تبليغاتX

خاطرات يك "من"

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

در خانه نشسته بود داشتم معادلات ديفرانسيل مي خواندم كه يه دفه ديدم موبايلم لرزيد نگاه كردم ببينم كي بود، ديدم يه شنونده بود، پيامك داده بود كه:
امكان دانلود مداحي فارسي-عربي با عنوان "أنا مظلوم حسين" از طريق سه لينك در سايت راديو جوان براي شنوندگان فراهم شد. علاقمندان ميتوانند به نشاني: news.parazit.ir مراجعه كنند.
لطفاً اطلاع رساني شود.
در نتيجه من هم اطلاع رساني كردم و دوستي در جوابم گفت:
www.yasinmedia.com
هم جهت دانلود تصويري و هم صوتي...
ديدم اينم ارزش داره برا همين جفتشو گذاشتم تو وبلاگ...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 3:3 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

امروز (یعنی دیروز) به طلب یک سری اصلاحات راهی سلمانی شدم٬ پس از گذشت حدود سه ماه...
کار استاد «مجتبی» سلمان که به پایان رسید پرسید «گردنت رو با تیغ میزنی؟» خواستم بگم «مگه دیوانه ام یا مجنون؟؟؟» ولی متوجه شدم منظورش این است که یعنی خط دور گردن را با تیغ مرتب کنم؟ که در جواب گفتم: «نه٬ ماشین صفر» در یک حرکت کاملا غیر منتظره شاهد بودم که مجتبی خان اقدام به شستشوی دست نمود و در حرکتی انقلابی تر تا به خود آمدم دیدم جوانک شاگرد سلمان ماشین به دست روی گردن من مشغول کار است (خدا را شکر کردم که گفتم ماشین صفر و گردن خود را به تیغ ناشی ای چون او نسپردم!)...
به همان اندازه که اصلاح سرم طولید٬ مرتب کردن دور گردن را طولانی کرد٬ با خود اندیشیدم نکند رسم بر این است که مبلغ را ساعتی محاسبه می کنند!!!
در این افکار بودم که پروژه مرتب سازی خط دور گردن به پایان رسید...
در آینه نگریستم برای چندمین بار در آن روز به توصیه هیچکس...
حق الزحمه استاد را که شامل چند فقره اسکناس بی زبان می شد تقدیم استاد کرده از حجره اش خارج شدم...
تا منزل در بحر تفکر مستغرق بودم...
تفکر به خوبی اصلاحات و نتیجه زیبای اصلاح طلبی...
به تصویر زیبایی که در آینه دیدم فکر می کردم...
آری خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد٬ از این روست که زیبا نیز خلق می کند...
خود را جلوه ای از زیبایی ذات خالق یافتم...
بار دیگر که تمثال خود را در آینه موجود در آسانسور دیدم رو به آسمان با معبود چنین گفتم:

 

تبارک الله احسن الخالقین...

به راستی که حق باریتعالی در موردم چه خلقت زیبایی مرتکب شده است٬ در روز ازل...

(کی می تونه به اندازه من از خودش متشکر باشه؟؟؟!!!)
(این نوشته فقط جهت مزاح بود و به هیچ وجه آدم خودپرستی نیستم٬ باور کنید...)

* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 9:26 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

شهادت آقا امام حسین(ع) و یاران وفادارشون رو خدمت شما عزاداران حسینی تسلیت عرض می کنم.

* غزل نوشت در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:24 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

هزار و چهارصد و چند سال پیش، حسین ابن علی با خون خود اصل دین را بر زمین کربلا نوشت...
روز اول محرم است...
ماه پیروزی خون بر شمشیر...
حسین با خون خود شمشیر آخته یزدیان را بر زمین انداخت و پس از گذشت سالیان دراز، هنوز وجودش در زندگی دوستداران و دشمنانش محسوس است...
ولی یزید و یزیدیان یاد و آبروشان با شمشیرهاشان بر زمین افتاد تا تنها در کتب تاریخی بتوان نامی از ایشان یافت...
گرامی باد قدر جانفشانی دین نگهدار نوه رسول و یاران وفادارش...
الف. میم. آی کیو...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

سال 85 بود و روزهای پایانی سال تحصیلی خود را در مقطع پیش دانشگاهی سپری می کردیم...
روزهای آخر گویی شیطنتمان گل کرده بود...
زنگ ادبیات فرا رسید...
دبیر ادبیات پا به کلاس گذاشت و درس شیرین ادبیات و تست و تاریخ ادبیات از این قبیل مسائل...
ولی مگر ما گوش فرا می دادیم به آموزگار دلسوز؟؟؟
به هزاران زحمت جلوی کلاس را ساکت کرد در حالی که نیمی از زمان کلاس سپری شده بود...
زنگ به پایان می رسید و معلم آخرین توصیه های ادبی آن جلسه را به ما منتقل می کرد...
آخر زنگ شد...
گفت: من که فهمیدم ته کلاس توی کلاس نبود؛ فقط گفتم که نگید نفهمید...
بعد هم قطعه شعری خواند که گفت از سیاوش کسرایی است:
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک گرد هم تقسیم می کردند

***
امشب با جستجویی در اینترنت شعر کامل را یافتم ولی نوشته شده بود از خسرو گلسرخی...
این شعر از کیست؟؟؟
چه کسی می داند؟؟؟
شعر کامل در ادامه مطلب...

بقيشو اينجا قايم كردم
* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 7:58 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

یادی از سهراب سپهری!

به وبلاگ آی کیو خوش اومدید...

زندگي رسم خوشايندي است.
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،
پرشي دارد اندازه عشق.
زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند.
زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است.
زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است.
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد.
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهايي "ماه"، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر.

زندگي شستن يك بشقاب است.


زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است.
زندگي "مجذور" آينه است.
زندگي گل به "توان" ابديت،
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما،
زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفسهاست.

هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟

من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست .
واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.

چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.

زير باران بايد بازي كرد.
زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.

رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است.

روشني را بچشيم.
....

* غزل نوشت در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 7:19 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

امروز برف مي باريد...
برف می بارید...
صد البته به روي خار و خاراسنگ...
بي هيچ تفاوتي...
در شهر بودم و بي خبر از حال كوه هاي خاموش و دره هاي دلتنگ ولي در شهر زندگي جاري بود...
عده خاموش، عده اي دلتنگ...
متأسفانه اطلاعاتي از عمو نوروز و كلبه اش در دست نيست كه بدانيم كلبه اش روشن بود و قصه مي گفت براي بچه ها يا خير...
***
برف رو كه ديدم ناخودآگاه ياد شعر زيباي آرش كمانگير افتادم...
يادگار بي نظير سياوش كسرايي...
مي تونيد متن كامل شعر رو توي پست شماره 61 من بخونيد...
اينم از لينكش
***
بعدالتحرير: لينك اصلاح شد...
با عرض پوزش...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 8:55 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

پس از فرشيد منافي دزدي شبكه سه اين بار اين شبكه قصد داره زهره سادات هاشمي، بانوي چالشي راديو جوان رو از راديو جوان جدا كنه...
نمي دونم اين چه موجيه...
اميدوارم ادامه پيدا نكنه، چرا كه با ادامه اين روند به زودي راديو تمامي مجريان خوبش رو از دست ميده...
لازم به ذكره كه اين خبر رو از يك منبع كاملا آگاه دريافت كردم و ميشه گفت كه متأسفانه هيچ شكي در صحتش نيست...
زهره سادات هاشمي به زودي در شبكه سه سيما، ديگر شنيده نمي شود...

***
پتي در جستجوي مت است...
اگه كسي متي سراغ داره دريغ نكنه...
مت هاي داوطلب به آدرس زير مراجعه نمايند:
http://pat-ba-mat.blogfa.com
* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:7 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

عید سعید غدیر خم، عید امامت و ولایت بر شیعیان جهان مبارک باد...

***
در غدیر خم که نام برکه ایست

داد احمد را خدا فرمان ایست

همرهان را خواند احمد با شعف
رفتگان باز آمدند از هر طرف

از جهاز اشتران کاروان
منبری برساختندش در میان

ابتدا احمد به منبر پا نهاد
پس علی را در کنارش جای داد

دست او بگرفت و کرد او را بلند
بر سر دستش نبی ارجمند

گفت هر کس را که من هستم ولی
هست بعد از من ولیش این علی

پیروی از جانشین من کنید
قلب خویش از نور او روشن کنید

گفت یا رب دوستانش را دوست دار
دشمنانش را همی دشمن شمار

بارالها یار او را یار باش
هر که خواهد خواریش گو خوار باش

چون به پایان گفته احمد رسید
این خطاب از جانب ایزد رسید

دینتان کامل شد و نعمت تمام
شد خدا راضی از این دین و امام


***
دوستان اگه این شعر رو کامل دارید لطفا برام بفرستید...

با تشکر...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:52 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.

Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ