تبليغاتX

خاطرات يك "من"

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

به نام خدا

سلام دوستان عزیزم...

وبلاگ آی کیو

رهروان خسته را احساس خواهم داد
 ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
 نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
 لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد


چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

* غزل نوشت در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

با عرض سلام خدمت شما دوستان گرامی

در آن لحظه

در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم
 کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود


 و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی
 دمادم تق و تق منقار می زد باز


 و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز
 نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است


و تنها می خورد هر کس که دارد
 در آن لحظه از آن آنتن چه امواجی گذر می کرد


 که در آن موجها شاید یکی نطقی در این معنی که شیرین است غم
شیرین تر از شهد و شکر می کرد


نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا عجیب است
 شلوغ است

به وبلاگ آی کیو خوش آمدید!


 دروغ است و غریب است
 و در آن موجها شاید در آن لحظه جوانی هم


 برای دوستداران صدای پیر مردی تار می زد باز
 نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا پر است از ساز و از آواز


و بسیاری صداهایی که دارد تار وپودی گرم
و نرم


 و بسیاری که بی شرم
 در آن لحظه گمان کردم یکی هم داشت خود را دار می زد باز


نمی دانم چرا شاید برای آنکه این دنیا کشنده ست
 دد است


 درنده است
بد است


 زننده ست
و بیش از این همه اسباب خنده ست


در آن لحظه یکی میوه فروش دوره گرد بد صدا هم
 دمادم میوه ی پوسیده اش را جار می زد باز


نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بزرگ است
و دور است


و کور است
در آن لحظه که می پژمرد و می رفت


و لختی عمر جاویدان هستی را
بغارت با شتابی اشنا می برد و می رفت


 در آن پرشور لحظه
دل من با چه اصراری تو را خواست


 و می دانم چرا خواست
و می دانم که پوچ هستی و این لحظه های پژمرده


 که نامش عمر و دنیاست
 اگر باشی تو با من ، خوب و جاویدان و زیباست

پاینده باشید.

* غزل نوشت در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

به وبلاگ آی کیو خوش اومدید...

به نام خدائی که در این نزدیکیست...

سلام دوستان عزیزم

حتما"سریال شهریار رو که این روزها از شبکه دو سیما پخش میشه می بینید .از نظر من سریال جذابی بوده و فکر میکردم واقعا"این سریال از روی تحقیق و تعمق زیادی ساخته شده ولی وقتی این مطلب رو خوندم واقعا"دلم گرفت.چون گویا حتی از خانواده این مرحوم بزرگوار هم تحقیقی نشده!

در صورتیکه بیشترین کمک رو میتونستند خود خانواده این شاعر برجسته به ساخت این مجموعه کنند ...اما...

کاش همه اول کامل تحقیق کنند بعد دست به قضاوت و عمل بزنند...چه بسا اگر واقعا" همه  افراد و ارگانها تو کشورمون این چنین باشند واقعا" مدینه فاضله خواهیم داشت...اما...

*****************

مريم بهجت‌ تبريزي، فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار» گفت: اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.

به گزارش فارس، فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»، ساخته كمال تبريزي، گفت: سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوب‌ترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر مي‌شود.

وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانت‌هاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است.

فرزند محمدحسين بهجت‌تبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: مي‌خواهم بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفته‌ايد، چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر مي‌كنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال مي‌بيند، فكر مي‌كند كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته‌ است.

وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع مي‌كردند، ابتدا درخواست مي‌كردم كه فيلمنامه را بخوانم.

 به وبلاگ آی کیو خوش اومدید...
 
بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و منصفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است؛ در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق مي‌گيرد و براي هر گونه استفاده‌اي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچ‌گونه اجازه‌اي نگرفتند.

وي ادامه داد: داستان، بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده مي‌شود به طور كلي متفاوت از واقعيت است و كسي كه اين فيلم را ساخته كوچك‌ترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.

بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيت‌هاي اين سريال به فارس گفت: حتي شخصيت‌هايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشته‌اند. كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي‌ پدرم نشان مي‌دهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.

وي افزود: اولا به لحاظ زماني، تاريخ‌ها را رعايت نكرده‌اند و همه ساختگي بودند. به جرات مي‌گويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است و هيچ‌كدام از اينها اتفاق نيفتاده است.
دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكرده‌اند و اصلا مريض نبوده‌اند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند.

وي در ادامه با انتقاد از نمايش چهره‌اي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود: مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بي‌سواد معرفي مي‌شود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي مي‌شود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك مي‌بيند.

بهجت‌تبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچكتر بود و به خاطر انگيزه ادبي‌اش با پدرم ازدواج كرد. ...

برای خوندن بقیه مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید

بقيشو اينجا قايم كردم
* غزل نوشت در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:47 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

 

وبلاگ آی کیو سال خوشی رو برای شما دوستای عزیز آرزو میکنه...

سلام دوستان گرامی

عیدتون مبارک باشه...صدسال به این سالها...خوبید که انشا الله؟....خب به سلامتی...خدارو شکر.

امیدوارم که لحظه لحظه های سال 1387 براتون طلائی باشه و سالی پر از سلامتی و موفقیت و شادی داشته باشید... امیدوارم تعطیلاتم بهتون خوش بگذره!

وبلاگ آی کیو...

* غزل نوشت در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 2:58 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

تولدت مبارک...

سلام دوستان گرامی

تولدت مبارک

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

بفرمایید کیک تولد...

* غزل نوشت در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 8:58 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

شهادت آقا امام حسین(ع) و یاران وفادارشون رو خدمت شما عزاداران حسینی تسلیت عرض می کنم.

* غزل نوشت در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:24 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

یادی از سهراب سپهری!

به وبلاگ آی کیو خوش اومدید...

زندگي رسم خوشايندي است.
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،
پرشي دارد اندازه عشق.
زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند.
زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است.
زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است.
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد.
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهايي "ماه"، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر.

زندگي شستن يك بشقاب است.


زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است.
زندگي "مجذور" آينه است.
زندگي گل به "توان" ابديت،
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما،
زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفسهاست.

هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟

من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست .
واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.

چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.

زير باران بايد بازي كرد.
زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.

رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است.

روشني را بچشيم.
....

* غزل نوشت در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 7:19 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

سلام

http://iqbahal.blogfa.com/خاطرات یک من

در این ترفند شما میتوانید بدون استفاده از هیچ نرم افزاری به طور همزمان چندین Yahoo Messenger را باز کرده و در هر کدام با یک ID متفاوت وارد شوید. (این ترفند برای تمام نسخه ها و آخرین نسخه که 9 میباشد جواب میدهد)

1 - از منوی Start پنجره ی Run را باز کرده و regedit را تایپ کنید
2 - در پنجره باز شده از سمت چپ به قسمت زیر بروید:

HKEY_CURRENT_ USER --------> Software --->yahoo ----->pager---->Test

3 - در سمت راست در جای خالی right click کرده و new Dword value را انتخاب کنید
4 - و نام آن را Plural بگذارید
5 - روی آن Double click کرده و مقدار 1 را بدهید و Decimal را انتخاب کرده Ok کنید و از Registry Editor خارج شوید

کار با موفقیت انجام شد و حال میتوانید یک یاهو مسنجر را باز کرده و با یکی از ID های خودتان وارد شوید و بعد یاهو مسنجر دیگری باز کنید و با ID دیگری وارد شید.

* غزل نوشت در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 7:28 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک،
چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟
ندا آمد تو با پا آمدی بايد بگردی ،
برو با دل بيا، تا من بگردم!!

 

  عرض سلام و ادب دارم خدمت شما بزرگواران و امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشید و تو زندگیتون آرامش داشته باشید.

بله گفتم آرامش .چون این روزا وسایل آسایش فراهمه اما با این حال حس آرامش تو زندگی افراد کمه...

خلاصه اینکه آرزومندم گل لبخند همواره رو لباتون و تو دلای مهربونتون شکوفا باشه...

و اما بزرگی اینگونه گفته:

در 15سالگي آموختم که مادران از همه بهتر ميدانند و گاهي اوقات پدران هم .
در 20 سالگي ياد گرفتم که کار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود .
در 30سالگي پي بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .
 

در 35سالگي متوجه شدم ، آينده چيزي نيست که انسان به ارث ببرد ، بلکه چيزي است که خود ميسازد .

در 40 سالگي آموختم که رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست که کاري را دوست داريم انجام دهيم ، بلکه در اين است که کاري را انجام ميدهيم دوست داشته باشيم .

در 45 سالگي ياد گرفتم 10 درصد از زندگي چيزهايي است که براي انسان اتفاق ميافتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به اتفاقات واکنش نشان دهيم .

در 50سالگي پي بردم که کتاب بهترين دوست انسان و پيروي کورکورانه بدترين دشمن وي است .

در 55سالگي پي بردم که تصميمات کوچک را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب .
در 60سالگي متوجه شدم که بدون عشق ميتوان ايثار کرد اما بدون ايثار هرگز نميتوان عشق ورزيد .

در 65 سالگي آموختم که انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز که ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم که زندگي مساُله در اختيار داشتن کارتهاي خوب نيست ، بلکه خوب بازي کردن با کارتهاي بد است .

در 75 سالگي دانستم که انسان تا وقتي فکر ميکند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه ميدهد و به محض آنکه گمان کرده رسيده شده است ، دچار آفت مي شود .

در 80سالگي پي بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است .
 
در 85سالگي دريافتم که زندگي همانا زيباست .اما خیلی دیر بود...
((یاحق))
* غزل نوشت در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 2:50 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

 

امیدوارم نماز روزه هاتون مقبول درگاه حق باشه.این روزا و شبها ساعات عزیز و پر برکتی هستن انشاالله که هممون بتونیم از این ایام به نحو احسنت استفاده کنیم.

 

دیگه شبای قدر رسیدند و ما باز هم التماس دعا داریم.شب قدر شب نزول قرآن هست و از منزلت خاصی بر خورداره.

تو رو خدا این روزا واسه همه دعا کنید.خیلیا چشم امیدشون به دعاههای شماست.نگید از ما که کاری بر نمی یاد .این شبا خدا دست رد به سینه کسی نمی زنه .پس تا می تونید واسه همه دعا کنید که سر نوشت یکساله ما تو این شباس که رقم میخوره.از همین الان تا شب قدر سال آینده هر چی که باید واسمون مقدر بشه خداوند تو این شب واسمون مقدر میکنه بیاید با عبادت و دعا سرنوشت خوبی رو واسه خودمون و دیگران رقم بزنیم.

تو شب قدر اکراه داره که آدم بخوابه مستحبه که بیدار بمونه و عبادت کنه !

حضرت علی (ع)می فرمایند که :

بانو فاطمه زهرا(س)نمى‏گذاشت كسى از اهل خونشون در شبهاى قدر به خواب برند به اونا غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمودندکه: محروم كسى هست كه از بركات اين شب محروم باشه.

التماس دعا

یه سری اعمال شب قدر رو در ادامه مطلب قرار میدم بخونید...

یا حق.


بقيشو اينجا قايم كردم

* غزل نوشت در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 6:58 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.

Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ