تبليغاتX

خاطرات يك "من"

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

سلام عزیزان
من خواستم با شما یه شوخی بی مزه بکنم
البته از این که یوزر و پسورد وبلاگو به همه بگی خشم نمی یاد
بای
* ناشناس نوشت در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:38 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

 

اینجا همه هر لحظه میپرسند

-((حالت چطور است؟))-

اما کسی یک بار

از من نپرسید

-((بالت...

 

* کامیار نوشت در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:21 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

بزودی در این مکان گزارش جشن بزرگ تسنیم نصب می شود...
بنا به مشكلات بوجود آمده حالا حالا ها نميتونم آپ كنم...
شرمنده ام شديدا...

 

موفق و پیروز و سلامت در سایه سار امن الهی...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

تسنيم ۱: سوره مباركه مطففين
تسنيم ۲: سوره مباركه انسان
تصوير مربوط به جشنواره تسنيم 1 مي باشد...

دومین جشنواره بزرگ تسنیم هم به پایان رسید، بناست شنبه نقطه اين جشنواره گذاشته بشه و برندگان برن سر خط...

 

زمان قرار: شنبه٬ ۲۶ آبان ۱۳۸۶- ساعت ۱۷ بعد اقامه نماز مغرب و عشا...
محل قرار: تهران٬ میدان فاطمی٬ تالار بزرگ وزارت کشور...

شرکت در این مراسم برای کلیه علاقه مندان٬ اعم از شرکت کننده و غیر آن مجاز است...
لازم به ذکر است تعدادی از جوایز میان شرکت کندگان در مراسم اختتامیه قرعه کشی خواهد شد (نمیگم چه جوایزی که وقتی اومدید بفهمید٬ البته شاید توی وبلاگ بقیه بچه های حلقه وب این اطلاعات رو پیدا کنید!!!)

شرکت کننده باشید...
آی کیویی باشید...


مابعدالتحرير: اجراي برنامه توسط مجري پرطرفدار، نيما رئيسي
اينم گفتم نگن نميدونست برا همين نگفت...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9:15 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

جمعه 18 آبان 1386 سري به نمايشگاه بين المللي مطبوعات واقع در خيابان حجاب زدم. تقريبا ساعت 10:30 بود كه غرفه راديو جوان رو پيدا كردم و همونجا بودم تا ساعت 6:30.
اولين گروهي كه اومدن و مهمان غرفه بودن گروه هفت شنبه بود، فرزاد حسني و دار و دسته...
اما اون روز مجري ها و دست اندر كاران ديگه اي هم بودن، باز هم از آقايون شروع مي كنيم...
آقايان: حامد جوادزاده (سردبير سفيد مثل شب)، ميثم فكري (يكي از سردبيرهاي جووني آزاد و مرحوم قرار شبانهسعيد پورمحمودي (گوينده برنامه هاي پارازيت، كوآنتوم، سفيد مثل شب و باشگاه دانشمندان جوان) (نمرديم و سعيد رو هم ديديم!)، دكتر شهرام گيل آبادي (مدير شبكه جوان) و سيد حسين حسيني (مسئول روابط عمومي شبكه جوان)

نوبتي هم باشه نوبت خانم هاست...

خانم ها: ليلي گلديس (همون تازه وارد خودمون)، نرگس فتحي (سردبير يك صبح يك سلام، همون ف...مثل...فلاني سابق)، زهره سادات هاشمي (گوينده برنامه هاي ساعت 25 و يك برنامه ديگه كه اسمش خاطرم نيست)، لاله اكبري (گوينده هزار پنجره، اسم برنامه ديگه رو هم فراموش كردم!)

اما مهمان هاي ديگه اي اومدن تو غرفه:
وحيد شمسايي، نيما نكيسا، اسماعيل اميني، سهيلا جلودار زاده و...

جاي همه شما خالي بود توي غرفه...

چند تا عكس هم توي ادامه مطلب گذاشتم البته كيفيت چنداني نداره، چون با گوشي گرفته شده و در شرايط مناسبي هم نبودم موقع تصوير برداري، اما چند تا عكس هم از وبلاگ راديو جوان آنلاين برداشتم كه كيفيتشون خيلي بهتر هست و مشخص شدن...


بقيشو اينجا قايم كردم
* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 10:45 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

امروز نمایشگاه بین المللی مطبوعات بودم و حدود ۸ ساعت در غرفه رادیو جوان بودم. جای شما خالی افراد زیادی رو دیدم که شرح کامل رو حداکثر تا بیستم همین ماه روی وبلاگ میذارم...
رادیویی باشید...
آی کیویی باشید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 9:59 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

سلام

http://iqbahal.blogfa.com/خاطرات یک من

در این ترفند شما میتوانید بدون استفاده از هیچ نرم افزاری به طور همزمان چندین Yahoo Messenger را باز کرده و در هر کدام با یک ID متفاوت وارد شوید. (این ترفند برای تمام نسخه ها و آخرین نسخه که 9 میباشد جواب میدهد)

1 - از منوی Start پنجره ی Run را باز کرده و regedit را تایپ کنید
2 - در پنجره باز شده از سمت چپ به قسمت زیر بروید:

HKEY_CURRENT_ USER --------> Software --->yahoo ----->pager---->Test

3 - در سمت راست در جای خالی right click کرده و new Dword value را انتخاب کنید
4 - و نام آن را Plural بگذارید
5 - روی آن Double click کرده و مقدار 1 را بدهید و Decimal را انتخاب کرده Ok کنید و از Registry Editor خارج شوید

کار با موفقیت انجام شد و حال میتوانید یک یاهو مسنجر را باز کرده و با یکی از ID های خودتان وارد شوید و بعد یاهو مسنجر دیگری باز کنید و با ID دیگری وارد شید.

* غزل نوشت در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 7:28 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

نرگس جوان زیبایی بود که هر روز میرفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند.چنان شیفته خود می شد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در جایی که به اب افتاده بود گلی رویید که "نرگس" نامیدندش.

 

وقتی نرگس مرد اوریادها -الهه های جنگل- به کنار دریاچه امدند که از یک دریاچه اب شیرین به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله یافته بود.

اوریادها پرسیدند:چرا می گریی؟

دریاچه گفت: برای نرگس می گریم

اوریادها گفتند: شگفت اور نیست که برای نرگس می گریی.....

و ادامه دادند:هر چه بود با انکه همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم

تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی

دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟

اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: کی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟

هر چه بود هر روز در کنارتو می نشست

دریاچه لختی ساکت ماند.سرانجام گفت: من برای نرگس می گریم اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم

برای نرگس می گریم چون هربار از فراز کناره ام به رویم خم

می شد می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی

خودم را ببینم

* هيچكس نوشت در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:25 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

روز دانش آموز بر کلیه محصلین این خطه عزیز مبارک باشه...

 

گرامی باد سالروز تسخیر لانه جاسوسی ایادی استکبار جهانی در روز مبارزه با استکبار جهانی...

انقلابی باشید...
آی کیویی باشید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 7:5 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

امروز بچه های وبلاگ پارازیت در میزگردی دوستانه که با سه تا میز مستطیل شکل و هفت تا صندلی تشکیل شده بود شرکت کردند. (البته بنا به پیشنهاد مسئول جلسه ما چشم هامون رو قبل از آغاز میزگرد شستیم و یهو دیدیم میزای مستطیل شکل شبیه دایره هستند...)
حاضرین جلسه عبارت بودند از:
عماد٬ مجید دلبندم٬ آی کیو٬ هیچکس٬ آریانا٬ دوست هیچکس... (کلیه پسرایی که نماینده پسرای پارازیت بودن وبلاگ دارن٬ حال کردین؟)...
موضوع میزگرد رو فعلا نمی گم چون موضوع هفته بعد برنامه لو میره...
از دردسرهای ورود نمی گم٬ چون پارازیت رو دوست دارم و دلم می خواد جاهای خوبش رو بگم...
گرداننده میزگرد (سرکار خانم شمس) تقلب داشت ولی هر چی گفتیم به ما هم از اینا بدین گفتن نه!!!
بعد از میزگرد هم دست اندر کاران از ما پذیرایی کردن که از همین جا ازشون تشکر می کنیم...
در حاشیه میزگرد:
دیدار با آقایان نبی اللهی (سردبیر پارازیت)٬ جوادزاده (سردبیر جوونی آزاد)٬ سردبیر زیر آفتاب (که متأسفانه فامیلی ایشون رو فراموش کردم٬ باید یه جی ۵ بگیرم)...
و خانم ها: گلدیس (تازه وارد)٬ باپیران (سردبیر پارازیت)٬ فتحی (میشه گفت سردبیر یک صبح یک سلام٬ ولی من دلم می خواد بگم "ف...مثل...فلانی")
یه چند تا عکس یادگاری هم گرفته شد که به احتمال زیاد رو وبلاگ نمی ذارم...
خلاصه کلام اینکه جای همه دوستان کامنت نویس وبلاگ رو خالی کردیم...

 

 

شاد باشید...
آی کیویی باشید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 8:7 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

روزی

مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود

روی تابلو خوانده میشد : من کور هستم لطفا کمک کنید

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود .

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد

تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت

و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد .

عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد

که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای

او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،

که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،

من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد .

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد :

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

منبع:

http://melika-unique.blogfa.com

* کامیار نوشت در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:30 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

بنا به اتفاقاتی که اخیرا توی آموزشگاه رخ داده یاد این شعری افتادم از حبیب یغمایی که تو کتاب فارسی دبستان اومده:
(البته اگه جایی رو اشتباه نوشتم خوشحال می شم خبرم کنید تا اصلاحش کنم٬ چون با استفاده از حافظه بوده احتمال داره اشتباهی هم داشته باشه...)

 

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبهک پرفريب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به
چه سری چه دمی عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

حالا چند تا نکته هست که راجع به این شعر به ذهنم می رسه:
۱- آخه کجای دنیا روباه پنیر می خوره که این روباهه این همه نقشه کشیده تا پنیر این کلاغ رو از چنگش در بیاره؟ (البته یه احتمال وجود داره٬ اونم اینه که چون شاعر از ک تصغیر استفاده کرده ممکنه منظورش روباه نابالغ بوده باشه که هنوز نمی فهمه چی باید بخوره و چی نباید بخوره٬ این شده که رفته سر کلاغ بیچاره رو کلاه گذاشته تا پنیرش رو بگیره و ...)
۲- ولی خداییش روبهک شعر خنگ اساسی بوده. آخه به جای اینهمه فلسفه بافی اگه می رفت به یه آغل مرغ دستبرد می زد که براش بیشتر سود داشت. دست کم به جای قالب پنیر یه تخم مرغی چیزی گیرش میومد...
۳- از همه اینا گذشته کجای زاغ زیبایی قابل تحسین داره؟ به نظر من این شعر توی دوره دبستان بد آموزی داره و دروغ گفتن رو به بچه ها یاد میده... (منم که بچه مثبت... از اونا که شکل + هستن)
۴- و اما سؤال اساسی اینجاست که کلاغ چطوری حرف روباه رو فهمیده؟ روباهه به زبون کلاغی حرف زده یا کلاغه زبون روباهی بلد بوده؟ (البته اینجا هم یه نظریه هست٬ از اونجا که جنگل شباهت های زیادی به دنیای ما داره٬ احتمالا اونا هم برا خودشون یه زبون بین المللی برا خودشون دارن٬ یه چیزی شبیه به زبون انگلیسی خودمون٬ که روبهک شعر با اون زبون تکلم می کرده...)

و اما نتیجه گیری اخلاقی:
بچه خوب هیچوقت نباید به حرف غریبه ها گوش بده و بعد که کارش خارج از خونه انجام شد سریع بره خونشون تا مثل این کلاغ بد حرف گوش نکن مورد سرقت قرار نگیره...

در پایان باید عرض کنم که چند تا مطلب آماده دارم ولی نمی دونم چرا نسبت به به روز رسانی وبلاگ این همه تنبل شدم...
ببخشید اگه زیادی منتظر گذاشتمتون٬ شرمنده...

در ضمن با الهام گرفتن از تبلیغات نوکیا توی مترو یه امضای برای آخر پست هام انتخاب کردم...

پایدار باشید...
آی کیویی باشید...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 6:58 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.

Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ