تبليغاتX

خاطرات يك "من"

خاطرات يك "من"

چرت و پرت هاي يك آي كيو

اشاره: شهرام گيل‌آبادي اكنون مديركل اداره نمايش راديوست. خاستگاه او در رسانه ملي، حدود چهارده سال پيش در راديو قرآن بود. آنجا مدير نبود، سردبير برنامه‌هايي بود كه براي رئيس كل راديو، دكتر حسن خجسته، جالب بود.
چون روز اولي كه او را به عنوان مدير راديو تهران معرفي كرد، حدود پنج ـ شش سال پيش،‌ در معارفه به همكارانش گفت: ديدم يكي آن گوشه‌‌هاي راديو قرآن دارد كارهايي مي‌كند. كارهايي كه در راديو بديع بود، اين بود كه او را به عنوان مدير راديو تهران برگزيد. اما گيل‌آبادي دوره خبرسازي‌اش را در زمان مديريت راديو جوان تجربه كرد.
او پس از جار و جنجال رسانه‌اي ماه‌هاي اخير نسبت به راديو جوان و البته حمايت رئيس رسانه ملي از او، اين بار وارد فضايي متفاوت شده كه اين اداره، «شبكه» نيست، اداره كل نمايش راديوست. او گفت: مي‌خواهم در اينجا «تحول» ايجاد كنم و نيامده انگار مجوز تأسيس راديو نمايش را هم گرفته است.
اتفاقا مدرك تحصيلي‌اش متناسب با همين اداره كل است: «دكتراي پژوهش هنر، گرايش فلسفه هنر».

گيل‌آبادي البته از پاسخ به برخي پرسش‌هاي اساسي «تابناك» طفره مي‌رود و نشان مي‌دهد فردي كه از نگاه بسياري، مديري متهور و بي‌پروا به شمار مي‌رود نيز تا اندازه‌اي محافظه‌كار است. پرسش‌هايي چون:
• نقش آقاي دكتر خجسته در آزادي نسبي راديو (صدا) در زمان بسته بودن كامل سيما در برابر دولت چه بود؟
• ماجراي دنباله‌دار استعفا و بركناري شما كه در رسانه‌ها مطرح مي‌شد، چه بود و چه شد كه اين بار محقق شد؟
• اساسا تصميم‌گيري در صداوسيما با كيست؟ به ويژه در جهت‌گيري‌هاي سياسي، نقش رئيس سازمان، معاون صدا، رئيس راديو، خود برنامه‌سازان و نيز فشارهاي عمومي؟ معاون سياسي؟ در سيما چطور؟
• آيا فكر نمي‌كنيد راديو جوان در زمينه موسيقي به نوعي زياده‌روي روي آورده بود؟

الان يك هفته‌اي است كه از فرنگ (هلند و فرانسه) برگشته است. اين پرسش كه آيا سفرش ارتباطي با اداره متبوعش داشت يا صرفا سفري تفريحي به معناي «خسته نباشيد» رسانه ملي به او بود، بهانه‌اي است براي ورود و گفت‌وگوي ما با او در دفتر كارش در ميدان ارك.

گيل‌آبادي: سفرم يك سفر علمي و كاري بود كه ارتباطي هم با صداوسيما پيدا نمي‌كرد و بيشتر به محافل دانشگاهي مرتبط بود. پارسال دعوت شده بودم؛ امسال هم دعوت شدم و نظرگاه خودم را درباره هنر اسلامي مطرح كردم. اين سفر از پيش مشخص بود. معاونت صدا هم از چهار ـ پنج ماه پيش مي‌دانستند.

• چه شد مسئوليت اداره نمايش راديو را پذيرفتند؟
گيل‌آبادي: كارم را از چهارده ـ پانزده سال پيش در راديو شروع كردم. خودم را يك سرباز به شمار مي‌آورم. تلقي من از كار كردن اين نيست كه يك جايي را بپذيرم يا يك جايي را نپذيرم اين بحث كه فلاني استعفا داد يا استعفا نداد، بيشتر بازارگرمي است براي روزنامه‌ها و سايت‌ها و... نه چنين چيزي نيست. ما سربازيم، بدون شك هر جا لازم به خدمت باشد، در رأس و صف اولش حاضريم و حالا تشخيص سازمان بر اين است كه مأموريت جديدمان را اينجا داشته باشيم.
من يك برنامه‌سازم. برنامه‌ساز بدي هم نيستم در نوع خودم و بين همكاران هم تا حدودي اين مشخص است و در فعاليت‌هاي رسانه‌اي هر جا كه نياز باشد و احساس كنم توانش ممكن است وجود داشته باشد، وارد خواهم شد.
پس از راديو جوان كه دوره اول كارم بوده است، در طرح و برنامه‌اش، تشخيص بر اين بود كه بيايم راديو تهران و آمدم. بعد تشخيص دادند بروم راديو جوان كه سه سال دوباره برگشتم به راديو جوان و الان تشخيص بر اين است كه بيايم در اداره كل نمايش و من هم مي‌آيم و با تمام انرژي و توانم كار مي‌كنم.
سازمان براي اداره كل نمايش هم اهداف بلندي را تعريف كرده. هنرمندان فهيم و فرهيخته‌اي اينجا كار مي‌كنند. فضا، فضاي كاملا هنري است. ان‌شاءالله بتوانيم راديو نمايش را هرچه سريعتر راه بيندازيم. چون يكي از مأموريت‌هاي ما اين است كه راديويي تحت عنوان نمايش راه بيندازيم.

راديو درام؟
گيل‌آبادي: نه، آن راديو تئاتر كه راه افتاده، خود زيرمجموعه اداره كل نمايش است و اجراهاي درواقع نمايشي خودمان را در صحنه داريم اجرا مي‌كنيم كه دو ـ سه تجربه موفق داشتيم و با ازدحام عجيب مخاطبان و علاقه‌مندان راديو روبه‌رو شديم. اما راديو نمايش در نوع خود به هر حال در ايران تجربه جديد و تازه‌اي است و با شش ساعت در روز كارش را آغاز مي‌كند.

آيا مدل خارجي هم دارد؟
گيل‌آبادي: بله. راديو درام درواقع در دنيا هست و به پخش برنامه‌‌هاي نمايشي مي‌پردازد. ما در راديو نمايش طرح‌هايش را شروع كرده‌ايم و استراتژي‌هايش را داريم مي‌نويسيم.
با استراتژي «نمايش براي مردم» ان‌شاءالله آغاز مي‌كنيم و به لطف خدا، با كمك رسانه و همكاران، نمايش را دوباره به دامن مردم برمي‌گردانيم و جريان ادبيات نمايشي كشور را حتما در «راديو نمايش» نقد خواهيم كرد و سعي مي‌كنيم به جريان ادبيات نمايشي كشور كمك جدي كنيم.
سينماها، فيلم‌هاي سينمايي، تئاترهاي صحنه و تئاتر نمايشي كه مابه‌ازاي فرهنگ در دنياست با فعال كردنش در اداره كل نمايش راديو به عنوان فراگيرترين و مردمي‌ترين سازمان نمايشي كشور، ان‌شاءالله نمايش را به زندگي مردم نزديك مي‌كنيم و تلاش مي‌كنيم نگاه‌هاي نقادانه جدي مردم را در ساختار نمايشي عرضه کنيم و به نياز مردم نزديك شويم. هر كس در زندگي در فضاي روزمره‌اش، يك نمايش دارد كه سعي مي‌كنيم نمايش‌هاي پنهان را توليد و به اجرا در آوريم. درواقع راديو را در زندگي خصوصي مردم با خاطره و نوستالژي كه از نمايش و قصه‌گويي و فرهنگي كه از قصه‌گويي و نمايش در كشور ما وجود دارد، در هم آميزيم و ان‌شاءالله ورود راديو را بيشتر خواهيم كرد.

آقاي گيل‌آبادي، در سال‌هاي اخير، در هر جا و در هر شبكه‌اي كه حضور داشت، به خصوص راديو جوان، اتفاقاتي رخ داد. اين رخدادها، منجر به واكنش‌هاي رسانه‌اي بود. برخي معتقدند كه شهرام گيل‌آبادي، نسبت به اين سر و صدا كم‌ميل نيست. آيا تاكنون به اين ذهنيت‌ها پاسخ داده‌ايد؟
گيل‌آبادي: اگر توجهي به اينها داشتم، مطمئنا كارم مختل مي‌شد. بدون شك شما وقتي داريد كاري مي‌كنيد كه هم درصد تأثيرش، هم نتيجه‌اش تأثير خاصي در جامعه و فضاي رسانه‌اي دارد كه من اين تأثير و نتيجه را مرهون زحمات همكارانم در دوره‌هاي مختلف مي‌دانم، مطمئنا تعارض‌هايي را در بر خواهد داشت. مطمئنا موافقاني را در بر خواهد داشت و مطمئنا يك فضاي خاكستري ميانه را هم مي‌توانيد درونش ببينيد. فضاي خاكستري، فضاي مساعدي است كه رسانه‌ها روي آن برنامه‌ريزي كنند. به عنوان مخاطب خودشان بتوانند در آن يارگيري بكنند. فضاي مخالف يا فضاي نقد عالمانه و آگاهانه در جهت بهتر شدن و پيشبرد اهداف عاليه يك مجموعه است يا مخالفت با يك فضاي جديد و خلاق كه هميشه فضاهاي خلاق با چنين سدهايي روبه‌رو هستند، يا اين‌كه از سر اين است كه منافع بعضي‌ها در خطر افتاده. ما در راديو جوان سرلوحه حركتمان را چند چيز قرار داده بوديم: يكي توجه جدي به نياز مخاطب. دوم، نقد عالمانه مسائل روز براي پيش بردن اهداف كشور؛ چون نقد بهترين مقوم براي يك كشور است. نكته سوم، نزديك شدن به جوان در جغرافياي بزرگ ايران اسلامي بود. شما وقتي نقد مي‌كنيد، بدون شك آدم‌هايي هستند كه مخاطب نقد شما قرار مي‌گيرند. يعني كسي يا كساني هستند كه مورد خطاب در يك موقعيت اجتماعي يا اداري اجرايي يا كشوري‌اند، آنجاست كه آن آدم تصورش بر اين است كه يا شما را بايد خاموش كند، يا آن‌كه اگر آدم عالمي باشد، آن نقد را مي‌شنود، به كار مي‌‌گيرد يا اين‌كه بررسي‌اش مي‌كند. هيچ‌وقت فراموش نمي‌كنم خدمت يك عالم ديني عرض شد يكي از اقليت‌هاي مذهبي درواقع يك نظري داشته در مورد موضوعي. ايشان فرمودند: مواظب باشيد كه اگر نظرش حتي يك جو حرف حساب در آن هست، پايمال نشود. اين عالم ديني‌اي است كه مرجع حركتي ماست در كشور. بدون شك در نظر داشته باشيد رسانه به عنوان حايل بين مردم و سياستگذاران و سيستم اجرايي كشور، حتما بايد نقش خود را درست بازي كند تا بتواند به كشور كمك كند و آن هم «چشم سومي» است كه بايد در مأموريت خود تعريف كند. يعني چشم ناظر بر تمام حركات اجرايي كشور باشد.

يكي، دو سال پيش، وقتي از جوانان شهرستاني (حالا از هر سوي ايران) مي‌پرسيدم كه داده‌هاي راديو جوان، حالا چه موسيقي و چه كلام و متن به نظر شما چطور است، مي‌گفتند عالي است. راديو جوان دارد همه چيز را مي‌گويد. نوعي احساس قرابت با موسيقي‌ها و كلام گويندگان داشت، در حالي كه در همان موقع وقتي از جوانان ساكن پايتخت مي‌پرسيديم مي‌گفتند، بله دارد مي‌گويد.
گيل‌آبادي: درست است. بيشترين مخاطب ما از شهرستان‌‌ها و استان‌ها بود. اما جالب است بدانيد آخرين نظرسنجي که از نوجوانان تهراني درباره رسانه ملي صورت گرفت، اين بود كه بين راديوها، راديو جوان اول بود، با فاصله زيادي با ديگر راديوها. يعني اين‌كه نوجوان تهراني هم نيازش را در راديو جوان جستجو مي‌كند. چون كه سياست ما در راديو جوان، سياست گروه همسالان بود. يعني اين‌كه ما داخل گروه همسالان شويم. ممكن است پدر و مادر حرف اساسي و درستي داشته باشند، اما به كودك يا نوجوان يا جوانشان بگويند و آنها گوش نكنند؛ اما همان حرف يا سخت‌تر از آن در گروه همسالان مطرح شود و جوان به دل به آن عمل كند.

اين رفتار يكي، دو سال اخير راديو جوان است. آيا اين شهرام گيل‌آبادي بود كه به اين هدايت و رفتار رسيد يا آن‌كه برآمده از نظام سياستگذاري رسانه ملي بود؟
گيل‌آبادي: بي‌شك، يك كار جمعي است. ولي چيزي كه هست، اين كه ما دايم خودمان را با سازمان چك مي‌كرديم و سازمان و رؤسا و معاون صدا دايم نكاتي كه لازم بود به ما تذكر مي‌دادند و ما هم اعمال مي‌كرديم و اساسا هم شما در نظر داشته باشيد كه اگر ما بخواهيم پانزده شبكه راديويي داشته باشيم، بايد پانزده تا حرف متفاوت و زاويه متفاوت داشته باشيم. ما نمي‌توانيم راديو جوان را با راديو ايران يا راديو فرهنگ قياس كنيم.

از مشاوران خودتان بگوييد. آيا حجت‌الاسلام‌ پناهيان هم از جمله هدايتگران راديو جوان بودند؟
گيل‌آبادي: ما در نشست‌هاي كارشناسي و مشاوره از طيف زيادي از آدم‌ها با گرايش‌هاي متفاوت بهره مي‌گرفتيم. ما در راديو جوان يك چشم‌انداز ده ساله داريم که در 28 جلسه چند ساعته و تفصيلي، تدوين و تنظيم شد و همين برنامه‌هاي چشم‌انداز ده‌ساله سرلوحه کار برنامه‌سازان است. آقاي پناهيان هم از رفقاي بنده است. هر موقع خدمتشان مي‌رسيديم، از نظراتشان بهره‌مند شديم. اما بيشترين ارتباط، استفاده از بيانات ايشان، سخنراني و مطالب هر شب ايشان در راديو جوان بود و صحبت‌هايي كه براي جوان‌ها داشتند و به نظرم فوق‌العاده است.

از تغيير و تحول در اداره كل نمايش راديو بگوييد كه روزهاي گذشته به نقل از شما در روزنامه‌ها آمده بود.
گيل‌آبادي: اين ايجاد تحول، خواست سازمان از ماست. اداره كل نمايش كه من با اسمش مخالفم، با اداره بودنش هم مخالفم و ان‌شاءالله اين اسم را بلايي سرش مي‌آوريم تا به لطف خدا تبديلش بکنيم به يك مركز فرهنگي ـ هنري جدي در سازمان و در راديو و دنبال اين هستيم كه مركز هنرهاي نمايشي راديو شكل بگيرد. زيرمجموعه‌اش راديو نمايش و راديو تئاتر را داشته باشيم. مردم در آينده نزديك، اين سازمان فراگير مردمي نمايشي را به عنوان يك مركز فرهنگي جدي خواهند ديد كه ساختارهاي جديدي از نمايش ارايه مي‌دهد. اين ساختاري كه هست، ما فقط يكي مي‌دانيم، اما ما پنج ساختار ديگر هم داريم.


در اينجا مي‌رويم به سمت جمع كردن هنرمندان مؤلف. در دورخيز و دورنگاهمان مي‌رويم به سمت تحول در ساختار ادبيات نمايشي كشور با كمك رسانه. جالب است بدانيد در جشنواره فيلم فجر كه امسال برگزار مي‌شود، نه يك فيلم انقلابي حضور دارد و نه يك فيلم دفاع مقدسي. اين نشان مي‌دهد كه بزرگترين مركز فرهنگي ـ هنري كشور كه وزارت ارشاد است، شايد به طور جدي فكري براي توليد كار اين شكلي با زاويه انقلابي و دفاع مقدسي كه از مهمترين مؤلفه‌هاي صحبت‌هاي سياستگذاران كشور است، ندارد. چون در جدي‌ترين محفل سينمايي كشور، شاهد اين دو گونه سينمايي نيستيم.
مأموريت ديگري كه در صحبت با رئيس سازمان شده، اين است که برويم سراغ تله‌تئاترها.
نخستين دوره مسابقه نمايش‌نويسي قرآني را به مناسبت ماه مبارك رمضان طراحي كرده‌ايم. تا انتهاي ماه مبارك و روز عيد فطر فرصت هست و ان‌شاءالله روز ولادت امام رضا(ع) اختتاميه‌اش را برگزار مي‌كنيم. هشت جايزه يك ميليون توماني را طراحي كرديم و يك جايزه برگزيده دو ميليون توماني و نشان عالي مركز نمايشي راديو به يك نفر اهدا خواهد شد كه اين نخستين دوره مسابقه نمايشنامه نويسي قرآني در كشور است.

فکر مي‌کنيد موفق مي‌شويد؟
گيل‌آبادي: حتما اين اتفاق خواهد افتاد. در حوزه رسانه، هيچ حركت عالمانه‌اي مطرود نيست و هر حركت عالمانه‌اي در حوزه رسانه اگر ورود پيدا كند، مخالفي نخواهد داشت؛ مگر آن‌كه به منافع گروه و دسته‌اي ضرر وارد كند و آنان خود را در محاق ببينند. مي‌گويند وقتي عالمي در جايي حضور دارد، دامنه خط قرمزها بسيار فراتر است. عالم ديني وقتي جايي حضور دارد، مي‌تواني هر چيزي از او بپرسي و دامنه خط قرمز مثل يك معلم ديني نيست كه محدوده تفكري‌اش در حد يك كتاب يا دو كتاب يا مطالعه سه كتاب باشد. اما يك مفسر قرآن، زواياي مختلفي از قرآن ديده. از تئاتر به عنوان مهمترين عنصر كنترل التهاب‌هاي اجتماعي، سياسي در دنيا استفاده مي‌شود. ما نبايد هراسي از آن داشته باشيم. نظام جمهوري اسلامي ايران، اينقدر پايه‌هاي قوي انديشه‌اي دارد كه با چند نقد ساده دچار خلل نشود. مثل فوتبالي كه در استاديوم اتفاق مي‌افتد، حالا با شكستن چهار ـ پنج تا اتوبوس و... به خطر نمي‌افتد. در تمام دنيا اين التهابات كنترل مي‌شود. در ايران هم كنترل مي‌شود. مردم بايد بروند تئاتر ببينند، گوجه پرت كنند روي صحنه و بازيگر را با تخم‌مرغ بزنند. بازيگر را بايد با تخم‌مرغ زد و آن التهاب اجتماعي بايد با تئاتر كنترل شود. آن دملي كه بزرگ شده همين‌طوري كه ما مي‌گوييم، مفاسد اقتصادي، مفاسد اقتصادي، مفاسد اقتصادي...
اين مفاسد اقتصادي، بهترين نوع نقدش در فضاي دراماتيك ما مي‌تواند صورت بگيرد. اين را به مردم نشان دهيد. قصه‌اش را ديدند و نوع ضربه‌اش را ديدند، حالا بايد بتوانيد در فضاي معقول نشان بدهيد و مردم بفهمند با چه زالويي مواجهند و اين مي‌شود يك نقد اجتماعي.

شما كه با اين رويكرد متفاوت مي‌خواهيد وارد اداره كل نمايش شويد، دوباره با همان جريان‌هاي مخالف و موافق و ... روبه‌رو خواهيد شد.
گيل‌آبادي: هيچ كار درست و حسابي نيست كه مخالف و موافقي نداشته باشد. يك زماني به بچه‌ها مي‌گفتم برنامه‌ها را يك روز قطع كنيد، ببينيد بود يا نبود اين برنامه براي مخاطب مهم است يا نه. اگر يكي بود، خب قطعش كنيد؛ آن برنامه به درد نمي‌خورد. ولي يك روزي مي‌رسيم به اميد خدا به اينجا كه نمايش براي مردم مهم است و هيچ كس اين كار را نمي‌تواند انجام دهد، به جز يك مجموعه فرهيخته اينجوري؛ سازمان نمايش جديد كه اين سازمان خودش را به مردم نزديك كند. ببينيد كه سالن اصلي تئاتر 30 شب اجرا داشته باشد، نهايتا هجده هزار نفر مي‌بينند. ولي اگر نمايش ما فقط يك درصد شنونده داشته باشد، هفتصد هزار نفر شنونده داريم. ما اصلا با وزارت ارشاد قابل مقايسه نيستيم. ما مؤثرترين سازمان نمايشي و در عين حال فراگيرترين سازمان نمايشي كشور هستيم.

وضعيت کنوني منابع انساني اداره كل نمايش راديو چگونه است؟
گيل‌آبادي: ما 133 بازيگر داريم. حدود پانزده كارگردان بزرگ و معروف در اختيار ماست، يازده تهيه‌كننده و چيزي حدود 150 نويسنده. در اين مجموعه به روي همه باز است. هر كس توانمندي دارد، مي‌تواند بيايد اينجا ثابت كند.

فكر مي‌كنيد مخاطبان نمايش راديو كي مي‌توانند دگرگوني و تحول را در متن كارها ببينيد، اول پاييز يا آخر پاييز؟
گيل‌آبادي: تا سه هفته ديگر!

---
منبع: http://tabnak.ir/pages/index.php
***
حامد جوادزاده: من از جوان رفتم... یا علی
متأسفم...
همين...
***
شنيده مي شديد
* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:2 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

با تشكر از فاطمه كوچكي (كافه گزارش) كه زحمت گزارش مراسم رو كشيدند...

و اما مطلب بدون دخل و تصرف:

***
سلام
می خواهم از مراسمی بنویسم که برای بدرقه دوست داشتنی ترین مدیری که من میشناسم(اگه شما کس دیگه ای رو میشناسین معرفی کنین) تدارک دیده شده بود. مراسمی که به قول دکتر خجسته که می گفت:« من آخر هم نفهمیدم که برنامه این جلسه کی شکل گرفت.»
اما چه فرقی می کند که چه کسی آمد وچه کسی نیامد چه شد و چه نشد! مهم فقط یک نفر بود مهم فقط یک نفر هست.و او هم مرد فیروزه ای است که جوان ها را جدی گرفت قبل از اینکه دیگران جدی بگیرند.
من نه از تکه های فرزاد حسنی به نادر ختایی و نه از تیکه محمد جهانی به فرزاد حسنی نمی نویسم من فقط از یک نفر می نویسم.

باید به خدا اطمینان کرد. وقتی انگشت اشاره رو به آسمان می گیریم،باید بدانیم بین خبرنگار،خبرساز، سیاست پیشه و آدمی که از یک پیاده روی خاکی،آرام و بی صدا عبور می کند هیچ فرقی نیست. ما در این جغرافیا اگر چشم رو به فیروزه ای آسمان بدوزیم بوی زعفران خراسانی می گیریم.و رفاقتمان را خدا رؤیت می کند و تازه وقتی خدا به بوی رفاقتمان لبخند زد عطر سیب خراسانی آبادمان می کند.

آبادی شمال شکر خدا آباد است. مثل خانه خیلی ها که نخ نما نمی شود مثل سرانگشتان دختران قالیباف یا دستان حاشور خورده کارگری که با نخ نما شدنش حرمت می گیرد. یادش بخیر من قصد غربت اکثر شماها را دیده ام. و کات و بعد در سکانس دوم،من دیده ام که تک تک شما طاقه طاقه قد کشیده اید و بلند شده اید. درست است حتی آدم های کوتاه قد هم در شب سایه های بلند دارند،اما اگر شماها با توام اهل برنامه اهل خبر اهل زمین مشرف به حافظه تازیخی این جغرافیا، اگر یادت ماند یادی از خودت بکن تا همه بفهمند تو دیگر بنده ای و داد نمی زنی چهاردیواری اختیاری.

کم حافظه ای دروغ گفت تکذیب شد. بلندگویی دروغ سیزده گفت به دروغش خندید. بیگناهی را در بلخ گردن زدند. دروغ عادی شد عزا عمومی شد. دوستی اگر استراتژیک باشد صادق و صاف مثل کف دست نیست دوستی های استراتژیک چهاردیواری اختیاری دارند. من یک دوست استراتژیک داشتم وقتی ما برایش استراتژی نبودیم رفت،و وقتی رفت متن پخش زنده دوستها از صداقت حلقه دوستیمان  بارو بنه در اتاقش پیدا شد. دوستی استراتژی مانند مرکز استراتژیک مانند منافع استراتژیک و حتی دین و اخلاق استراتژیک و یا مانند اتاق خالی می ماند که اگر نباشد کسی نمی تواند فکر کند به همین دلیل نسبت اتاق،فکر واستراتژی نسبت فامیلی از جنس خواهر و برادری دارد.

دوستی مانند مادر است.هیچ وقت کهنه و مندرس نمی شود. مندرس شدن در رد رسم دنیاست.دوستی مانند نسیت فامیلی من با کوه است. من نسبم را هر روز با کوه تجدید می کنم.همه کوه های عالم جوری در پسوند فامیلی من قرار می گیرند. زاگرس پشت قباله مادربزرگ من است.من زمین را از کوه می بینم. کوه امن است وقتی آدم با کوه حرف می زند، قند در دل خدا آب می شود. و نشانه جدیدی رو می کند. وقتی آدم با کوه حرف می زند تمام قد رو به خدا می ایستد.وقتی که آدم کوه را می بیند هزاران درد روی آینه تمام قد دلم دلش باز می شود.

رفاقت کوه استراژیک نیست.رفاقتش نجیب است مثل همه جوان های عالم، زلال .مثل ارتباط گوینده ای در حالی که در تب می سوزد به شنونده اش از سر صداقت سلام می کند. راستی کارت خانم گوینده بالاخره درست شد. جالب است که بدانید حتی بدون کارت هم با تمام وجود به مردم سلام می کند.

دوستی، با سیب می آمد. وقتی سیب روی میز کارم بود آن روز آمده بود. میز لرزان بود روی ویبره،از ذوق پای آن، مانند نیاکان و حاصل تکرار. اما سیب باکره بود. بوی همه خوبی های عالم را می دهد. سلام هسته ای دوستی را وقتی صبح می شنوم،متوجه ممی شوم خانم مسئول برنامه باز هم مادر شده است. مادر هیچ وقت کهنه و مندرس نمی شود. دوستی می گفت: دهکده نسبی من یک شهر به دست حویش دارد. خدای من در جوانه گندم، در آرامش شب های کوه، در سپیدی بی تکلف صورت یک دخترک سرمازده کوهستانی، خدای من در انجیرهای وحشی روی تخت سنگ همه کوه های عالم، دیدنی است خدای من عین آمار و ارقام ساختگی و     نیستخدای من عین رقم واقعی الطاف مردم، دیدنی است. که جنس صداقت می دهد. خدای من همراه رانندهای است که صبحش را با آی الکرسی ساعت ۷ آغاز و با قرار ساعت ۸ قوام می دهد.

تا حالا خدا را دیده ای تا حالا سیب ترش و شیرین کوهستان را خورده ای؟بعضی خودایشان حاصل جمع نان و سفره و یک مرکز استراتژیک است. به راحتی با فضای استراتژیک وارد زندگی مردم می شود با دوستی های فراوان        شده استراتژیک می شود. کجای عالم ایستاده ایم کسی را دیده ام سر به سر بازار، حجره حجره ،آبرو جار می زد. کسی سر گذر CD Mp3 چندین و چند آبرو را نصف قیمت حراج می کرد. کابینه ای پشت ۷۰ میلیون با سه نفر تشکیل جلسه می داد. جلسه وقتی رسمی می شد که هر یک از حضار هفت، هشت بار خودشان را حضور و غیاب می کردند. کسی می خواست فاش بگوید هنوز از دهنش در نیامده بود که پژواک آن آمد ” بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم”.

خوب است بدانی! با توام صدا، من تا به حال صد بار از صفر شروع کرده ام. صفر حاشیه خوبی است به حساب نمی آید اما هر عددی بخواهد بزرگ شود نیازش مانند خون برای بدن است. حاشیه بودن بد نیست حاشیه آدم خوبی است. بسیاری از اتفاقات از صفر گذشته حاشیه بودند. پس من حاشیه ام الان می توانم صدها حاشیه نام ببرم. اجازه بدهید نگویم فاطمه صداقتی، بنفشه رافعی، فرزاد حسنی، زهره هاشمی، آرزو جعفرپور، مهران دوستی، خیلی های دیگر و شاید رضا ساکی، مهدی زریباف، صادق داوری فر، مهدی شاهرضایی، نادر ختایی، حامد جوادزاده، یا باز هم خیلی های دیگر اجازه بدهید بگویم شبکه رادیویی جوان از ابوالقاسم صادقی تا جواد شفق که ساعت ۱۰ شب چراغ دفتر را خاموش می کند و می رود تا فردا صبح ساعت ۷/ پس من حاشیه ام، اجازه بدهید بلند خودم را معرفی کنم از صفر که بگذریم اولین عدد وجود و هستی یک است. در عالم پیدا و پنهان آدم های مهمی هستند از صفر و یک می توان به بی نهایت رسید. من شاعری را می شناسم که با دو آینه همه چیز را مکرر می کرد.

شبکه جوان اتفاق نبود،هیچ اتفاقی مکرر نمی‌شود. اگر همه بچه‌های این قلعه دوستی مکررند یک دوره فشرده چندین ساله را گذرانده‌اند. من عرق شرافت راروی چهره‌های خیلی‌ها دیده‌ام،شما شاید«شب‌های فیروزه‌ای»،«جوانی به وقت فردا»،«جوانی آزاد»،« روی خط جوانی»،«یک صبح یک سلام»،«نشانی»، «موج روز»،« پارازیت»،« روی خط باشید»،«توپ»،«آخر شه»،‌«پچ‌پچ‌های پنجشنبه‌ای»،« سندس»،        « کسی صدام می‌زنه»،‌« هفت ترانه»،«هفت شنبه» خیلی برنامه های دیگر را ندیده باشید، شما شاید در حلقه‌ وب قرارنگرفته باشید، این حاشیه‌ها/ ببخشید این آدم‌ها/ دروغ سیزده نیستند؛ این آدمها مانند مادر کهنه‌شان مثل فرش کاشان مرغوب است. مندرس شدن شغل دلهای چیپ زمین است؛ این آدم‌ها برای خدا سرانداخته‌اند. من چون باید بروم، می‌روم، من خودم را کسر نمی‌کنم، حاصل کثر من تکثر صفرهاست، من در حاشیه هم یاد گرفته‌ام که حاشیه خوبی باشم مثل بچه‌هایی که صدای جوان هستند.

من سربازم ،مثل همه سربازان زمین سبکسفر. گوشه کلاس برای من گوشه دنیا است. من از کم شروع کردم مانند سرباز صفری که درجه دار می شود. اما روی هر محصولی تاریخ انقضا خورده است. تاریخ انقضا نام برنامه ای در شبکه جوان بود. تاریخ انقضا هم تاریخ انقضا داشت.

دستان کوهستان زده پیرمردی همیشه فراق من است به من می فهماند تدبیر و تقدیر من همان تقدیر من است.

تو سایت داری؟ اگر می خواهی بدانی تدبیر چیست از معمولی ترین searchها می توانی استفاده کنی. خیلی از مردها هفت هشت کار رسمی دارند و چندین کار غیر رسمی. مثل زن عقدی دائم رسمی و زن عقدی غیر دائم، اما باز هم رسمی. الان هر ساستمداری، هر سخنگویی اگر سایت نداشته باشد گویی شغل دهم ندارند تو اگر می خواهی سخنگو باشی و یا اهل زیر خاکی و یا سایه       یک اتفاق باید یک domain به اسم مستعار ثبت کنی . رسم عیاری و پهلوانی  روز است اسم مستعار .

ایمان به تقوا، پل مستقیم می زند با اسم مستعار. درست است news های بسیاری امروز استراتژی این وری دارند اما روزی می آید که با همان اسم مستعار استراتژی آن وری پیدا می کند. این اتفاقات مهم نیست مهم این است که نگاه آدم به افق دوخته باشد. من خودم را       نمی گیرم. می توان ۱۹ سال یه مردم نزدیک نشد و برای کسی اتفاقی نیفتد. راستی حضرت عزرائیل چگوته می میرد؟! واعظی از مرگ می گفت مرگ در زد. حتی مرگ “وودی آلن” هم در می زند. جای پای کسی نمی گذارم. حاضرم یک دور، دور زمین را اضافه طی کنم اما دروغ حتی از نوع سیزده آن را نمی پذیرم. راستی کسی حتی حاشیه هم باشد تا خدا نخواهد له نمی شود. اگر کسی می خواهد تیتر کند یا شیرینی پخش کند فعلا خئشخال نباشد چون جوانان این زمین خودشان زمین را به دور خورشید می چرخانند تماشاگر نیستند. بچه های رادیو جوان شما اگر مرجع شدید، اگر هیچ شنونده ای به راحتی از کنار شما نمی گذرد، اگر در حلقه محبت مردم ایران به لطف و کرامت خداوند صبحان جا دارید، مربوط به این است که روی پلاکاردی که با سینه هایتان حمل می کنید نوشته اید ،

***

لينك مطلب: http://reporter123.persianblog.ir/post/28

* الف. ميم. آي كيو نوشت در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:52 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

.. و اما در اینجای عرایض خودم باید به این نکته ی تاریخی - فلسفی - اجتماعی اشاره کنم که مدیر باید عوض بشه؛ همه جا که دانشگاه آزاد نیست که طرف به میزش چسبیده باشه. یه جاهایی دانشگاه دولتیه که طرف باید عوض بشه و عوض شدنش بلامانع نیست!. اما گاهی یه مسائلی ربطی به یه مسائلی نداره. من چرا میگم؟!؛ آقای شنونده، خانم شنونده!؛ اصلا شاعر میگه:
گفتـــا یکــی از بـردران بـا شــادی _____ میـدان قشنگـــیست همیــن آزادی
دادیم یه جفت چرخ خیلی اسپرت _____ تا اینکه دوَد به دور̊ش «گیل آبادی»!
این «ر» و «ش» که در در کلمه دورش وجود داره اگه ساکن تلفظ میشه علتش اینه که «سکون» چیزه خوبیه!. آقای شنونده!؛ خانم شنونده!، قطار تا راه نیفتاده بهش سنگ نمی زنن؛ اصلا رادیو چه ربطی داره به شبکه ریلی کشور؟ دیگه کسی برنامه هاشو برای پخش روی ریل نمیده! الان برنامه ها همه روی CD می دن، بعدشم CDشون بعضی اوقات در میاد، کارشون هم در میاد، پدرشون هم ... ببخشید! کلاً در میاد!!
آقای شنونده!، خانم شنونده!، به هر حال همه چی ردیفه! همه خوبن، شما چه طورید؟ خانم بچه ها خوبن؟ بچه ها رادیو گوش می کنن؟ راستی برنج که ارزان شد، مخاطب کیلویی چند؟!
***
با تشكر از رعنا خانوم شمس. آخه اين متن رو از رو وبلاگ ايشون پيچوندم...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 10:37 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

قبل از هر چیز: این مراسم به صورت زنده و مستقیم توسط من در اینترنت گزارش می شد...

با تشکر از کلیه دوستان و همراهانی که در زمینه اطلاع رسانی گزارش زنده یاری کردند. علی الخصوص: سید حسین حسینی، ایرانسل و کلیه عزیزانی که اس ام اس من رو فوروارد کردند...

«از آن همه دیروز» عنوان بولتنی بود که در آن نظرات اصحاب رسانه در خصوص دکتر شهرام گیل آبادی گردآوری شده بود...

پارازیتیها

گل سرخ و سفید و ارغوانی
فراموشم نکن تا می توانی
آقای گیل آبادی عزیز و مهربانمان سلام
اگر از احوالات این جانبان خاصه پارازیتی ها خاسته باشید به حمدا... خوبیم و ملالی نداریم جز دوری از شما
راستی "اسمت" خوب است و هنوز از ماجراهای دانش گاه برای ما می گوید لیلی هنوز هم هر شب خاب قشنگ کردن اتاق شما را می بییند
انوشه در وبلاگ فیروزه ای شما کامنت می گزارد تا بلکه هم شما تحویلش بگیرید همیده هم اینجاست و آهی از نهادش بلند می شود.
امین هم بی تابی می کند ریحانه هر روز با جملات تکراری از شما برایمان می گوید و علی قربانی خاطرات جنوب محال یادش بره.
خلاسه باقی بقایتان جان مان فدای تان
اگر لبخند زدید بر خت زشتمان ببخشید
هول شدیم تند تن نوشتیم...

***

ادامه مطلب و مطالبی از:
عباس رجب سلیمانی...
پیمان آدینه وند...
علی انسانی...
هرمز شجاعی مهر...
پانته آ پاچنگی...
یدالله گودرزی...
پارازیتیها...
رضا آفتابی...
مهران دوستی...
مهدی شاهرضایی...
صادق داوری فر...
ابوالقاسم صادقی...
تراب زمانی...
محمدحسین چایچیان...
امیراحسان آتشزاد
افسانه قیصرخواه...
محمد صالح علا...


بقيشو اينجا قايم كردم
* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 7:59 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

سینا: آقای دکتر گیل آبادی سلام
دکتر: علیکم السلام
سینا: شما کسی بودین که حلقه وب رو شروع کردین، استارتشو زدین، این جمعیت حدود صد نفر، شایدم بیشتر رو دور هم گذاشتین و خواستین بهش سر و شکل بدین. خودتون بگین چرا؟ من نگم چرا.
دکتر: یعنی چی چرا؟
سینا: خودتون بگین چرا خواستین حلقه وب رو اینجوری سر و شکل بدین؟ اصلا روز اولی که حلقه وب رو راه انداختین برا چی بود؟ و حالا که نیستین چرا بچه های حلقه وب میگن دیگه تموم شد؟ خودتون بگین اصلا چرا شروع شد و الآن باید چکار کنیم به نظر شما؟
دکتر: هیچ کاری نکنین. حلقه که از بین نمیره که! میگه که گوش من و حلقه گیسوی یار/روی من و خاک در می فروش. خدمت شما عرض کنم که حلقه وب شبکه جوان روی عشق و علاقه و یک کار خود جوش داخلی بچه های جوون پر حرارت عاشق در واقع وطنشون بود. یعنی هر جایی که اسم وطن، اسم میهن، اسم خاک، اسم ایران باشه مطمئنا این جوونا هم هستن. بعد هم حلقه از بین نمیره، حلقه محکم تر میشه.

سینا: الآن شما دارید میگید دیگه، میخواید برا خانه نمایش هم حلقه وب راه بندازید دیگه؟
دکتر: بله، اصلا یه مجموعه ای توافق کردیم تحت عنوان استودیو نمایش شهر. یه ساختمونی داره در اختیار قرار میگیره، صبح ها کارای کودک اجرا میشه واسه آموزش شهروندی، بعد از ظهر ها کارای حرفه ای. طبقات بالاشم که میشن حالتای باشگاه، باشگاه های نمایشی.
سینا: پس این باشگاه و حلقه رو شما دارید یه جورایی منتقل می کنید؟
دکتر: نه، رادیو جوان به قوت خودش باقیه، ولی به نمایش هم در واقع یه گوشه چشمی داشته باشه.
* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 3:11 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

* الف. ميم. آي كيو نوشت در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 8:38 قبل از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

مراسم تقدیر از شهرام گیل آبادی این بار برگزار خواهد شد...

زمان: چهارشنبه، هشتم خرداد 1387، ساعت 14...

مکان: سالن آمفی تئاتر ساختمان شهدای رادیو...

دوستان برای شرکت در این مراسم با شماره ۲۲۱۶۷۷۸۳ (روابط عمومی رادیو جوان) تماس حاصل نمایند تا هماهنگی های لازم برای حضورشان فراهم گردد. شایان ذکر است بدون تماس آفیش نخواهند شد و بدون آفیش...

***

دوستانی که قادر به حضور در جلسه نیستن می تونن در طول مدت مراسم با من تماس بگیرن و ارتباط مستقیم داشته باشن...

09364129828
دوستانی که شماره دیگه دارن می تونن با اون هم تماس بگیرن...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 5:54 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

يك مراسم متفاوت براي مدير پيشين راديو جوان داريم!!!
يكشنبه، 22 ارديبهشت 1387، ساعت 16...
خيابان استاد نجات اللهي (ويلا)، خيابان ورشو، خانه شهرياران جوان
در صورت تمايل حضور يافته و ديگران را نيز مطلع كنيد...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 9:11 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

پس از فرشيد منافي دزدي شبكه سه اين بار اين شبكه قصد داره زهره سادات هاشمي، بانوي چالشي راديو جوان رو از راديو جوان جدا كنه...
نمي دونم اين چه موجيه...
اميدوارم ادامه پيدا نكنه، چرا كه با ادامه اين روند به زودي راديو تمامي مجريان خوبش رو از دست ميده...
لازم به ذكره كه اين خبر رو از يك منبع كاملا آگاه دريافت كردم و ميشه گفت كه متأسفانه هيچ شكي در صحتش نيست...
زهره سادات هاشمي به زودي در شبكه سه سيما، ديگر شنيده نمي شود...

***
پتي در جستجوي مت است...
اگه كسي متي سراغ داره دريغ نكنه...
مت هاي داوطلب به آدرس زير مراجعه نمايند:
http://pat-ba-mat.blogfa.com
* الف. ميم. آي كيو نوشت در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:7 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

با وجود حضور خودم در مشهد امکان شرکت در اختتامیه جشنواره کوثر برایم حاصل نشد...
بنابراین با اجازه از حورا و سعیده گزارش های این دو رادیو جوانی پارازیتی رو نقل می کنم.
ضمنا آی کیو از میان اعضای حلقه وب ساکن در تهران و سایر شهرستان ها نمایندگی فعال می پذیرد:
شعبه مرکزی: تهران
شعبه شماره یک: استان فارس
شعبه شماره دو: استان خراسان رضوی
 البته من هم متقابلا نماینده این دو عزیز در تهران هستم و واضح و مبرهن اس که شعبه مرکزی این عزیزان در شهر خودشان مستقر می باشد.
خلاصه اینکه متقاضی اخذ نمایندگی، آمادگی خود را به صورت خصوصی برایم اعلام نمایند...
و اما اصل موضوع:
***
این جا مشهد هتل هما×و×مراسم اختتامیه جشنواره کوثر (حورا)
سلام...سلام...سلام جمعه رفتیم هتل همای شماره 2 توی مشهد جای همه ی مشهدی ها و غیر مشهدی ها خالی بود من و سعیده با هم رفتیم... اول وارد لابی ی هتل شدیم دیدیم شهرام گیلابادی و مهران دوستی کنار هم وایسادن و مصاحبه میکنن کلی ذوق کردیم و رفتیم پهلوشون بعد به مهران دوستی سلام کردیم واز این جور حرفا... اونم باهامون صحبت کرد... بعد چند تا دانشجو اومدن و با مهران دوستی مصاحبه کردن ما هم اون جا حرفای مهران دوستی رو تایید میکردیم خیلی خوش گذشت کلا بعد مهران دوستی گفت من دارم میرم مراسم اختتامیه جشنواره کوثر بعد ما گفتیم چه کنیم و چی کار کنیم بعد تصمیم گرفتیم ما هم بریم رفتیم سوار اتوبوس شیم بعد گفتن شما باید کارت دعوت داشته باشین ما هم غمگین شدیم گفتیم تویه همین گری ویری کارت دعوت از کجا بیاریم...بعد یک اقایی گفت باید دیروز میومدین و کارت میگرفتین.همون موقع یک خانومی بالایه سرمون اومد و گفت بفرمایید دو تا کارت برای شما دو دختر گل... همچین گفت دختر گل که من فک کردم دختر 2 ساله ام حالا ما 4 نفر بودیم ...2 تا کارت کم بود ای خداااااااااااااااااااااااااااا حالا چی کار کنیم به مامانم و خواهر سعیده گفتم ما دو تا میریم شما هم برین خونه هاتون...(چه پر رو) بعد دیگه یکی از اون بالا اومد و 2 تا کارت دیگه هم بهمون داد ما هم کلی ذوق کردیم و گفتیم اخ جوووووون میریم مراسم حالا از همون اول مامانم اومده تو اتوبوس گیر داده که فقط یک ساعت میشینیم اون جا و زود بر میگردیم چون فردا هم من و هم سعیده مدرسه داشتیم و خونمون از اون جا( یعنی خیابون طلاب بین وحید 6-8 )دور بود بعد تا ساعت 5:30 تو اتوبوس نشستیم تا حرکت کنه ساعت 6 رسیدیم اون جا رفتیم که بریم تو گفتن کارتاتونو بدین ما گفتیم نمیدیم کارتا مال خودمونه باز دوباره گفتن بدییییییییییییییییییین ما هم مجبور شدیم بدیم(اگه نمیدادیم نمیزاشتن بریم تو) رفتیم داخل همه ی صندلی ها تقریبا پر شده بود فقط صندلی های ته سالن خالی بود ما هم رفتیم تقریبا ردیفای از اخر چهارم نشستیم مراسم شروع شد: در مراسم اختتامیه این جشنواره که جمع کثیری از کارگردانان بازی گران سینما گران منتقدان دست اندر کاران سینمای کشور مسئولان سینمایی استان و جمع کثیری از علاقه مندان سینما حضور داشتند. اجرای مراسم اختتامیه را سودابه اقاجانیان مجری رادیو و تلوزیون بر عهده داشت در ابتدا جواد شمقدری (مشاور هنری رئیس جمهور) با قرائت پیام رئیس جمهور به جشنواره از زحمات دست اندر کاران این رویداد سینمایی تشکر کرد. بعد محمد خزاعی (دبیر سومین جشنواره فیلم کوثر) گفت: به سبب کمبود وقت از ارائه عمل کرد و روند برگذاری این جشنواره معذور است و فت یا حق و رفت. همچنین محمد جواد محمدی زاده (استاندار خراسان رضوی) از این جشنواره تشکر کرد. در ادامه مراسم نوبت به تقدیر از 8 سینما گر و کارگردان صاحب نام سینمای ایران رسید.که در اثار خود نقش تاثیر گذار زن را در جامعه به تصویر کشیده اند با اهدای جوایز و تندیس های مخصوص از (ابراهیم حاتمی کیا).(رخشان بنی اعتماد).(احمد رضا درویش).(مجید مجیدی).(پوران درخشند).(رسول صدر عاملی).(مجتبی راعی)و(انسیه شاه حسینی) قدردانی شد. سپس مهندس محمد رضا جعفری جلوه (معاون سینمایی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی) در باره جشنواره سخن رانی کرد در ادامه نیز علی رضا افشار (معاون سیاسی وزیر کشور و رئیس ستاد آیه های ایثار و تلاش) در باره نقش تاثیر گذار زنان در سینما سخن گفت. سپس داوران بخش های مختلف جشنواره برگذیدگان خود را شرح دادند و به ان ها دیپلم افتخار و جوایز نقدی دادند: نگارش طرح :تیر داد سخایی تندیس:محمد رضا رحمانی نگارش طرح:محمد هادی کریمی و سعید حاجی میری به ترتیب نفرات اول تا سوم معرفی شدند. برای فیلم کوتاه : علی بیات:فیلم در استانه مرجان اشرافی :ان بالا کنار جاده جواد مزد ابادی:فیلم نسیم عطر پیراهن اهدا کردند در بخش مستند: لیلا نادری و محسن محقق و ماجد نیسی و وحید زارع زاده و صدف فروغی دیپلم افتخار و تندیس جشنواره را دریافت کردند (لادن طبا طبایی) به عنوان بهترین بازیگر زن در بخش سینمایی-ویدیئویی دیپلم افتخار و تندیس را گرفت برای فیلم بلند گریه کن تندیس مخصوص بهترین بازیگر زن جشنواره دیپلم افتخار و جایزه نقدی به (گلشیفته فراهانی)به خاطر بازی حسی در فیلم میم مثل مادر تعلق گرفت. تندیس مخصوص بهترین کارگردان را به (رخشان بنی اعتماد)برای فیلم (گیلانه) و دیپلم افتخار بهترین کارگردان به فیلم (میم مثل مادر) ساخته زنده یاد (رسول ملا قلی پور) تعلق گرفت. مراسم اختتامیه سومین جشنواره فیلم کوثر با اهدای جایزه تندیس بهترین فیلم به(منوچهر محمدی) تهیه کننده فیلم (میم مثل مادر) و اختصاص جایزه مخصوص به فیلم (مریم مقدس) به کارگردانی (شهریار بحرانی) پایان یافت <<حاشیه های این مراسم از خودش جالب تر بود!!!>> *مراسم اختتامیه با نیم ساعت تاخیر اغاز شد. *در ابتدای مراسم پس از تلاوت قران کریم زیارت خاصه امام رضا (ع) قرائت و کلیه حاظران پس از احترام به این امام همام به ادامه مراسم پرداختند. *به خاطر گنجایش کم سالن شهید هاشمی بسیاری از تماشا گران و حاضران به صورت ایستاده بیننده این مراسم بودند. *اهدای جوایز در بخش های مختلف پس از پخشی کلیپی برای معرفی داوران هر بخش صورت گرفت. *پرچم چهارمین دوره این جشنواره که دو سال دیگر برگذار خواهد شد تحویل مشاور امور بانوان استان کرمان شد تا استان کرمان میزبان بعدی باشد. *گروهی از نوازندگان موسیقی سنتی به اجرای مراسمی پرداختند *انجمن زنان هنرمند ستاد(ایه هایه ایثار و تلاش) جایزه مخصوص خود را به (جمال شورجه)اهدا کرد *(پروین سلیمانی) با ان که توان راه رفتن را نداشت با کمک (الهام حمیدی)به بالای سن امد تا دیپلم افتخار دریافت کند وی پس از گرفتن جایزه به سبب تشویق بیش از حد تماشا گران در حالی که اشک میریخت از حاضران تشکر می کرد و با بلند کردن دست هایش به سوی اسمان از خداوند تشکر کرد. *برخی از برگذیدگان در مراسم حضور نداشتند مثل گلشیفته فراهانی و لادن طبا طبایی و.. *هنگام تقدیر از 8 کارگردان برجسته و صاحب نام سینمای ایران حاضران با شنیدن نام (رخشان بنی اعتماد) (ابراهیم حاتمی کیا) و (مجید مجیدی) با ابراز احساسات فراوان انان را تشویق کردند *هنگام صدا زدن گلشیفته فراهانی به عنوان برنده تندیس بهترین بازیگر زن جشنواره حاضران به گمان این که وی در سالن حضور دارد به تشویق او پرداختند ولی در کمال نا باوری او در سالن حضور نداشت. *هنگام صدا زدن (رسول ملا قلی پور) برای اهدای جایزه بهترین فیلم به(میم مثل مادر) همسر زنده یاد رسول ملا قلی پور بر روی سن امد همگی حاضران به احترام ملا قلی پور از جا برخاستند و با قرائت فاتحه برای وی به او ادای احترام کردند *پس از پایان مراسم بازار عکس با هنرمندان و امضا گرفتن از انان از سوی حاضران و تماشا گران مراسم حسابی داغ بود. *هیچ کدام از برگزیدگان جشنواره پس از کسب جایزه حرفی نگفتن. *جایگاه زنان و مردان میهمان جشنواره از هم جدا بود که به همین دلیل بسیاری از بازیگران برای صحبت با همسران خود مدام از حرکت دست و زبان اشاره استفاده میکردند که این کارها باعث خنده خودشان میشد. *دکور و طراحی صحنه سالن اجرای مراسم به طرز زیبایی تزئین شده بود *مجری مراسم بارها اسامی را اشتباه تلفظ می کرد و گاه از سوی دبیر جشنواره گفته های او تصیح می شد *(مهران دوستی) مجری رادیو به عنوان میهمان در این مراسم حضور داشت
***
(سعیده)
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام
خوبین؟
خوشین؟
جای همگی خیلی خیلی خالی بود خیلی خیلی خوش گذشت
وااااااااااااااااااااااااای
وقتی رفتیم توی لاوی هتل مهران دوستی و آقای گیلابادی رو دیدیم که وایستاده بودن بعد ما بهشون سلام کردیم یعنی من و حورا بعد دیگه همه داشتن با مهران دوستی مصاحبه میکردن ما هم حرفاشون و گوش میکردیم بعد دیگه فکرمیکنم یه ساعت واونجا بودیم کلی آدمای دیگم بودن : رویا تیموریان و همسر گرام {مسعود رایگان}.الهام حمیدی.خانوم پوران درخشنده. رخشان بنی اعتماد.
دیگه خلاصه جای همتون خیلی خالی بود. بعد مهران دوستی گفت میخوایم بریم اختتامیه جشنواره کوثر اونا با اوتوبوس اول رفتن ماهم میخواستیم بریم ولی برای رفتن به اونجا باید کارت دعوت میداشتیم ولی ما که نداشتیم که من و حورا داشتیم میمردیم از غصه گریهههههههه بعد یهو یه خانوم باحال اومدو گفت بیایید این دوتاکارت و بگیرین ما هم کلی ذوقیدیم دیگه روی آسمونا سیر میکردیم. بعد دیگه سوار اتوبوس شدیم همه خبر نگارام توی اتوبوس ما بودن حدودا30دقیقه نشستیم تا اتوبوس حرکت کرد بعد از 15دقیقه رسیدیم اونجا کلی آدم پشت در وایستاده بودن که راشون نمیدادن اخه اونا کارت دعوت نداشتن بعد دیگه رفتیم داخل سالن ماکه نشستیم اخرین صندلی ها بودیم دیگه واسه هیچکس جا نبود کلی آدم وایستاده بودن ما دوست داشتیم صندلی های جلوبشینیم ولی اصلا جا نبود بعد دیگه مراسم شروع شد اول آقای شاهر اومد قرآن خوند بعد آقای انصاریان اومدوصلوات امام رضا روخوند خیلی قشنگ بود اخه هممون وایستادیم روبه حرم امام رضا و صلوات و خوندیم وااااااااااای اشتب کردم اول سرود ملی خوندیم بعد آقاي خزايي اومد هيچي نگفت فقط تشكر كرد و رفت اخه گفت برنامه20دقيقه با تاخير شروع شده واسه همين نميتونه گزارشاشو بده گفت يا حق و رفت بعد استاندار خراسان اومد و واااااااي كلي صحبت كرد هي يكي از اين طرف سالن ميگفت خسته شديم يكي از اون طرف سالن دست ميزد خيلي باحال بود اصل خنده بود تا بالاخره بعد از مدتهاي بسياااااااااااااااااااااااااااااااااااار طولاني كه همه خوابشون برده بود گفت والسلام همه من و حورا م كلي خنديديم واسش دست زديم و ديگه رفت به سلامتي. بعد گفتن كه جشنواره بعدي 2سال ديگه تو كرمان برگزار ميشه بعد يه ووله رفتن بعد نوبت اهدا تنديسا شد كه اسامي كارگردانارو خوندن: احمد رضا درويش. مجيد مجيدي. رخشان بني اعتماد. ابراهيم حاتمي كيا. رسول صدر عاملي. پوران درخشنده ديگه همين ما تا همين جا بيديم ديگه نبيديم بقيشو گريه ولي كلا مراسم خيلي خوبي بود
جاي تمام كسايي كه نبودن خالي
قررررررررررررررررررررربون خودتونو دلتون با هم
يا علي
***
در واپسین لحظات تنظیم گزارش خبری به دستم رسید که ابن الوقت نیز در تدارک گزارشی در این رابطه است. به محض دریافت آن گزارش در خدمت خواهم بودم...

در اسرع وقت با افزودن گزینه ادامه مطلب از طولانی شدن صفحه کم می کنم...
* الف. ميم. آي كيو نوشت در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 3:38 بعد از ظهر  ارسال لينك به بالاترين

استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع مجاز است.

Template details:
Version: 4.00
Revision: 3
Edited By: IQ