من خواستم با شما یه شوخی بی مزه بکنم
البته از این که یوزر و پسورد وبلاگو به همه بگی خشم نمی یاد
بای
چرت و پرت هاي يك آي كيو
اینجا همه هر لحظه میپرسند
-((حالت چطور است؟))-
اما کسی یک بار
از من نپرسید
-((بالت...
موفق و پیروز و سلامت در سایه سار امن الهی...
تسنيم ۱: سوره مباركه مطففين
تسنيم ۲: سوره مباركه انسان
دومین جشنواره بزرگ تسنیم هم به پایان رسید، بناست شنبه نقطه اين جشنواره گذاشته بشه و برندگان برن سر خط...
زمان قرار: شنبه٬ ۲۶ آبان ۱۳۸۶- ساعت ۱۷ بعد اقامه نماز مغرب و عشا...
محل قرار: تهران٬ میدان فاطمی٬ تالار بزرگ وزارت کشور...
شرکت در این مراسم برای کلیه علاقه مندان٬ اعم از شرکت کننده و غیر آن مجاز است...
لازم به ذکر است تعدادی از جوایز میان شرکت کندگان در مراسم اختتامیه قرعه کشی خواهد شد (نمیگم چه جوایزی که وقتی اومدید بفهمید٬ البته شاید توی وبلاگ بقیه بچه های حلقه وب این اطلاعات رو پیدا کنید!!!)
شرکت کننده باشید...
آی کیویی باشید...
مابعدالتحرير: اجراي برنامه توسط مجري پرطرفدار، نيما رئيسي
اينم گفتم نگن نميدونست برا همين نگفت...
جمعه 18 آبان 1386 سري به نمايشگاه بين المللي مطبوعات واقع در خيابان حجاب زدم. تقريبا ساعت 10:30 بود كه غرفه راديو جوان رو پيدا كردم و همونجا بودم تا ساعت 6:30.
اولين گروهي كه اومدن و مهمان غرفه بودن گروه هفت شنبه بود، فرزاد حسني و دار و دسته...
اما اون روز مجري ها و دست اندر كاران ديگه اي هم بودن، باز هم از آقايون شروع مي كنيم...
آقايان: حامد جوادزاده (سردبير سفيد مثل شب)، ميثم فكري (يكي از سردبيرهاي جووني آزاد و مرحوم قرار شبانه)، سعيد پورمحمودي (گوينده برنامه هاي پارازيت، كوآنتوم، سفيد مثل شب و باشگاه دانشمندان جوان) (نمرديم و سعيد رو هم ديديم!)، دكتر شهرام گيل آبادي (مدير شبكه جوان) و سيد حسين حسيني (مسئول روابط عمومي شبكه جوان)
نوبتي هم باشه نوبت خانم هاست...
خانم ها: ليلي گلديس (همون تازه وارد خودمون)، نرگس فتحي (سردبير يك صبح يك سلام، همون ف...مثل...فلاني سابق)، زهره سادات هاشمي (گوينده برنامه هاي ساعت 25 و يك برنامه ديگه كه اسمش خاطرم نيست)، لاله اكبري (گوينده هزار پنجره، اسم برنامه ديگه رو هم فراموش كردم!)
اما مهمان هاي ديگه اي اومدن تو غرفه:
وحيد شمسايي، نيما نكيسا، اسماعيل اميني، سهيلا جلودار زاده و...
جاي همه شما خالي بود توي غرفه...
چند تا عكس هم توي ادامه مطلب گذاشتم البته كيفيت چنداني نداره، چون با گوشي گرفته شده و در شرايط مناسبي هم نبودم موقع تصوير برداري، اما چند تا عكس هم از وبلاگ راديو جوان آنلاين برداشتم كه كيفيتشون خيلي بهتر هست و مشخص شدن...
سلام

در این ترفند شما میتوانید بدون استفاده از هیچ نرم افزاری به طور همزمان چندین Yahoo Messenger را باز کرده و در هر کدام با یک ID متفاوت وارد شوید. (این ترفند برای تمام نسخه ها و آخرین نسخه که 9 میباشد جواب میدهد)
1 - از منوی Start پنجره ی Run را باز کرده و regedit را تایپ کنید HKEY_CURRENT_ USER --------> Software --->yahoo ----->pager---->Test 3 - در سمت راست در جای خالی right click کرده و new Dword value را انتخاب کنید کار با موفقیت انجام شد و حال میتوانید یک یاهو مسنجر را باز کرده و با یکی از ID های خودتان وارد شوید و بعد یاهو مسنجر دیگری باز کنید و با ID دیگری وارد شید.
2 - در پنجره باز شده از سمت چپ به قسمت زیر بروید:
4 - و نام آن را Plural بگذارید
5 - روی آن Double click کرده و مقدار 1 را بدهید و Decimal را انتخاب کرده Ok کنید و از Registry Editor خارج شوید
وقتی نرگس مرد اوریادها -الهه های جنگل- به کنار دریاچه امدند که از یک دریاچه اب شیرین به کوزه ای سرشار از اشک های شور استحاله یافته بود.
اوریادها پرسیدند:چرا می گریی؟
دریاچه گفت: برای نرگس می گریم
اوریادها گفتند: شگفت اور نیست که برای نرگس می گریی.....
و ادامه دادند:هر چه بود با انکه همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم
تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی اش را تماشا کنی
دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟
اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: کی می تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟
هر چه بود هر روز در کنارتو می نشست
دریاچه لختی ساکت ماند.سرانجام گفت: من برای نرگس می گریم اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم
برای نرگس می گریم چون هربار از فراز کناره ام به رویم خم
می شد می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی
خودم را ببینم
گرامی باد سالروز تسخیر لانه جاسوسی ایادی استکبار جهانی در روز مبارزه با استکبار جهانی...
انقلابی باشید...
آی کیویی باشید...
شاد باشید...
آی کیویی باشید...
روزی
مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود
روی تابلو خوانده میشد : من کور هستم لطفا کمک کنید
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود .
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد
تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت
و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد .
عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد
که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای
او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،
که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،
من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد .
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد :
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
![]()
زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می گذشت روباهی
روبهک پرفريب و حیلت ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به
چه سری چه دمی عجب پایی
پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش آواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود
حالا چند تا نکته هست که راجع به این شعر به ذهنم می رسه:
۱- آخه کجای دنیا روباه پنیر می خوره که این روباهه این همه نقشه کشیده تا پنیر این کلاغ رو از چنگش در بیاره؟ (البته یه احتمال وجود داره٬ اونم اینه که چون شاعر از ک تصغیر استفاده کرده ممکنه منظورش روباه نابالغ بوده باشه که هنوز نمی فهمه چی باید بخوره و چی نباید بخوره٬ این شده که رفته سر کلاغ بیچاره رو کلاه گذاشته تا پنیرش رو بگیره و ...)
۲- ولی خداییش روبهک شعر خنگ اساسی بوده. آخه به جای اینهمه فلسفه بافی اگه می رفت به یه آغل مرغ دستبرد می زد که براش بیشتر سود داشت. دست کم به جای قالب پنیر یه تخم مرغی چیزی گیرش میومد...
۳- از همه اینا گذشته کجای زاغ زیبایی قابل تحسین داره؟ به نظر من این شعر توی دوره دبستان بد آموزی داره و دروغ گفتن رو به بچه ها یاد میده... (منم که بچه مثبت... از اونا که شکل + هستن)
۴- و اما سؤال اساسی اینجاست که کلاغ چطوری حرف روباه رو فهمیده؟ روباهه به زبون کلاغی حرف زده یا کلاغه زبون روباهی بلد بوده؟ (البته اینجا هم یه نظریه هست٬ از اونجا که جنگل شباهت های زیادی به دنیای ما داره٬ احتمالا اونا هم برا خودشون یه زبون بین المللی برا خودشون دارن٬ یه چیزی شبیه به زبون انگلیسی خودمون٬ که روبهک شعر با اون زبون تکلم می کرده...)
و اما نتیجه گیری اخلاقی:
بچه خوب هیچوقت نباید به حرف غریبه ها گوش بده و بعد که کارش خارج از خونه انجام شد سریع بره خونشون تا مثل این کلاغ بد حرف گوش نکن مورد سرقت قرار نگیره...
در پایان باید عرض کنم که چند تا مطلب آماده دارم ولی نمی دونم چرا نسبت به به روز رسانی وبلاگ این همه تنبل شدم...
ببخشید اگه زیادی منتظر گذاشتمتون٬ شرمنده...
در ضمن با الهام گرفتن از تبلیغات نوکیا توی مترو یه امضای برای آخر پست هام انتخاب کردم...
پایدار باشید...
آی کیویی باشید...
استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.
Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ