تبليغاتX

خاطرات يك "من"

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

ما خدا را گم می کنیم...در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد.
خدا اغلب در شادی های ما سهیم نیست.
تا به حال چند بار از خوشی هایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای؟
تا به حال به او گفته ای که چقدر خوشبختی؟؟؟
که چقدر همه چیز خوبه؟؟
که چه خوبه که او هست؟؟
خدا همراه همیشگی سختی ها و خستگی های ماست.
زمانی که خسته و درمانده به طرفش می رویم خیال می کنیم تنها زمانی که به خواسته ی خود برسیم او ما را دیده و حس کرده اما...
گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست.
خورشید را باور داردم٬ حتی اگر نتابد.
به عشق ایمان دارم٬ حتی اگر آن را حس نکنم.
به خدا ایمان دارم٬ حتی اگر سکوت کرده باشد.
(دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی)

* هيچكس نوشت در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:26 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

امروز ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست در دست هم داده اند به مهر تا نگذارند من نامم را ثبت کنم...

 

صبح کله سحر پس از ابتیاع نان و صرف صبحانه مفصل به همراه خانواده راهی آموزشگاه شدم، باشد که ثبت نام کنم...
رسیدم آموزشگاه و آمد دست به کار شوم، کامپیوتر خراب بود...
کامپیوتر دیگری جفت و جور کردم، پست اتصال به اینترنت برقرار نشد...
اتصال را برقرار کردم، پس سایت باز نشد...
مجدد تلاش کردم و پس از ورود به صفحه Log In مجدد با مشکل مواجه شدم...
مجدد تلاش کردم، مجدد خطا داد...
مجدد، مجدد...
و تا هم اکنون چیزی در حدود دو ساعت است که من همچنان تلاش می کنم مجدد، و سایت خطا می دهد مجدد...

نمی دانم به چه منظوری می گویند اینترنتی...

در همه جای دنیا پرداخت اینترنتی جهت تسهیل در امور است و اینجا...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11:25 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

دوشنبه٬ ۱۵ بهمن ۱۳۸۶ باید از تعدادی از دوستان آزمونی می گرفتم٬ ICDL سطح دو...
آزمون تئوری با ۲۰ سؤال به پایان رسید...
نتیجه تصحیح اوراق این بخش از آزمون: سه پاسخ برگ که تنها در نام تفاوت داشتند...
نکته: این سه عزیز دقیقا کنار هم یا به عبارتی سبیل به سبیل نشسته بودند...

 

مرحله عملی آزمون شد...
دوستی که در مرحله تئوری از ۲۰ سؤال تنها ۹ پاسخ صحیح داشت به من مراجعه کرد و گفت به نظر اشتباهی شده است...
در چک کردن مجدد پاسخ نامه دیدم نمره خام تئوری وی با ۱۰۰ درصد افزایش روی پاسخ نامه ۱۸ از ۲۰ درج شده است...

پس از بررسی نشانه های پاسخ نامه٬ به فراست دریافتم که این نه آن پاسخ نامه است٬ بلکه این دوست گرانقدر پاسخ نامه ای خام برداشته و برای خود پر نموده٬ غافل از اینکه بنده هنگام تصحیح اوراق٬ آنها را نشانه گذاری می کنم...

به محض اطلاع از این ماجرا موضوع را روی پاسخ برگ وی درج و در همان لحظه نمره وی را ۸ منظور نمودم...

آن دو عزیز متقلب نیز تنها نمره زحمت تقلب خود را خواهند گرفت٬ یعنی به جای ۱۷ برای آنها نمره ۱۲ لحاظ گردیده که هنوز مورد تجدید نظر قرار نگرفته است...

***
بد نیست قبل از ارتکاب چنین حرکاتی با خود بیندیشیم که آیا افزایش درآمد و یا هر نفع اقتصادی دیگری که به واسطه مدرکی که اینچنین بدست آید آیا واقعا حلال است؟؟؟
آیا مدرک بدون دانش جز کاغذ پاره است؟؟؟
آیا ارزش دارد برای چند نمره بیشتر آدمی اینچنین شخصیت خود را لگذمال کند؟؟؟
آیا...
آیا...
آیا...
و هزاران آیا دیگر...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:31 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

چند روزی هست که دسترسی به کامپیوتر اینترنت دار ندارم٬ اینه که طول میکشه تا آپ کنم. امیدوارم عفو بفرمایید.

 

امتحان داده بودم و خسته از کرج رجعت می نمودم...
صادقیه...
به سکوی مجاور رفته و به انتظار قطار نظاره کردم ریل ها را...
قطار وارد شد و جمعیت چون سیل وارد شدند٬ از قضا این سیل خروشان مرا نیز ناخواسته وارد قطار کرد...
(توضیح: معمولا قطار کرج که میرسه صادقیه صبر می کنم یه قطار بره بعد با قطار بعدی برم که خلوت تر باشه)
بانویی که در واگن ها تعبیه کرده اند پس از خوش آمد گویی به زبان شیرینی پارسی فرمود: Tehran metro welcoming to you...
خلاصه...
ایستگاه بعد طرشتNext Station Tarasht همین طور پشت سر هم٬ بدون مکث و با لهجه ای کاملا پارسی...
***
دو آقا نشسته بودند. یکی به دیگری گفت تو نکسسّیشن شوش پیاده میشی؟؟؟
صد البته منظور Next Station bod...
دوستش گفت بله٬ چطور مگه؟؟؟
گفت باید نکسسّیشن امام خمینی پیاده شی بری سمت نکسسّیشن حرم مطهر...
***
زوج مسنی در مترو بودند...
مرد خواب بود...
ایستگاه بعد حسن آبادNext Station Hassan Abad...
زن گفت حاج آقا بیدار شود، رسیدیم حسن آقا...

ترم پایان یافت...
تمت...

* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 12:4 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

یکی دو ماه قبل منزل ما را دق الباب کردند و قبض موبایلی را به صاحبش رساندند...
آری درست گمان بردید...
صاحب آن قبض کسی نبود جز من...
به فیلد مبلغ درنگریستم...
دیدم نوشته اند، آنچه نباید می نوشتند که من ببینم...
مبلغ گزاف بود و گردن من به خیال باطلم کلفت...
این بود که قبض را نپرداختم...
بیت:
توسنی کردم ندانستم همی از کشیدن تنگ تر گردد کمند
و نتیجه توسنی مقام شامخ آی کیویی این شد که کمند مخابرات بر گردن چون تناور درخت کهنسالش تنگ گردید و نهایتا این شد که امکان ارسال پیام (اعم از صغیر و کبیر) از اینجانب سلب گردید و در پاسخ به تلاش همه جانبه اینجانب به جهت برقراری ارتباطات مردمی و تحقق شعار آن کمپانی بزرگ بانویی جواب میدهد و نمی گوید با مذکری که قصد برقراری ارتباط دارم چه نسبتی دارد و با هر که تماس می گیرم همان یاوه های خود را مبنی بر اینکه داداش برو پول بده بعد بیا راجع به برقراری ارتباط با هم کنار میایم یه سری قزعبلاتی تحویلمان می دهد...
آمدیم غصه بخوریم ولی دیدم:
مصرع:
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
این شد که بی خیال همراه اول شده و زارت گوشی را خاموش نمودیم، باشد که از آن طرف هم پولی به جیب مخابرات داخل نگردد...

***
هرکسی تنهاست...
همراه اول...
دو سه روز ماضیه سیل پیامک هایی که به گوشی من حمله ور شده بودند حاوی یک پیام کلی بودند:
خطم یک طرفه شده...
حدودا 20 یا 25 پیامک...

بعدالتحریر: کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شدند، طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا کرد ولی کلاغ گفت: هر چه از دوست رسد نیکوست. و نتیجه آن شد که میبینی! طوطی همیشه در قفس و کلاغ همیشه آزاد...

همچین بی ربط به موضوع هم نیست...
قطعی موبایل من هم از دوست رسیده، پس نیکوست...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 7:46 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.

Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ