقط برای اینترنت٬ حالا بماند پول تلفنش...
چرت و پرت هاي يك آي كيو
خوش به حال هنگ کنگی ها... اینجا ملت ساعتی چقدر پول می دن فقط برای اینترنت٬ حالا بماند پول تلفنش...
در آمد
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام ،
آرام
خش خش گام تو تکرارکنان،
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم،
- که چرا،
- خانه کوچک ما
سیب نداشت
حمید مصدق خرداد43
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
آرزومند آرزوهاتون:غزل


شعر در ادامه مطلب
نمی دونم چی بگم به این بر و بچ بلاگفا... عیبی نداره... این دفعه فقط می گم خسته نباشید! گاهی از این مشکلات پیش بیاد طبیعیه...
دیشب برنامه روی خط باشید (ساعت ۸ تا ۸:۳۰ از رادیو جوان) مهندس شکیب (از اعضای شورای اسلامی شهر تهران) و دکتر خاکساری (از اساتید دانشگاه) راجع به طرح ترن هوایی صحبت می کردن. آقا فقط کم مونده بود به هم فحش بدن. چرا افراد فرهیخته(!)ای مثل این دو نفر(!) توی یه برنامه زنده رادیویی اینجوری باید همدیگر رو ضایع کنن؟!!! واقعا اسفناکه. دلم برای خودم و بقیه مردم می سوزه که همچین افرادی باید برای شهر تهران تصمیم بگیرن یا اینکه جوونای این مملکت رو مثلا تربیت کنن...
چند شبه که هر شب تلویزیون میگه با آژانس های متخلف٬ جایگاه داران متخلف٬ رانندگان متخلف و هر کسی ربطی به سوخت داره و تخلفی انجام می ده برخورد میشه. با شنیدن اخبار این تیپی یاد یه چیز میفتم:
گر حکم شود که مست گیرند...
با این رویه روزی ایران را زندان می کنیم! (بر وزن: ایران را مدرسه کنیم.)
«ای آزادی! بگذار دیگران به تو ایمان نداشته باشند اما من تا واپسین دم به تو مومن خواهم ماند!»
"والت ویتمن"
یاد همه اونهایی که رفتند،اونهایی که پشت میله ها موندند و همه اونهایی که مشتها رو گره کردند و با تمام وجود آزادی و عدالت رو فریاد زدند و در راه تحقق خواسته های به حقشون از پای ننشستند و تاوان دادند، در تاریخ این سرزمین اساطیری، جاودانه خواهد ماند.
گرامی باد یاد تو
و نامی باد نام تو
نویسنده گفته نخونید ولی من توصیه می کنم بخونید.
این روز عزیز را گرامی می داریم و به همه زنان و مادران پاک کشورمان میگوئیم :روزتان مبارک.

به نقل از خبرنامه گل آقا
جوئل سیگل درگذشت
بانيفيلم: جوئل سيگل منتقد معروف برنامه صبح بخير آمريكا كه با زبان طنز به نقد سياستهاي كاخ سفيد در شبكه ايبيسي آمريكا ميپرداخت بر اثر ابتلا به سرطان روده درگذشت.
به گزارش آسوشيتد پرس سيگل به هنگام مرگ 63 سال داشت. او هفتم ژانويه 1943 در شهر لسآنجلس به دنيا آمد و تحصيلات خود را در دانشگاه كاليفرنيا به اتمام رساند. اين منتقد پس از اتمام تحصيلات خود در لسآنجلس تايمز مشغول به كار نوشتن نقد كتاب شد.
او از سال 1972 با مهاجرات به نيويوركسيتي به عنوان گزارشگر تلويزيوني فعاليت خود را درعرصه راديو و تلويزيون آغاز كرد و با شبكه تلويزيونيWCBC مشغول كار شد. او در راديو WCBCKDC مجري برنامه نيويورك جوئل سيگل بود. چهارسال بعد به WABC رفت و شهرت خود را به عنوان يك منتقد فيلم تثبيت كرد.
او از سال 1981 همكاري خود را با برنامه صبحبخير آمريكا آغاز كرد و به زودي تبديل به چهرهاي ثابت و هميشگي شد.
ديويد وستين رييس شبكه اي بيسي در مورد درگذشت سيگل گفت:او يك منتقد عالي و يك گزارشگر بزرگ بود. سيگل به خاطر شوخطبعي، دانش سينمايي و نقدهاي تند و تيز خود شهرت داشت و اگر تشخيص ميداد نقشآفريني يك بازيگر خوب نيست، به تندي از او انتقاد مي كرد.
سيگل تا يك هفته پيش از درگذشتش در اين شبكه مشغول فعاليت بود.
این بار: هادی حیدری

هادی حیدری
متولد 1356 – تهران
فارغ التحصیل کارشناسی نقاشی از دانشکده هنر و معماری
آغاز فعالیت مطبوعاتی از 1373 با موسسه "گل آقا"
موسس سایت کاریکاتوری "هادی تونز"(پرشین کارتون)
تالیف کتاب :" ادبیات کاریکاتور ایران در عصر اصلاحات" – انتشارات روزنه
دبیر سرویس طرح و کاریکاتور روزنامه های : مشارکت – نوروز و اقبال
همکاری به عنوان کاریکاتوریست با روزنامه های: جامعه – نشاط – عصر آزادگان – آفتاب امروز- هفته نامه عصرما
مدیر هنری روزنامه های "وقایع اتفاقیه" و "اقبال"
مدیر هنری و دبیر سرویس طرح و کاریکاتور روزنامه "اعتماد ملی"
داور بخش کاریکاتور یازدهمین جشنواره مطبوعات ایران
داور بخش کاریکاتور دوازدهمین جشنواره مطبوعات ایران
داور بخش کاریکاتور سومین جشنواره مطبوعات شهری
کسب رتبه دوم از دومین جشنواره نشریات دانشجوئی/
داور بخش کاریکاتور سومین جشنواره نشریات دانشجوئی/
عضو فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران (آی – اف – جی)/
در پایان چند نمونه کاریکاتور از هادی حیدری:
اگه کسی بازم آدرس داره بگه تا بذارم. خاله و عمو بودنش فرقی نداره...
ای که بر من بگذری دامن کشان
از سر اخلاص الحمدی بخوان
هر زمان هم خواندی الحمد ای عزیز
لطف کن خیلی سر قبرم نمان
حال ای که بر وبلاگم گذری هر جور (اعم از دامن کشان و غیر دامن کشان) از سر اخلاص نظری بده. نظر هم که دادی دوست داشتی بازم توی وبلاگم بمان.
موفق باشید...
ادامه این پست شیوا رو اینجا بخونید. چون ربطی به بنزین نداشت ننوشته اما خودنش خیلی جالبه.
ضمنا دو سه تا پیوند شبانه روزی اخیرم رو هم نگاه کنید ضرر نمی کنید...
از همه خوانندگان (اعم از طنز دوست و غیر طنز دوست) التماس دعا برای این طنزپرداز کهنه کار دارم...
عکس به تنهایی گویای اوج فاجعه است:

در همين زمينه:
- توهين به مردان، تمسخر يا ...، وبلاگ عليرضا شيرازی
- تمسخر و توهين به مردان یا دفاع از حقوق زنان؟٬ وبلاگ راز نو
- کاريکاتوری از يک موقعيت غیرانسانی و نارضايتی حافظه بصری مردانه٬ تارا نجد احمدی
- امپراتور روی جلد شما لخت است٬ وبلاگ عصيان
متأسفم...
عقاید فمینیستی تا چه حد؟!!!
تب یانگوم از محمد جاوید:
این خانم من اسیر یانگوم شده است
چندی است دگر جدا زمردم شده است
یک جمعه اگر رخش نبیند گرید
گویی سری جواهرش گم شده است
*********************
هرجمعه شبم خراب يانگوم شده است
چون همسر من عاشق خانم شده است
اي كاش كه آدينه شبي مژده دهند
الباقي سريال دگر گم شده است
*********************
چندي است عيال تب يانگوم دارد
هر جمعه مرا به خانه ام مي كارد
گر پشه لگد زند به اين گوهر قصر
دريا دريا سرشك غم مي بارد
*********************
بيماري نوظهور ميداين (made in ) كُره است
آثار و علائمش مثال خوره است
هركس كه شود دچار درد يانگوم
آدينه ي او توأم با دلهره است
********************
روزي ديدم عيال گريان شده است
ازشدت گريه درب و داغان شده است
از علت آن سوأل كردم، فرمود
هـِن مرده و يانگومم پريشان شده است

شاد و یانگومی باشید![]()
![]()
ولی جدی این سریال چی داره که ملت اینجوری معتادش شدن؟؟؟ من که توش چیز جذابی برای اعتیاد ندیدم!!! البته من تخصصی در زمینه اعتیاد ندارم٬ از معتادان ارجمند خواهش می کنم اگه چیز اعتیاد آوری توش داره بگن که حواسمون رو جمع کنیم معتادش نشیم...
فعلا که فقط ایرانسلی ها می تونن وبلاگم رو رو موبایل ببینن:
http://wap.r2w.ir/53
ضمنا متشکرم از غزل که به عنوان دومین نفر بلاگم رو آپ کرد. امروز دیدم یه پستی هست که من نفرستادم. اول فکر کردم آدرس رو اشتباه اومدم. شاید اومدم بلاگ دیوار به دیوار خودم. اما یک کمی که خوندم فهمیدم نه مهمون داشتم
.
"با عرض سلام"
اولین باری که با وبلاگ شما برخورد کردم و دیدم که یوزر و پسورد وبلاگ رو در اختیار بازدید کنندگان قرار دادید تا اگه خواستن شما رو همراهی کنند خیلی برام جالب بود.و چند باری مطلب آماده کردم که واستون آپ کنم اما متاسفانه موفق به باز کردن مدیریت وبلاگ نشدم.
امشب گفتم یه سری به وبلاگ آی کیو بزنم .که مطلب راجع به سهمیه بندی بنزین رو دیدم و باز فکرم به طرف این موضوع کشیده شد.جالبه که امروز از صبح تا شب پا به هر جائی که می ذاشتم اولین چیزی که می شنیندم ((بنزین))بود.از بقالی سر کوچه گرفته تا فروشگاهها و محافل اداری.دم غروب بود که با یکی ازآژانسها تماس گرفتم گفتن که کار نمی کنند.با جائی دیگه تماس گرفتم گفتن اگه دو برابر قیمت سابق می دید ماشین بفرستم وگر نه معذوریم!
قبول کردم و از منزل خارج شدم و منظره جالبی دیدم.اینکه روزای قبل موقع غروب هیچ پارکینگی اینقدر ماشین پارک نبود!و این نشون میداد که خیلی ها ماشینشون رو از خونه بیرون نبردن!
وقتی به وسط شهر رسیدم دیدم که چه غروب خلوتیه امشب!کمی بالاتر پمپ بنزین بود که وحشتناک شلوغ بودوپر از سر و صدا مردم و ...
تو مسیر خانم پیری رو دیدم که به راننده تاکسی داشت التماس می کرد که اونو به مقصدش برسونه و راننده بی توجه از کنارش رد شد و رفت...
من یکی از شهروندان جنوبی هستم که تو این شهر غریبم. مثل من تو این شهر خیلی زیادن.اینجا روزا نمیشه از خونه بیرون رفت .حتی شب هم باید با ماشینی که خنک هست رفت بیرون و یه هوائی عوض کرد .اونم هیچ جای تفریحی وجود نداره ... جز چند تا پاساژ که محیطش خنکه و میشه اونجا دوام آورد .
و حالا با این وضع بنزین که پیش اومده و خیلی از موارد دیگر رو تحت تا ثیر خودش قرار داده واقعا"مردم بیچاره چی کار باید بکنند؟!!!
نمی دونم واقعا"چه باید گفت و چه کاری باید کرد!اما امیدوارم خدا خودش کمک کنه و مشکلات مردم پر درد جامعه ما حل بشه ..
((آمین))
آرزومند آرزوهاتون :غزل
من عذرخواهی می کنم از او چند تا پمپ بنزینی که دیشب آتیش گرفتن.
عذرخواهی می کنم از جاهایی که توی این مدت به دلیل انبار کردن بنزین آتیش گرفتن.
من واقعا معذرت می خوام...
دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه. اگه خواستین تشکر یا عذرخواهی کنین یا کامنت بذارین یا با یوزر و پس سمت چپ (تو مشخصات بلاگ) لاگ این کنید و مطلبتون رو بنویسید.
کسانی که عکسی از پمپ سوزی های دیشب دارن میل کنن تا بذارم اینجا٬ یا خودشون زحمتش رو بکشن. با همون یوزر و پس نامبرده!

این آگهی در روزنامه همشهری٬ در تاریخ ۳۱ خرداد همین سال منتشر شده.
واقعا تأسف برانگیزه![]()
خدا به راه راست هدایتشان کند...
نمی دونم چرا هر کاری که برای من جور می شه توی روز دوم برج ردیف می شه؟ کار قبلی توی ۲ مرداد ۸۵ به کمک یکی از دوستان خیر جور شده بود. اینم دومیش که ۲ تیر ردیف شد. احتمالا بعدی ۲ خرداد خواهد بود! عجب سیاسی شد ها؟؟!!! چون ۲ خرداد روز سیاسی ایه سال دیگه دنبال کار نمی گردم تا سال بعدش ۲ اردیبهشت سر کار برم. آخه کار سیاسی خیلی خطرناکه حسن...
استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.
Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ