خورشید
آرزوی دیدن ستارگان را به گور خواهد برد .
" قاطی پاطی "
چرت و پرت هاي يك آي كيو
خداحافظ....
خداحافظ به همه ی اونایی که پارازیت یه روزی خونه ی امیدشون بود....
یه خداحافظی به همه ی اونایی که دلشون برای اهالی گل پارازیت تنگیده .....
دوستای گلم خداحافظ.....
خواستم نوشتن این نوشته رو بهونه ای برای مرور خاطرات گذشته قرار بدم اما دیدم هممون تو گوشه ها ی ذهنمون خاطره هایی داریم که زبون من شاید نتونه اون طوری که اونها رو شما تو ماورای ذهنتون نگه داشتین بیان کنه ....اما بذارین همین قدر بگم، روزی که من اومدم یه پارازیتی رفته بود ...نازنین از بینمون رفته بود................وقتی اون محفل گرم و دیدم تصمیم گرفتم منم مثل بقیه بشم یه پارازیتی ...من اومدم ......روزای قشنگی بود اما .......پارازیت یه روز خونه ی امیدمون بود؛ هر وقت از هر جا خسته به پارازیت میرسیدیم خستگی از تنمون در می رفت هر جا بودیم می دوییدیم تا موقع برنامه خونه باشیم یا تو نت...
اما دیگه تموم شد الان نه عجله ای برای رسیدن به برنامه داریم نه کامنت گذاشتن .....حرف زیاد و منم تو بیان ناتوان پس سر دوستای گلمو درد نمیارم و میگم کاش باشی تا دوباره فندکی روشن کنی لااقل سیگار مرگت را با دو دستان خودت روشن کنی.....مثل همیشه می گم دوستون دارم خیلی زیاد من و نبرین از یاد
سلام،سلام به همه ی اونایی که .......
زیاد گویی نمی کنم و فقط یک رباعی می گذارم .این رباعی را هنوز در وبمان نگذاشتیم و داغ داغ است.
عمری پی خدمت خلایق بودی
از یاوه بری پی حقایق بودی
ساعات عزیز عمر بیهوده گذشت
با بی خبری جذب دقایق بودی
"ابن الوقت"
وقت شناس و پاینده باشید
بدرود.
با عرض سلام حضور آقایIQ -مدیریت این وبلاگ. بنده می خواستم سئوالی رو مطرح کنم و از شما ودیگر دوستان هم میخواهم که در صورت امکان به این سئوال پاسخ بدید ( لطفا ). البته برای خالی نبودن عریضه شعری هم در این رابطه از استاد فریدون مشیری در ذیل آورده ام.
سئوال:
به نظر شما آیا آزادی بهتر است و یا امنیت؟
پشه ای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
کودکی - از شیطنت - بازی کنان،
بست با دستش دهان استکان!
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد.
خشک لب، می گشت، حیران، راه جو
زیرو بالا، بسته هر سو، راه او.
روزنی می جست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر.
هر چه بر جهد و تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ،
لیک آزادی گرامی تر، عزیز.
فریدون مشیری
منتظر نظراتتون هستم – ارادتمند شما چرخه (Charkhe)
با سلام
می خواستم فقط از بابت گل روی شما یک دوبیتی بگم و صد البته با اجازه شما.
مرا عشق و غم سینه تویی تــــو مرا یـــار و گـــــلابینه تویی تـــو
مرا که یار دیگر چون تویی نیست همه جانم فدای چون تویی تو
سلام
منم كاميار...
خوبين؟
خوشين؟
منم خوبم...![]()
اقا ما كه اينجا صاحب خونه شديم ديگه...تقاضا داريم اون ناشناس رو بكنين كاميار...![]()
اخه منم جوونم...نياز به توجه دارم...ديگه ما كه اين حرفا رو نداريم...![]()
راستي من يه معرفي نامه از خودم ميزارم(با هماهنگيه مدير برنامه هام)...
من كاميار...18 ساله...قد 175 سانتي متر...وزن 110(يعني همون غول)
رنگ پوست سبزه روشن...رنگ مو تقريبآ نوك مدادي
(نخند)...
زبان 12 متر
...تيكه خورم ملسه...قدرت تيكه اندازيه 150 اسب بخار...![]()
خوش اخلاقم...
خوشكلم...خوش تيپم(تابلو شد دروغه...نه؟)
...
خب تموم شد...شماره بدم؟
از امروز هر چند روز يه بار ميام اينجا مزه ميريزم و ميرم...
راستي وبلاگم...www.kamyar990.blogfa.com
ولي من اونجا آبرو دارم...هر چي تيكه دوس دارين همينجا بندازين...نظرها چك ميشه...
به جون مند حسنم اگه ببينم يكي اومده تو وبلاگم تيكه انداخته و از اين جور چيزا...هيچ كار نميكنم...
ولي نندازين ديگه...
آخه خانوم بچه ها ميان ...زشته...![]()
خب برا امروز يه چند تا مسيج خوشكل ميزارم...
البته اميدوارم آپ هام به مضمون كلي وبلاگ آسيب نزنه...شما به كارتون برسين...![]()
*****
میدونی دلتنگی چیه؟اونم ازبدترین نوع؟
بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اونی که دوسش داری هیچوقت ماله تو نمیشه.
اینه که بدونی یه روزی ازکسی که دوسش داری باید جدا بشی چه بخوای چه نخوای
*****
يکی ميدونه كه دوستش داری، يکی نميدونه دوستش داری!
بيچاره اونی که فکر ميکنه دوستش داری...
*****
سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگران ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و
اون وقت زير لب آروم بگي گل من باغچه نو مبارک...
*****
اگه چشمت پرسید بگو ندیدمش اگه گوشت پرسید بگو نشنیدمش
اگه دستت لرزید بگو مال سرماست اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه
ولی اگه دلت ریخت به خودت دوروغ نگو که دوسش نداری..
*****
زندگی مثل یه قاصدک هست که اگه نگیریش خیلی ساده و راحت از تو میگزره ،
و به فکر تو نیست که حسرت رفتنشو میخوری...
*****
واه...واه...واه...چه رمانتيك...
بازم ميام...
![]()
چون دفعه ی قبل همه تیکه باران کردن ایندفعه فقط با مشکی تایپ میکنم...
خوبین؟
من کامیارم...۱۸ ساله از گرگان...
تصور ميكنم...
روزي خواهم بود...روزي از نبودن نجات خواهم يافت...
تصور ميكنم...
زنگ سكوت صدايش را...هنگام خداحافظ...
تصور ميكنم...
روزي خواهد...شد...آري...روزي خواهد شد...آرزوهايم در دل نميميرند...
تصور ميكنم...
روزي با لشكر عشقم به تسخير قلبش ميروم...در راهم...
تصور ميكنم...
لبخندي را...به زيباييه شكفتن يه رز سرخ...
تصور ميكنم...
نگاهي را...نگاهي از نسل معجزه...
تصور ميكنم صدايي را...صدايي...كه ميگويد دوستت دارم...
تصور ميكنم...و آرام به خواب ميروم...
وبلاگمو معرفی نمیکنم...همینجا هر چی فحش دوس دارین بدین...
موفق باشید...بای![]()
حال شما؟
احوال شما؟
سه نکته مهم:
۱-هميشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی .
۲-سرمايه های هر دلی حرفهائيست که برای نگفتن دارد.
۳-محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم برنمی دارد.
ک-یک مهمان![]()
خیلی حال داد... موفق باشید...بای![]()
استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.
Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ