تبليغاتX

خاطرات يك "من"

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

باز آمد بوی ماه مدرسه / بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر ماه مهربان / بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی / می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم ز شوق بچه ها / اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط / خنده های قاه قاه مدرسه
باز هم بوی باغ را خواهم شنید / از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید / سرخ بر تخته سیاه مدرسه

 

امیدوارم ذهنم درست یاری کرده باشه٬ آخه خیلی سال پیش این شعر رو توی کتاب درسی خوندم و هر چی فکر کردم نام شاعر به ذهنم نیومد...

اما بریم سر اصل مطلب...
از این شعر خیلی خوشم میاد. آخه خیلی با مناسبته مخصوصا برای روز سی و یکم شهریور...
حالا اینکه چرا عرض می کنم...
روز سی و یکم شهریور همون طوری که همه می دونید جشنی است به نام جشن شکوفه ها که دانش آموزان سال اول میرن مدرسه...
این دانش آموزان ذوق دارن و از اینکه به مدرسه میرن خوشحالن که این شادی معمولا در سال های بالاتر کمتر میشه...
مدرسه هم از ذوق بچه ها ذوق می کنه و اشتیاق در چشماش برق میزنه...
دانش آموزان نامبرده هستند که در طول مسیر مشغول بازی هستند و دانش آموزان سال های بالاتر هم درسته که در طول مسیر مشغول بازی هستن ولی یه خورده کمتر...

و اما اون لاله سرخی که روی تخته سیاه کشید میشه...
من که یادم نمیاد ولی روز یکشنبه سی و یکم شهریور سال ۱۳۵۸ ارتش عراق به خاک کشور تجاوز کرد و بعد از هشت سال که مردم از همه اقشار به دفاع از کشور پرداختند عراق عقب نشینی کرد...
این روز رو همه ساله به یاد دلاوری ها پاس می داریم...
و می توان گفت از این روز هفته شکوفه ها هم داریم٬ البته شکوفه هایی که شکفتند چرا که در قفس خاک نمی گنجیدند...
اون لاله نماد خون هایی است که طی هشت سال ریخته شد برای دفاع از میهن٬ دین و شرافت ایران و ایرانی...

هفته دفاع مقدس بر تمام مردم و علی الخصوص رزمندگان شجاع مبارک باد...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:0 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

احتمالا متوجه تغییراتی که به مناسبت ماه رمضان توی وبلاگ دادم شدید...
دعای ربنا رو بالا سمت راست اضافه کردم و امروز هم با تأخیر یه صوت رو برای پخش شدن گذاشتم...
اگه کسی خواست صدا رو قطع کنه سمت چپ صفحه دقیقا زیر لوگوی وبلاگ رؤياي صدا می تونه صوت رو قطع کنه...
ممنونم از سعید پورمحمودی که اجازه استفاده از صدای خودش رو داد...
امیدوارم خوشتون بیاد...
فقط یه موردی که باید یادآوری کنم اینه که صوتی که گذاشتم فقط با استفاده از مرورگر اینترنت اکسپلورر اجرا می شه...
برای استفاده از دعای ربنا در موزیلا باید پلاگ این مربوطه رو نصب کنید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 7:31 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

قابل توجه وبلاگنویسانی که زحمت می کشن و تو این وبلاگ مطلب میذارن...
در پی افزایش شمار نویسندگان وبلاگ به بیش از سه نفر بد ندیدم برای حفظ حال و هوای وبلاگ یه سری قوانین رو وضع کنم. البته به مرور تغییراتی خواهم داد تا به ثبات برسه...
۱- خواهشا پست های طولانی رو کامل یه جا نذارید. از گزینه درج ادامه مطلب استفاده کنید که سرعت لود شدن صفحه هم کم نشه هم اینکه نوبت به مطالب بعدی هم برسه... (قابل توجه کامیار خان) البته پیشاپیش از کسانی که این اصل رو رعایت می کنن ممنونم و از کسانی که تصمیم گرفتن رعایت کنن هم ممنونم...
۲- از تبلیغات خودداری کنید. حالا می خواد هر تبلیغی باشه... شما می تونید عقیده خودتون رو بیان کنید در هر موردی اعم از سیاسی٬ اجتماعی٬ فرهنگی٬ مذهبی و ... ولی تبلیغ دین و مرام و محصول بازرگانی و ... ممنوعه. البته استثنا داره...
تبلیغ محصولات فرهنگی و آموزشی مثل کتاب و نرم افزار مشکلی نداره...
۳- در حالت طبیعی سعی کنید حداکثر هفته ای یک مطلب بذارید... اگه بیشتر خواستید بذارید مطلب رو به صورت ثبت موقت بذارید تا من خودم با توجه به وضعیت منتشرش کنم. البته می بخشید قصد توهین ندارم...
ممنون...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 3:43 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

بخوانید و به جان حضرت مستطاب بوالفضول الشعرا دعا بفرمایید:

 

پیامک یانگومی!
کانال دو چو جمعه به عهدش وفا کند / در قصر خویش حاجت خلقی روا کند
باد صبا! برو به گیوم یونگ عرض کن / فکری به حال سفره ی افطار ما کند!
در آش رشته مــــان بچکاند هلاهلی / مــــا را ز دست این سریالش رها کند
بعداً به آن جواهر در قصرمان بگو / ارواح خاک "هن"! حق "مین" را ادا کند!
دارم امید اینکه فلک بهــــــر انتقام / دردی به جـــان "یولی "شیطون بلا کند!
دردم نهفته به ز طبیبان گیج قصر / باشد کـــه یانگـــــــوم آید و دردم دوا کند !

 در مذمّت زبان!
ز دست دیده و دل هر ســــه فریاد! / (ببخشین...سومی را بردم از یاد!)
بسازم خنجـــــــری نیشش ز فولاد / ببرّم سومی را ، گــــــــــردم آزاد!!

و اما اینجا رو ببینید تا سایر مطالب مربوط به این پست رو هم بخونید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 4:13 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

قبل از اتمام قرارداد اینترنت آموزشگاه وضیعت خیلی خوب بود...
سه سایت...
در هر سایت سه نفر...
هر نفر پشت سه رایانه...
هر رایانه در حال اجرا حداقل سه فرمان...
خلاصه اینکه در آموزشگاه همه شاد بودند...
کلاس ها به موقع و بی مشکل برگزار می شد...

 

اما روزگار خوشی پایان یافت...
قرارداد ما با تأمین کننده خدمات اینترنتی ما به سر رسید...
به دلیل عدم برخورد مناسب و خدمات ضعیف با آن شرکت ادامه ندادیم...
الآن سه هفته است که اینترنت نداریم یا با استفاده از خدمات اینترنت هوشمند به اینترنت متصل می شویم...
اتصال های ۵۶ کیلو بیتی...
کلاس هایی که اینترنت نیاز دارند در صورتی که جمعیت زیاد داشته باشند لغو می شوند و اگر دانشجو کم داشته باشند و در حد دو نفر باشند کلاس با مشکل برگزار می شود...

نعمتی است اینترنت پرسرعت...
کسانی که دارند وجود را پاس دارند...

به امید خدا اگر مشکلی سر راه سبز نشه تو هفته آینده اینترنت اینجا راه میفته...

به مناسبت ۲۷ شهریور روز شعر و ادب پارسی سعی کردم حتی الامکان از لغات فرنگی استفاده نکنم...
به جای لغات فرنگی استفاده شده هر کس پیشنهادی داشت خبرم کنه...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:19 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

اینجا رو بخونید تا بفهمید من چی میگم...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 5:37 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

 

 

سلام

منم كاميار...

خوبين؟

خوشين؟

منم خوبم...

اقا ما كه اينجا صاحب خونه شديم ديگه...تقاضا داريم اون ناشناس رو بكنين كاميار...

اخه منم جوونم...نياز به توجه دارم...ديگه ما كه اين حرفا رو نداريم...

راستي من يه معرفي نامه از خودم ميزارم(با هماهنگيه مدير برنامه هام)...

من كاميار...18 ساله...قد 175 سانتي متر...وزن 110(يعني همون غول)

رنگ پوست سبزه روشن...رنگ مو تقريبآ نوك مدادي(نخند)...

زبان 12 متر...تيكه خورم ملسه...قدرت تيكه اندازيه 150 اسب بخار...

خوش اخلاقم...

خوشكلم...خوش تيپم(تابلو شد دروغه...نه؟)...

خب تموم شد...شماره بدم؟

از امروز هر چند روز يه بار ميام اينجا مزه ميريزم و ميرم...

راستي وبلاگم...www.kamyar990.blogfa.com

ولي من اونجا آبرو دارم...هر چي تيكه دوس دارين همينجا بندازين...نظرها چك ميشه...

به جون مند حسنم اگه ببينم يكي اومده تو وبلاگم تيكه انداخته و از اين جور چيزا...هيچ كار نميكنم...

ولي نندازين ديگه...

آخه خانوم بچه ها ميان ...زشته...

خب برا امروز يه چند تا مسيج خوشكل ميزارم...

البته اميدوارم آپ هام به مضمون كلي وبلاگ آسيب نزنه...شما به كارتون برسين...

*****

میدونی دلتنگی چیه؟اونم ازبدترین نوع؟

بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اونی که دوسش داری هیچوقت ماله تو نمیشه.

اینه که بدونی یه روزی ازکسی که دوسش داری باید جدا بشی چه بخوای چه نخوای

*****

يکی ميدونه كه دوستش داری، يکی نميدونه دوستش داری!

بيچاره اونی که فکر ميکنه دوستش داری...

*****

سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگران ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و

اون وقت زير لب آروم بگي گل من باغچه نو مبارک...

*****

اگه چشمت پرسید بگو ندیدمش اگه گوشت پرسید بگو نشنیدمش

اگه دستت لرزید بگو مال سرماست اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه

ولی اگه دلت ریخت به خودت دوروغ نگو که دوسش نداری..

*****

زندگی مثل یه قاصدک هست که اگه نگیریش خیلی ساده و راحت از تو میگزره ،

و به فکر تو نیست که حسرت رفتنشو میخوری...

*****

واه...واه...واه...چه رمانتيك...

بازم ميام...

 

* ناشناس نوشت در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 1:43 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

نمیدونم تا کی میخوان به این طرح فیلترینگ ادامه بدن اونم با برنامه هایی که اینقدر ضعیفن...
امروز اومدم بیام وبلاگم رو چک کنم ببینم نظر جدید دارم یا نه دیدم وبلاگم با دامنه دات کام فیلتر شده. با آی آر وارد شدم دیدم مشکلی نداره. خواستم وارد بلاگفا شم دیدم اونم با دات کام فیلتره و مجبور شدم با آی آر بیام. چند وبلاگ دیگه از زیرمجموعه های بلاگفا هم به همین شکل فقط با دات آی آر باز می شد...

 

رفتم ایمیلم رو چک کنم دیدم جی میل فیلتر بود...

رفتم برای آماده سازی اسلایدهای آموزشی که برای تدریسم ازشون استفاده می کنم چند تا عکس از پکیج بعضی نرم افزارها پیدا کنم٬ وارد سرچ گوگل شدم و زدم Windows XP روی گزینه جستجو که کلیک کردم دیدم میگه فیلتره...

همه اینا با کانکشن های اینترنت هوشمند به این شکل بودن و من اینترنت های دیگه رو چک نکردم...

و اما شماره هایی که من امروز تستشون کردم:
۹۰۹۲۳۰۴۰۰۰ ٬ ۹۰۹۲۳۰۳۶۳۶ ٬ ۹۰۹۲۲۹۰۰ ٬ ۹۰۹۲۳۰۳۰۲۶ ٬ ۹۰۹۲۳۰۲۰۶۰ ٬ ۹۰۹۲۳۰۳۳۱۱ و چندتا دیگه که حوصله ندارم بنویسم...

نمیدونم هدفشون از این کارا چیه و می خوان چیو ثابت کنن؟؟؟

* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 8:38 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

میگن تا مپرسند مگو تا مخواهند مده...
اما من در مورد بعضیا اونم بعضی از دوستام این مورد رو رعایت نکردم و الآنم دارم چوبش رو می خورم...
گوش بدید به حرف قدیمی ها...
ولی با این اوضاع و احوال از دوست هر چه رسد نیکوست حتی بدی...

 

بنا به درخواست دوستان درصدد بازگردوندن فید مطالب نجف زاده ام...
به امید خدا تا ساعاتی دیگه انجام میشه...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

آیا می دانید وطن یعنی چی؟؟؟
اگه نمی دونید یه سری بزنید به اینجا. دکتر هوهولوهو هولولو به زیبایی معنای این عبارت (وطن) رو منظوم کرده...

 

و اما چند طنز دانشجویی از بوالفضول...

شاد باشید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 8:38 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

دوستان عزیز مدتیه که موندم سر دو راهی...
می خوام اینجا رو تبدیل به سایت کنم...
از این وبلاگ های دات کام یا دات آی آر...
الآن دارم برآورد می کنم ببینم ارزشش رو داره یا نه...
اگه ارزشش رو داره هزینش رو از یه جا جور کنم...
نظر شما چیه؟؟؟
منتظرم ها...
مخصوصا خواننده های ثابت وبلاگ...
از شما توقع بیشتری دارم...

 

اگه ببینم ارزشش رو داره از روز سالگرد وبلاگم اینجا رو منتقل می کنم...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 8:9 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

اذان شد و زمان افطار...
راننده تاکسی از داشبورد ماشین یه جعبه خرما در آورد و به مسافرین تعارف کرد و التماس دعا داشت...
بین مسافرین یکی بود که با بچه کوچیکش سوار شده بود٬ بچه ای که به گفته خودش امسال می رفت کلاس اول...
وقتی راننده بهش خرما رو تعارف کرد گفت ممنون من روزه ام...
مسافرین و راننده گفتن ساعتش تموم شده٬ دیگه الآن ساعتیه که میشه چیزی خورد...
اما کودک در جواب گفت نه من دو ساعت دیر شروع کردم باید دو ساعت دیگه صبر کنم...
کودک حتی با اصرار و خواهش مادرش هم لب به خرما نزد...
خیلی از ما باید اراده رو از اون کودک هفت هشت ساله یاد بگیریم...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:56 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

 

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو خدمت شما دوستان گرامی تبریک عرض می کنم .به قول قدیمی ها انشا الله که همه ساله باشید .یعنی زنده باشید و بتونید استفاده لازمه رو از این ماه عزیز ببرید.

واسه همتون بهترینها رو آرزو میکنم و التماس دعا.((یا حق))

((حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پيامبر(صلى الله عليه و آله) براى ما خطبه‏اى در فضيلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خويش به ما فرمود: اى مردم براستى سايه افكنده بر سر شما ماه بزرگ مباركى، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجويد به خداوند،به انجام نافله خيرى، مثل آن است كه در غير ماه رمضان فريضه‏اى انجام داده باشد، و اين ماه ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.

و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در او زياد مى‏گردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و اين ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر. ))

* غزل نوشت در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 4:30 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

هنوز خبری از حلول ماه مبارک رمضان اعلام نشده...
نمی دونم ماه امشب حل میشه یا نه...
راستی ماه بناست تو چی حل بشه؟؟؟ منظورم اینه که حلال ماه چیه؟؟؟
اگه کسی می دونه به من هم بگه...

 

از هر چه بگذریم تبریک بهترتر است...
اگه حلول ماه رو اعلام کردند تبریک من رو بپذیرید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:20 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

به نام خدایم...

 

چون دفعه ی قبل همه تیکه باران کردن ایندفعه فقط با مشکی تایپ میکنم...

خوبین؟

من کامیارم...۱۸ ساله از گرگان...

 

 

تصور ميكنم...

روزي خواهم بود...روزي از نبودن نجات خواهم يافت...

تصور ميكنم...

زنگ سكوت صدايش را...هنگام خداحافظ...

تصور ميكنم...

روزي خواهد...شد...آري...روزي خواهد شد...آرزوهايم در دل نميميرند...

تصور ميكنم...

روزي با لشكر عشقم به تسخير قلبش ميروم...در راهم...

تصور ميكنم...

لبخندي را...به زيباييه شكفتن يه رز سرخ...

تصور ميكنم...

نگاهي را...نگاهي از نسل معجزه...

تصور ميكنم صدايي را...صدايي...كه ميگويد دوستت دارم...

تصور ميكنم...و آرام به خواب ميروم...

 

 

وبلاگمو معرفی نمیکنم...همینجا هر چی فحش دوس دارین بدین...

موفق باشید...بای

* ناشناس نوشت در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

چند روز قبل وقتی وبلاگ رو آپدیت کردم به عادت معمول مشغول وبگردی شدم. نمیدونم چی تو ذهنم گذشت که گفتم یه سری به وبلاگ خودم بزنم...
سر زدم و دیدم یکی دو نظر دارم...
گفتم احتمالا از ایناست که میگه سلام وب قشنگی داره به منم سر بزن کامنت هم فراموش نشه...
اما با این وجود باز کردم ببینم کی چی گفته...
دیدم یک نفر با اسم خانم گل یکی از کامنت ها رو گذاشته. رفتم سری به وبلاگش زدم و اونجا بود که متوجه شدم این دختر خانومی که این وبلاگ رو مدیریت می کنه فقط هشت سالشه...
به اینجا که رسیدم با خودم گفتم آی کیو (البته به جای آی کیو اسم اصلی خودم رو گفتم) ببین که ۱۲ سال از دنیا عقبی... بعد فکر کردم از اونجایی که من در مرکزیت جهان قرار دارم پس من عقب نیستم و این خانم گله که حدود ۱۲ سال از من جلوتره...

 

براش آرزوی موفقیت می کنم...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 11:54 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

نوزدهم شهریور ۱۳۵۸...
نوزدهم شهریور ۱۳۸۶...
بیست و هشتمین سالی که آیت الله سید محمود علایی طالقانی دیگر نیست...

 

سید محمود علایی طالقانی

خواستم زندگی نامه ایشون رو بذارم ولی دیدم خیلی طولانیه ضمن اینکه اکثرا ایشون رو میشناسن و غیر از همه اینا وبلاگم تبدیل میشه به حسب حال...
این بود که لینکی به زندگی نامه آیت الله طالقانی در ویکیپدیا دادم...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:23 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

خدا رحمت کنه جلال آل احمد رو...
من با داستاناش حال می کنم مخصوصاْ جاهایی که از توصیف استفاده می کنه...
وقتی توصیفی از جلال رو می خونم کل اون صحنه با تمام جزئیاتش جلوی چشمم ظاهر میشه...
امروز سی و هشت سال می گذرد که دیگر عرصه ادب پارسی جلال آل احمد ندارد...
۱۸ شهریور ۱۳۴۸ وداع این نویسنده پرکار و مترجم زبردست با این دنیاست...

جلال آل احمد

بخشی از زندگی نامه آل احمد به نقل از ویکیپدیا:
جلال آل احمد در 2 آذر 1302 در تهران به دنيا آمد. در 1323 به حزب توده پيوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن كناره گرفت. نخستين مجموعه داستان خود به نام «ديد و بازديد» را در همين دوران منتشر كرده بود. او كه تاثيری گسترده بر جريان روشنفكری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعي، پژوهش‌های مردم شناسي، سفرنامه‌ها و ترجمه‌‌های متعددی نيز پرداخت. شايد مهمترين ويژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عين حال عصبی و پرخاشگر، كه نمونه‌ها‌‌ی خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در ميقات» و يا داستان-زندگي‌نامه‌ی«سنگی بر گوري» مي‌توان ديد. وی در 18 شهريور 1348 در اسالم گيلان درگذشت.
وی در جوانی عضو حزب توده بود و با نشریه مردم ارگان این حزب همکاری داشت[نیاز به ذکر منبع]. بعد از واقعه ی آذربایجان همراه با خلیل ملکی و گروهی دیگر از آن حزب جدا شد[نیاز به ذکر منبع].
آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، مترجم و داستان‌نویس، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد. پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.
وی در سال 1343 برای سفر حج به مکه رفت.پیش از این سفر در ملاقاتی که با آیت الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود(ماهنامه سوره،شماره یازدهم،گفتگو با شمس آل احمد) و کتاب غرب زدگی مورد توجه آیت الله خمینی قرار گرفته بود.آل احمد از سفر حج نامه ای برای آیت الله خمینی ارسال کرد که بعدها ساواک این نامه را در منزل آیت الله خمینی پیدا کرد.جلال آل احمد در این نامه به شخص آیت الله خمینی اظهار اردت کرده بود.سوره 11
پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازه ی وی سریع تشییع شد و دفن شد. که باعث ایجاد شایعاتی درباره ی سربه‌نیست شدن احتمالی او شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده است (گلشیری، ص ۱۰).

آثار:
اورازان (۱۳۳۳)
مدیر مدرسه (۱۳۳۷)
غرب زدگی (۱۳۴۱)
سنگی بر گوری (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰)
نفرین زمین (۱۳۴۶)
نون والقلم
در خدمت و خیانت روشنفکران
از رنجی كه میبريم پنج داستان
تات نشين های بلوك زهرا
جزيره خارك درّ يتيم خليج فارس
چهل طوطي
خسی در ميقات
ديد و بازديد
زن زيادي
سرگذشت كندوها
سفر آمريكا
سفر به ولايت عزراييل
سفر روس
سه تار
مكالمات
يك چاه و دو چاله
نيما چشم جلال بود
در خدمتیم 

ترجمه:
مائده های زمينی
عبور از خط
قمارباز(رمان)
سوء تفاهم
دست های آلوده

اصل این مطلب رو می تونید اینجا ببینید. اما اگه اطلاعات بیشتری لازم داشتید به اینجا هم یه سری بزنید. من که توصیه اکید می کنم سر بزنید.

كاريكاتور جلال آل احمد به قلم جمال رحمتي

* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:5 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

گرامی باد یاد و خاطره غیور مردان شجاعی که چنین روزی از جان خود گذشتند برای آزادی...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 6:57 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

دو کامنت بسیار زیبا توی پارازیت دیدم از یکی که گویا به تازگی به پارازیت پیوسته...
دلم نیومد شماها نخونید:

 

530- هميشه فكر مي كردم پشت اين ديوار هاي بلند انسان هاي بزرگي زندگي مي كنند ولي حالا ميدانم كه بلندي ديوارها به خاطر كوچكي انسان هاست

531- ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي , در دلش خنده کنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:4 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

 

((با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز))

اومدم که به وبلاگ آی کیو سری بزنم که این پست جدید آقای آی کیو رو راجع به انتخاب واحدو دانشگاه رو دیدم و نا خوداگاه یاد دوران دانشجوئی خودم و اون روزا افتادم .که چه قد روز انتخاب واحد این پله ها رو بالا و پائین می کردیمو چه قد غر می زدیمو چه قدم می خندیدیم.

عصبانیت ها و خندیدن هائی که شاید الان زیاد واسم جذابیت نداره.اما در کل همه اونا واسم شدن یه خاطره!یادمه تو کلاس یکی از استادا داشتیم از وضع خوابگاهمون گلایه می کردیم که دیدیم دل استاد از ما پر تره !

استاد می گفت که دوره خودشون در اتاقشون رو می کندن جای میز میذاشتن روش نقشه می کشیدن وما از این می نالیدیم که تو خوابگاهمون جا نداریم که بخواییم درست حسابی کنار هم بتونیم بشینیم چه برسه بخواییم لنگه در رو هم وسط اتاقمون جا بدیم...

خلاصه حرف و حدیث ها زیاد بودش.می گفتیم و می خندیدیم.استاد میگفت : ولی بچه ها یه روزی همه این چیزا واستون میشه یه خاطره.بعد اون وقته که می فهمید بهترین روزای عمرتون همین روزا بوده...یادمه خودم جواب این حرف استاد رو دادم

((: که بابا مگه میشه؟!آخه این روزا که همش از کله سحر پامیشیم و تا آخر شب می رسیم خونه ...بعد شبای امتحانم که همش شب تا صبح بیدار هستیم و با حسرت به این و اون نیگا می کنیم که کنار بخاری گرم و نرم خوابیدن...

اینکه هر روز بریم دنبال فلان پروژه تو فلان اداره کلی ناز این و اونو بکشیم که کارمونو راه بندازنو ....اینکه آخر ترم دلهره فلان درس و داشته باشیم که پاس میشه ...نمره واقعی مون رو بهمون میدن یا نه !اینکه آخر کارمون چی میشه...

آخه استاد اینا اگه بهترین روزای عمرمون باشن با این وضع بعد روزای بدمون چیه؟!)).

استاد اون روز واسم لبخندی زد و گفت :آره همه این چیزا با همه تلخیاش شیرینترین روزای عمرتونه.خلاصه با کلی تلاش و پشتکار ۷ترمه دوره کارشناسی رو گذروندم به امید یه هوای تازه تر.

اما هر چی که میگذره معنای کلام اون استاد عزیزمون رو بهتر درک میکنم و می فهمم که واقعا" اون روزا بهترین روزای زندگیم بوده .روزای اوج جوونی...روزای پر از انرژی...روزای خوش زندگی...آخرین روزائی که در کنار خانواده و پدرو مادرمیشه بود...همه شادیها و غمهاش خودش یه دنیائیه...

هر مرحله از زندگی خودش حال و هوای خاصی داره که فقط مختص همون دورس و وقتی بگذره میشه یه خاطره .الان که جوونم میگم یاد خونه مامان و دوره دانشجوئی و خونه بابا بزرگم به خیر....فردا که پیر شدم میگم جوونی کجائی که یادت به خیر!

تا بوده چنین بوده ...

امیدوارم که شما دوستان عزیزم همیشه سلامت و شاداب باشید و هیشه و در همه حال شاکر لطف خدای بزرگ.یا حق.

* غزل نوشت در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 8:3 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

دیروز برای ثبت نام به دانشگاه مراجعه کردم. هنوز نمراتم کاملا اعلام نشده بودن. گفتم بی خیال بخوام به امید اینا بشینم باید حالاحالاها سرکار باشم... آخه از شما چه پنهون هنوز نمره یکی از دروس ترم قبلم (ترم اول) رو اعلام نکردن (باید متذکر بشم که من دیروز برای ترم سوم انتخاب واحد کردم)...
خلاصه بعد از حدود ۵ ساعت زیر آفتاب دویدن موفق به اخذ برگه پرینت انتخاب واحد و گرفتن امضا از کارشناس مربوطه شدم. از همه این موارد جالب تر این بود که از این ۵ ساعت به راحتی ۳:۳۰ رو توی صف بانک بودم و بقیه اون زمان رو در سایر صفوف به هم فشرده به سر می بردم...
بنا بود دیگه انتخاب واحد اینترنتی انجام بشه. ای کاش این اتفاق نمی افتاد چون واقعا آبروی اینترنت رو بردن...
حالا براتون شرح میدم چطوری...
برای ثبت نام اینترنتی شما باید اول به آموزش دانشگاه مراجعه کنید و رمز عبورتون رو از مسئولش بگیرید. تشریف بیارید منزل و از طریق اینترنت به انتخاب واحد بپردازید. بعد که کار تموم شد سیستم زحمت محاسبه شهریه رو می کشه و شما باید برای طی مراحل دوباره به دانشگاه تشریف ببرید. در اینجا لطف می فرمایید و از بین چندین برگه انتخاب واحد که اونجا روی میز کارشناس گذاشتن میگردید تا برگه مربوط به خودتون رو پیدا کنید. بعد دوباره مراحل رو ادامه بدید. در حقیقت زحمتی که کشیده بودن این بود که دانشجو فرم انتخاب واحد رو اینترنتی پر میکرد. ضمنا رعایت دروس پیشنیاز و سقف واحدها به عهده دانشجوست و سیستم قادر به محاسبه نیست... در آخر اینکه اون کلمه عبور برای ترم بعد به هیچ دردی نمی خوره و اگه قصد ثبت نام اینترنتی داشته باشید باید دوباره همون مراحل رو سیر کنید. حتی برای دریافت کلمه عبور...

 

و اما تصور من از انتخاب واحد اینترنتی:
با خودم گفتم احتمالا یه بار باید بریم دانشگاه و کلمه عبور رو بگیریم و اون رو نگه داریم برای تا آخر دوران تحصیل. با استفاده از اون می شه انتخاب واحد کرد و شهریه رو با استفاده از روش های پرداخت الکترونیک بپردازیم و نهایتا برای دریافت تأییدیه انتخاب واحد به دانشگاه بریم...

راجع به سیستم اعلام نمرات هم که من تا الآن موفق نشدم ازش استفاده کنم. یه آدرس اعلام میشه و هرچی به اون آدرس سر میزنم یا میگه نتایج هنوز وارد نشده یا اینکه اصلا اون آدرس رو باز نمی کنه...

متأسفانه خدمات اینچنینی رو به اسم دولت الکترونیک و طرح تکریم ارباب رجوع و ... به خورد مردم میدن و ما هم باید باور کنیم که دولت ما چقدر بر خط است و ما چقدر مکرمیم!!!

یاد مطلبی افتادم که لابلای پرونده های حسین خونده بودم...
سایت شرکت راه آهن جمهوری اسلامی ایران (رجا) ادعا داره که اولین سایتی است که خدمات رو از طریق اینترنت ارائه میکنه یا به عبارت دیگه اولین سیستم فروش اینترنتی رو در ایران راه اندازی کرده. یه سری به این پست وبگاه بازخوانی یک پرونده بخونید...

البته نمیشه فقط این شرکت رو مقصر دونست (منظورم از این شرکت٬ شرکت رجا بود نه دانشگاه یه موقع سوء برداشت نشه...) چرا که هیچ کدوم از دو بخش در این سرزمین متأسفانه هماهنگ و با هم حرکت نمی کنن...

ان شاءالله یه روزی ما هم پیشرفته خواهیم شد...
اما پیشرفته شدن نیازمند تلاش جوونایی مثل منه که متأسفانه حتی خود من هم تلاشی نمی کنم پس در نتیجه نباید زیاد امیدوار بود... اما آرزو بر جوانان عیب نیست...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:44 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

سلام

 

حال شما؟

احوال شما؟

 

سه نکته مهم:

 

۱-هميشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی . 

۲-سرمايه های هر دلی حرفهائيست که برای نگفتن دارد. 

۳-محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم برنمی دارد.

ک-یک مهمان

خیلی حال داد... موفق باشید...بای

* ناشناس نوشت در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 9:28 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

خواستم به شب کنم ولی دیدم حسش نیست...

 

شاید فردا شب به فرداشب کنم...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 9:17 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

این خبری بود که امروز روی وبگاه مانی منجمی دیدم (دقیقا اینجا)...

 

برای همشون آرزوی موفقیت می کنم که به پیشرفت زبان فارسی در وب کمک می کنند...

برای دریافت اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:18 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

بعد از گذشت حدود یک هفته وبگاه پارازیت به روز شد...
تعداد نظرات در پست قبلی به ۱۲۲۳ نظر رسید که اگه تا فردا به روز نمی شد قطعا از مرز ۲۰۰۰ نظر هم میگذشت...
در راستای پارازیتیزه شدن تصمیم گرفتم فید وبلاگ پارازیت رو توی وبلاگ خودم اضافه کنم... احتمال داره به جای آخرین کارهای نجف زاده این بخش رو وارد بازی کنم...

 

تا چه پیش آید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 3:21 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

آقای بابک خان لطفا یه آدرسی از خودت برای من ارسال کن. یا ایمیل یا آدرس وبلاگ...
قشنگ نوشتی و می خوام ببینم اگه دوست داری ادامه بدی یه یوزر و پسورد برای خودت ایجاد کنم...
فلسفه این یوزر و پسورد این بود که بقیه هم بتونن بنویسن. بعد از مدتی دیدم که غزل خانوم بیشتر از بقیه می نویسه و مطالبش هم مغایرتی با خط قرمزهای من نداره این بود که گفتم خب یه نویسنده اختصاصی براش ایجاد کنم...
امروز یهو به این فکر افتادم که هر کسی که بتونه قشنگ بنویسه ضمن اینکه مطلبش مشکل خاصی نداشته باشه و تمایل به ادامه کار داشته باشه به عنوان نویسنده وبلاگ معرفیش کنم...
این بهترین فرصت برای تبدیل شدن به جانشین آی کیو ست... (آدم از خود متشکر به من می گن دیگه...)
حالا بسم الله...
با تشکر...
الف. میم. آی کیو

* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

آقا با اجازه.ابتدا اندکی شرح حال بنویسم.بعدش برم سراغ اصلیت مطلب.بنده یه بنده خدایی هستم که عمرا اسم اصلیم رو نمیگم.بی خودی ایمیل نزنید.به هیچ کس جواب داده نمیشه.حتی شما دوست عزیز.ولی هر کی می خواد صدام بزنه یا فحشی چیزی بده می تونه بابک صدام بزنه که از این صاحاب وبلاگ عزیز قابل تفکیک باشم یه وقتی سو تفاهم نشه زبونم لال.از نظر سنی تفاوت زیادی با سرورم صاحاب وبلاگ ندارم.شاید ۱ سالی از ایشون بیشتر وقت تلف کرده باشم اینا.آره همین حدود.فعلا هم که با اجازتون داریم درس و مشق میکنیم دانشگاه.حالا بماند که از رشتم هیچ خوشم نمیاد.در مورد ای کیو ی این جانب باید بگم که به خودم خیلی می نازم.اصلا تا حالا هیچ کی رو دستم بلند نشدهوالبته اینا واسه قبل از این بود که بابام با میکرو بکوبه تو کلم.الان دیگه IQ به زیر از IQی میگو پسرفت کرده.ولی قبلانا میگن خیلی IQ بودم واسه خودم.مامانم تعریف میکنه میگه اونموقع بچگی که برده بودنم واسه تست دکتره بعد از عمل تست رو میکنه به مامانم میگه:احتمالا اشکالی توی تست پیش اومده.پسر شما ۲۰۰ رو رد کرده.مامانم هم که به خیالش نمره ی IQ رو از ۲۰ حساب میکنن(آخه معلمه) میگه آره خودم میدونستم که بچم باهوشه.این شا الله از این هم که هست باهوش تر و تپل تر بشه.وقتی به اینجای داستان میرسه یه نیگا به خودم میکنم و بهش میگم:حالا واسه چی همون باهوش تر رو تنها آرزو نکردی؟قدیمیا میگن هیچ وقت خدا همه چی رو با هم نمیده.واسه همینه که آرزوی اولت رو نداده به جاش رو آرزوی دومت اضافه کرده.یا اگه بخوام درست قضاوت کنم از این کم و به اون اضافه کرده.به هر حال عدالت باهاس اجرا بشه.

 

بگذریم.اینا رو میگم که یه موقع نگن تو کجا و وبلاگ IQ کجا.بلاخره منم یه موقعی یه چیزایی بارم بود.گرچه حالا یه چیزای دیگه ای از نوع تری گریسرید بارمه.

موضوع اصلیمون در رابطه با همین روز عزیز بود.البته الان دیگه نمی گم.چون خوابم میاد.یعنی داره کارت اینترنتم هم ته میکشه.واسه همین یه موقع دیگه مزاحم میشم.فعلا خوش باشید.البته اگه منبع خوشی رو پیدا کردید واسه ما هم بفرستید که این قد چرت و پرت نگیم.ok?

البته خیلی مخلصیم که گذاشتین حرف بزنیم.ما باز هم پیدامون میشه.یه کم کلا کم پیداییم.ولی میگن دیر به دیر بیاین بهتره.صاحب خونه کمتر ناراضی میشه.

آقا فعلا کاری باری که ندارین.اگه هم دارین به من چه.چیزی که ریخته عمله.برین بگیرین کارتون راه بیافته.

مخلص:بابک.

پ.ن:راستی من رو لینک کن.من تو رو لینک کردم www.drsonic.blogfa.com نمی خواستم واسه مطلبی که خودم نوشتم کامنت بذارم.بی کلاسی می شد.

* ناشناس نوشت در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 4:20 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

شاید این جمعه بیاید٬ شاید...
پرده از چهره گشاید٬ شاید...

میلاد با سعادت یگانه منجی عالم٬ مهدی فاطمه را به تمامی پیروان و منتظران حضرتش تبریک و شادباش عرض می کنم.

از دوستی شنیدم که اس ام اسی براش اومده که ما منتظر نیستیم. این حضرته که منتظر ما راه رو پیدا کنیم. به هر حال انتظار کشنده است. امیدوارم هر کسی منتظره انتظارش هرچه سریعتر به پایان برسه...

بیا مهدی شب هجران سحر کن...

و اما...
احتمالا دارید با خودتون میتفکرید که چرا عرض رو Bold کردم. آخه چند وقته یه سؤالی ذهن من رو بدجور به خودش مشغول کرده. اونم اینه که چرا همه تبریک عرض میکنن و کسی تبریک طول نمیکنه؟؟؟ نظر شما چیه؟؟؟

ای عید بزرگ بر تمامی مسلمین جهان خوش باد...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 10:22 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

با عرض سلام خدمت شما دوستان گرامی

 

این روزا خیابونا چراغونیه امیدوارم چراغای دلتون هم همواره روشن باشه .

همونطوریکه می دونید اکثر زوجهای جوون سعی می کنند که در یک چنین روزهای عزیزی (اعیاد شعبانیه) مراسم شادی خودشون رو بر پا کنند و به خونه بخت برن. واسه این دوستان آرزوی خوشبختی و شادکامی در زندگی رو دارم .

و امیدوارم به همه کسانی که تو این مراسم شرکت می کنند هم خوش بگذره!

این صحبتها مقدمه ای بود که تولد امام زمان (عج) رو به همه شما دوستان عزیز تبریک بگم و آرزوی شادابی و سلامتی براتون داشته باشم.

قدر سلامتیتون رو بدونید که بهترین نعمته.نگیند آخه بابا ما چی داریم مگه؟!شما از نعمت سلامتی و جوانی برخوردارید که با ارزش ترین نعمتهاست.خدارو شاکر باشید و سعی کنید تو زندگیتون همیشه شاداب زندگی کنید.

یه زندگی هر چه قدرم کوتاه باشه ولی اگه شاد و درست سپری بشه خیلی بهتر از یه زندگی طولانی و پر از غم و ناراحتیه!

پس دوست من لبخند بزن تا دنیا به روت بخنده!

باز هم بهتون این عید بزرگ رو تبریک می گم و امیدوارم آقا امام زمان (عج)هر چه زودتر ظهور کنند و جهان رو نورانی کنند.((یا حق)).

***
پی نوشتی از الف. میم. آی کیو: تصویر این مطلب برای برخی افراد به دلیل فیلتر بودن سایت فلیکر قابل مشاهده نمی باشد...
نمی خواستم توی مطلب دست ببرم ولی بنا به تذکرات برخی دوستان راجع به عدم مشاهده تصویر مجبور به این کار شدم...
امیدوارم غزل خانوم به خاطر این کار ناراحت نشده باشند...
با تشکر...

* غزل نوشت در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 8:31 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

سمت چپ وبلاگ رو ببینید...
یوزر و پسورد گذاشتم برای اینکه اگه حال کردید آپ کنید. حالا بماند که خیلی کم ازش استفاده می کنید ولی انصافا کار جدیدی انجام دادم نه؟؟؟
یکی از دوستان خوش ذوق من هم همچین کاری انجام داده ولی یه مقداری متفاوته. تفاوتش هم اینه که اون یوزر و پسورد رو سمت راست وبلاگ گذاشته...
خلاصه اونجا هم می تونه پاتوق خوبی برای کسانیه که می خوان بنویسن ولی وبلاگ ندارند٬ یا اینکه مطلبی که می خوان بنویسن مطابق با روح وبلاگ خودشون نیست...
خلاصه خوشحالم حرکتی کردم که بقیه خوششون اومده...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 2:56 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

همین اول کار بگم که به هیچ وجه به این متن بصورت جدی نگاه نکنید ! البته من این راه ها را شخصا امتحان نکرده ام ولی این به معنای آن نیست که عملی نیستند. اینکه تمام مدیران وبسایت ها و وبلاگ نویسان به دنبال جذب بیننده بیشتر برای سایتشان هستند یک حقیقت است و هر کس هم که می گوید نیست ، باید به او شک کنید! اما برسیم به دستور العمل های کاربردی برای افزایش ترافیک سایتتان !

1- آدرس سایتتان را روی بدنتان بنویسید و با لباس زیر در شهر بگردید.
شانس زیادی وجود دارد که بدین وسیله بتوانید وبلاگتان را با بازدید کننده های تازه و زیادی آشنا کنید.البته باید فکری هم برای مزاحمت های احتمالی پلیس و ستاد مبارزه با بدحجابی کنید.

2- یک بیسیم پلیس بخرید.
در طول روز به بیسیم پلیس گوش دهید و همین که از حادثه جدیدی باخبر شدید با سرعت تمام خود را به محل مذکور برسانید.احتمال زیادی وجود دارد که خبرگزاری ها تصمیم داشته باشند تا از آنجا بصورت مستقیم اقدام به ارسال گزارش کنند.در هنگامی که خبرنگار در حال پخش زنده گزارش خود است به پشت سر او بروید و با تمام توان اسم وبسایتتان را فریاد بزنید.در چند حادث دیگر هم این کار را انجام دهید ، اینکار شما باعث می شود که طرفداران بسیار زیادی پیدا کنید! در اینصورت مردم تنها به این دلیل که شما را ببینند اخبار را تماشا می کنند.

3- مقداری برچسب بخرید.
برچسب روش ارزانی برای تبلیغات است. مقداری برچسب های کوچک که اسم وبسایت شما بر روی آن نوشته شده است بخرید و آنها را در هر جایی که میتوانید بچسبانید ! داخل توالت های عمومی ،روی ماشین مردم و هر جایی که فکر می کنید مردم به آن نگاه می کنند.

4- وبسایتتان را صفحه خانگی تمام کامپیوترهایی که به آنها دسترسی دارید کنید.
به یک کافی نت ، یک کتابخانه ، سایت دانشگاه یا حتی خانه دوستان و آشنایان بروید و وبسایتتان را صفحه خانگی تمام کامپیوترهایشان کنید.بیشتر کسانی که با کامپیوتر کار می کنند نمی دانند چطور آن را به حالت پیشفرض برگردانند.

5- آدرس سایتتان را در صفحه اول تمام روزنامه ها بنویسید.
صبح اول وقت به یک دکه روزنامه فروشی بروید و با یک ماژیک خوش رنگ آدرس سایتتان را در بزرگترین اندازه ممکن بر روی تمام روزنامه هایش بنویسید بطوریکه کل صفحه را بپوشاند.سپس قبل از اینکه فروشنده شما را بگیرد با سرعت هر چه تمام تر از محل فرار کنید . این کار را برای تمام روزنامه فروشی ها در دو نوبت صبح و عصر انجام دهید.

6- آدرس سایتتان را بر روی تمام اسکناس هایی که خرج می کنید بنویسید.
به عنوان یادگاری نام و آدرس سایت خودتان را روی هر اسکناسی که می خواهید به کسی بدهید بنویسید.در اینصورت به پول علاوه بر وظیفه اعتباریش ، یک وظیفه مهم دیگر یعنی ترویج سایتتان محول نموده اید.

7- تابلوی تبلیغاتی انسانی کرایه کنید.
این روش بسیار انحصاری و تاثیرگذار است .یک نفر را استخدام کنید که در یک خیابان شلوغ بایستد . این فرد می تواند پلاکارد که تبلیغ سایت شما روی آن است را نگه دارد و یا لباسی با نام سایت شما را بپوشد.

8- سایتتان را در معرض فروش بگذارید.
سایت خودتان را در فروشگاه های اینترنتی با قیمتی که هوش از سر همه بپراند مثلا 20.000.000 تومان ، در معرض فروش بگذارید و دقت کنید تا همه متوجه آن شوند. به احتمال 99.99% کسی آن را از شما نمی خرد (چون شما اصلا قصد فروش ندارید) اما خوب اگر کسی آنقدر احمق است که برای سایت شما بیست میلیون تومان پول بدهد ، قبول کنید و یک سایت دیگر را با همین قیمت برای فروش بگذارید !

9- با پوستر بزرگ تبلیغی از سایتتان به یک رویداد ورزشی بروید.
تصور کنید با یک پوستر بزرگ تبلیغی و با یک رنگ جیغ به مسابقه فوتبال مثل پرسپولیس و استقلال بروید و هر وقت که دوربین تماشاگران را نشان می دهد نام سایتتان را به دوربین نشان دهید. آن وقت بدون هیچ گونه هزینه ای میلیون ها نفر از وجود سایت شما با خبر می شوند !

10- از سایت های معروف دیگر استفاده کنید
در اینترنت به دنبال ویدیوهای محبوب بگردید ، سپس با یک ابزار ویرایش فایل های ویدیویی در اول فیلم ها بنویسید که این تصاویر از طریق سایت شما عرضه شده است.سپس آنها را در YouTube آپلود کنید. اگر آن ویدیو ها محبوب باشند به سرعت با تعداد بازدید کنندگان شما افزوده می شود.همچنین می توانید در شبکه های اجتماعی مثل Digg یا حتی همین بالاترین خودمان به تعداد زیاد ثبت نام کنید و بعد لینک خودتان را در آنها اضافه کنید و سپس با نام های کاربری خود به آنها رای دهید. استفاده از عنوان های جنجالی را فراموش نکنید. به عنوان روش دیگر می توانید در سایت هایی مثل Cloob عضو شوید و بعد از اینکه 500-600 نفر را به لیست دوستانتان اضافه کردید برای آنها پیام های گروهی حاوی لینک سایت خود را بفرستید.

این ده راه را SiteFever در اینجا معرفی کرده بود که با اندکی تلخیص و بومی سازی ! خدمت شما عرضه شد. اما با تجربیات چند ساله در امر وبلاگ نویسی می توانیم این موارد را به آن اضافه کنم :

11- کامنت فله ای بگذارید
به سرویس های وبلاگی مثل میهن بلاگ یا پرشین بلاگ که آخرین وبلاگ های بروز شده اشان را در صفحه اول نمایش می دهند بروید و به تک تک آنها رفته و در پست آخرشان نظری مشابه این جملات بگذارید: ” سلام، وبلاگ خوبی دارید.واقعا وبلاگ تکی داری! دوست دارم به عنوان یه کارشناس نظرتو در مورد پست آخرم بدونم …” البته مهم نیست که شما در مورد پرورش زنبور می نویسید و وبلاگ ایشان در مورد کامران و هومن است !

12- همه باید باخبر شوند که شما سایت دارید : چه بخواهند ، چه نخواهند
ID یاهوی هر کسی که در اینترنت پیدا می کنید در مسنجرتان اضافه کنید.سپس روزی 300 بار آدرس وبلاگتان را به همشان بفرستید.

به نقل از http://fashicm2006.blogfa.com

***

پی نوشت: یه راه دیگه هم گویا هست که توی این مطلب ذکر نشده و دوست عزیزم مهدی یوسفی توی نظرات همین پست پیشنهاد داده:
استفاده از کلمات مرتبط در بخشی از وبلاگ است که کمتر دیده می شه، مثلا کافی از کلمات: دختر، زیبا، جوان، خوشگل و ... و یا عکس از بازیگران، فال، انواع فال، فال قهوه و یا امثال آن در جایی از وبلاگ بذاری و زیر اون این رو بنویسی:
شرمنده این وبلاگ هیچ ربطی به این کلمات نداره فقط برای اینکه با موتور جستجو بیایید نوشتم. یادت نره کامنت بدی
این جوری 500 تا 1 میلیون بازدید در روز خواهید داشت، امتحان مجانی

الف. میم. آی کیو: این روش به نظر من هم جواب میده...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 1:45 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

نمی دونم بخش مربوط به طنزنویس ها رو هم به صورت مجزا بذارم یا نه؟؟؟

 

نظر شما چیه؟؟؟

اگه بنا بشه این بخش رو هم جدا کنم ویرایش بعدی قالب رو جمعه بعدی لود می کنم...

منتظر نظر شما ام ها...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 7:9 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

روز جوان رو خدمت همه جوانان ایران تبریک عرض می کنم...

 

شاد و موفق و جوان باشید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 8:28 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

حدود يك سال پيش بود كه من بنا به شرايطي كه برام پيش اومد مجبور بودم براي سرگرم شدن از راديو استفاده كنم. استفاده زياد از راديو كه اغلب هم راديو جوان گوش مي دادم من رو به اين رسانه به نوعي معتاد كرد.
اوايل گوشيم راديو نداشت. منم زورم ميومد پول بدم و يكي از اين راديوهاي جيبي(!) بگيرم. اين بود كه به زور خودم رو به تاكسي ها مي رسوندم و ديگه مي دونستم كه كدوم راننده ها راديو جوان استفاده مي كنن و چه ساعتي از سر خطشون حركت ميكنن. (البته راننده هاي خطي منظورمه ها...) اين بود كه تلاش مي كردم سر اون ساعت‌ها به اون راننده ها برسم.
گذشت تا اين‌كه گوشي فعليم خريداري شد و ديگه بي‌نياز شدم و البته معتادتر! از بين اين برنامه ها چندتايي بود كه هميشه گوش مي‌دادمشون. باز يكي از اونا برنامه پارازيت بود. از ساعت 10 تا 11:30 موج اف ام رديف 88.1 در تهران...
اين برنامه تا قبل از راه‌اندازي سايت شبكه راديويي جوان فقط همون راه‌هاي معمولي ارتباط رو داشت. منظورم دو خط تلفن شبكه جوان با شماره‌هاي 22040000 و 22050952 و يك سامانه پيام كوتاه با شماره 30000881 كه با راه‌اندازي سايت شبكه راديويي جوان اين برنامه صاحب وبلاگ شد. وبلاگ اين برنامه از 18 آذر 1385 راه اندازي شد (اولین پست) و اولين پست درست و حسابي در روز 22 اسفند 1385 ارسال شد.
از اون موقع من علاوه بر آنتن از طريق اين وبلاگ هم برنامه رو دنبال مي كردم. البته گاهي يه چيزي هم مي گفتم ولي خيلي كم... بيشتر مطالب ديگران رو مي خوندم. تا اينكه نمي دونم چي شد كه از چند وقت قبل (حدود يك ماه قبل) يه مقداري فعاليتم توي اين وبلاگ بيشتر شد. چيزي كه براي من توي اين وبلاگ جذابيت داره صميميتيه كه بين خواننده‌هاش وجود داره.
خلاصه اين‌كه امروز يهو به سرم زد كه لينك وبلاگ خواننده‌هاي اين وبلاگ رو هم به وبلاگم اضافه كنم.
سمت چپ وبلاگ شما مي‌تونيد وبلاگ پارازيتي‌ها رو ببينيد. دوتا وبلاگي كه جدا كردم وبلاگ‌هاي تازه وارد (مسئول وبلاگ پارازيت) و سعيد پورمحمودي (مجري قبلي برنامه) هستن. البته چون وبلاگ شخصي تازه‌وارد رو نداشتم مجبور شدم وبلاگ پارازيت رو به جاي اون بذارم. توي اينترنت خيلي گشتم دنبال وبلاگ يا سايت شخصي از خانوم نرگس فتحي (ف مثل فلاني) كه مسئول قبلي وبلاگ (يا به قولي تازه‌وارد قديمي وبلاگ) بودن ولي متأسفانه تنها چيزي كه دستگيرم شد هيچ بود... اگه كسي آدرسي داشت به من هم بگه خوشحال مي‌شم.
پارازيتي‌هاي عزيزي كه توي وبلاگ هم هستند اگه تمايل داشتن آدرسشون رو بدن كه اضافه كنم...
ضمنا اين آدرس‌ها به ترتيب حروف الفبا و نامي كه اين عزيزان در پارازيت دارن چيده شده...
منتظر پيشنهاد يا انتقاد شما هستم...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 11:56 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

اگه دوستان پارازیتی همکاری کنن به زودی بخش "وبلاگ پارازیتی ها"ی وبلاگ من به بهره برداری می رسه...

 

اگه بنا بشه که این بخش راه اندازی بشه احتمال زیاد ویرایش بعدی قالبم رو کمی سریع تر منتشر کنم تا اونا رو هم اضافه کنم...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 7:41 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين