<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات يك &quot;من&quot;</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/</link>
<description>چرت و پرت هاي يك آي كيو</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Jul 2008 14:46:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تا آفتابی دیگر -خسرو گلسرخی</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#cc0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;به نام خدا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سلام دوستان عزیزم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;وبلاگ آی کیو&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/e5k1ma.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;رهروان خسته را احساس خواهم داد &lt;BR&gt; ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت &lt;BR&gt; نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت &lt;BR&gt; لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد &lt;BR&gt;سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;چشم ها را باز خواهم کرد &lt;BR&gt;خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد &lt;BR&gt;دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند &lt;BR&gt;نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت &lt;BR&gt;گوش ها را باز خواهم کرد &lt;BR&gt;آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت &lt;BR&gt;لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد &lt;BR&gt;سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 14:46:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=290</comments>
<dc:creator>ghazal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رشد منفی...</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-289.aspx</link>
<description>
سی پنج درصد رشد داشتم، در جهت منفی...&lt;br /&gt;در نوع خودش کم نظیره...&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;
اصلاحيه: رشد معكوس بنده 56 درصد بود...&lt;br /&gt;
نميدونم چرا اشتباه نوشتم!!!</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 11:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=289</comments>
<dc:creator>iqbahal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-289.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بلاگی از جنس MnsD...</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-288.aspx</link>
<description>بالأخره دوست خوبم MnsD هم مشکل همیشگیش رو کنار گذاشت و شروع به انتشار دست چکیده هاش توی اینترنت کرد...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته هنوز دوره آزمایشی یا به قول قودش Beta Version هست...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امیدوارم موفق باشه...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینم آدرسش: &lt;a href=&quot;http://mnsdblog.blogfa.com&quot; mce_href=&quot;http://mnsdblog.blogfa.com&quot;&gt;http://mnsdblog.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بعدالتحریر: آدم از بی آپی مجبور میشه چیا بنویسه واقعا!!!&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 15:15:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=288</comments>
<dc:creator>iqbahal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-288.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نویسه خوان آراکس: پایان کابوس دیجیتالی سازی اسناد پارسی...</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-287.aspx</link>
<description>&lt;a mce_href=&quot;http://farsiocr.blogfa.com/post-123.aspx&quot; href=&quot;http://farsiocr.blogfa.com/post-123.aspx&quot;&gt;و آراکس متولد شد!...&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p mce_style=&quot;text-align: center;&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;512&quot; height=&quot;561&quot; alt=&quot;نویسه خوان آراکس&quot; mce_src=&quot;http://i25.tinypic.com/zsjpmh.jpg&quot; src=&quot;http://i25.tinypic.com/zsjpmh.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسه خوان آراکس نرم افزاری است جهت تبدیل اسناد به فرمت دیجیتالی. از امکانات این نرم افزار...&lt;br /&gt;
اصلا اجازه بدید دقیقا از &lt;a mce_href=&quot;http://www.farsiocr.com&quot; href=&quot;http://www.farsiocr.com&quot;&gt;سایت رسمی نرم افزار&lt;/a&gt; نقل قول کنم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسه خوان آراکس اولین و قوی ترین OCR فارسی است که راه حل اتوماتیک
مشکلات فوق را برایتان فراهم ساخته است. این محصول نرم افزری ۱۰۰٪ ایرانی،
دارای قابلیت های منحصر بفردی است که آن را به یک محصول برتر تبدیل نموده
است. برخی از قابلیت های ویژه نویسه خوان آراکس عبارتند از:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;&lt;li&gt;دریافت انواع رایج فایلهای تصویری و امکان دریافت تصاویر از اسکنرهای مختلف&lt;/li&gt;&lt;li&gt;تحلیل خودکار تصاویر اسناد و شناسایی متون، تصاویر، جدول ها و ...&lt;/li&gt;&lt;li&gt;شناسایی انواع فونت های فارسی (10 فونت مشهور)&lt;/li&gt;&lt;li&gt;شناسایی کلمات و عبارات انگلیسی که در متون فارسی 	به کار رفته اند&lt;/li&gt;&lt;li&gt;ویرایشگر داخلی WYSIWYG&lt;/li&gt;&lt;li&gt;غلط یابی فارسی و انگلیسی&lt;/li&gt;&lt;li&gt;تولید فایلهای word و pdf که دقیقا مانند تصویر ورودی آرایش شده اند&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;





البته اینها بخشی از امکانات این نرم افزار بوده و در نگارش های مختلف این برنامه امکانات متفاوت است...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;با تشکر فراوان از &lt;a href=&quot;http://www.hodasystem.ir&quot; mce_href=&quot;http://www.hodasystem.ir&quot;&gt;شرکت هدی سیستم&lt;/a&gt; که برای گسترش زبان پارسی تلاش می کنند، علی الخصوص دوست عزیزم &lt;a href=&quot;http://farsiocr.blogfa.com&quot; mce_href=&quot;http://farsiocr.blogfa.com&quot;&gt;حسین&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 13:24:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=287</comments>
<dc:creator>iqbahal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-287.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ياد ايامي كه...</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-286.aspx</link>
<description>ياد دبيرستان كردم...&lt;br /&gt;ياد روزهاي خوشي كه در كنار هم بوديم...&lt;br /&gt;خاطرات را روز به روز مرور مي كردم تا اينكه به روزهاي پاياني پيش دانشگاهي رسيدم...&lt;br /&gt;ياد شعري كه علي اواخر سال سرود براي وداع:&lt;br /&gt;---&lt;br /&gt;لحظه هاي تلخ و شيرين هم گذشت&lt;br /&gt;روزهاي شاد و غمگين هم گذشت&lt;br /&gt;هفته ها و ماه ها و سال ها&lt;br /&gt;در كنار هم، ولي اين هم گذشت&lt;br /&gt;خاطرات زشت و زيبا داشتيم&lt;br /&gt;آه در سر شور و غوغا داشتيم&lt;br /&gt;كينه در دل هاي ما جايي نداشت&lt;br /&gt;ما ولي در قلب هم جا داشتيم&lt;br /&gt;عاقبت چرخيد اين چرخ كبود&lt;br /&gt;بهترين ساعات عمرم را ربود&lt;br /&gt;كاش پايان دبيرستان خدا&lt;br /&gt;خواب بود و خواب بود و خواب بود&lt;br /&gt;---&lt;br /&gt;يادش بخير اردوگاه مصطفي خميني گيلاوند كه آخرين نوروز تحصيل رو اونجا بوديم...&lt;br /&gt;اين شعر رو هم علي جاجرمي 9 فروردين 85 تو همون اردوگاه گفت...&lt;br /&gt;هيچ وقت يادم نميره اون ساعت مطالعاتي رو كه من و علي و احسان داشتيم رو كاغذ با هم چت مي كرديم...&lt;br /&gt;پسته هاي توقيفي ساعت مطالعاتي كه رو تخت داشتيم مي خورديم، با سعيد و عليرضا...&lt;br /&gt;چه شب ها كه تا ساعت دو نمي ذاشتيم مسئول خوابگاه خوابش ببره...&lt;br /&gt;يادش بخير راديو دو موجي كه مجيد شبا گوش ميداد...&lt;br /&gt;يادش بخير تخت هايي كه شب اول شكست...&lt;br /&gt;يادش بخير اون تختي كه ابوذر با اون نمايش جانانه شكست...&lt;br /&gt;يادش بخير اون ايامي كه در دبيرستان مقامي داشتيم!!!&lt;br /&gt;ياد همه چيش بخير...&lt;br /&gt;كاش نمي چرخيد اين چرخ كبود!!!&lt;br /&gt;كاش هنوز دوران دبيرستان بود!!!&lt;br /&gt;كاش...&lt;br /&gt;كاش...&lt;br /&gt;كاش...&lt;br /&gt;و هزار كاش ديگه...&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 17:46:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=286</comments>
<dc:creator>iqbahal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-286.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر احوالات ما و لقمه گلوگير...</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-285.aspx</link>
<description>
از مأموريت نخست به سوي مأموريت بعدي رهسپار شديم...&lt;br /&gt;
مقصد مجتمع كامپيوتري پايتخت بود به جهت ابتياع رم لپ تاپ...&lt;br /&gt;
آفتاب بر فرق سر ما مي تابيد...&lt;br /&gt;
بنده و همكار گرانسنگم هم كه به جهت دريافت اندك مبلغ قرارداد از مأموريت پيشين حس مايه داري داشتيم هوس تناول ناهار به سرمان زد...&lt;br /&gt;
از مركز استعلام گرفتيم، فرمودند فقط گنده تر از دهانتان نباشد. عرض كرديم به چشم؛ ارزونشو مي خريم...&lt;br /&gt;
در جستجوي يك غذاي خوب و ارزان رفتيم از اين خيابان به آن خيابان...&lt;br /&gt;
گشتيم و گشتيم و گشتيم، تا رسيدم به جايي كه پله هاي كثيري داشت كه به سمت هسته زمين سرازير مي شد...&lt;br /&gt;
انديشيدم كه نبايد گران باشد...&lt;br /&gt;
با همكار عزيز در ميان نهادم و بنا بر اين شد كه در رستوران اندر رويم...&lt;br /&gt;
دخول كرديم و ميزي رزرو نشده جهت استقرار يافتيم. به منظور نشستن نيم خيز
شده بوديم كه گارسوني با كروات ضمن خيرمقدم دو بطري آب معدني روي ميز
گذاشت...&lt;br /&gt;
در همان حالت نيم خيز در دل به خود و رفيق ناسزا حواله مي نمودم (و احتمالا وي نيز به هكذا!)...&lt;br /&gt;
منو بگشوديم جهت انتخاب...&lt;br /&gt;
اين بار با صداي بلند چرندياتي گفتم كه دوستم يادآوري كرد اينجا محيط
عمومي است و نرخ هاي رستوران نبايد باعث شود ما فرهنگ خويش را فراموش
كنيم...&lt;br /&gt;
من كه تاب ديدن آن قيمت ها را نداشتم، منو را دادم و گفتم كه خودت انتخاب كن...&lt;br /&gt;
اما او نيز با ديدن شمار صفرهاي بعد از عدد چيزهايي را گفت كه اين بار من
به وي گوشزد نمودم اينجا خانواده مشغول صرف وعده روزانه است...&lt;br /&gt;
(نكو شانسي داشتيم كه تا بعد از سفارش ميزهاي اطراف ما خالي بودند و پس از سفارش همان ها هم پر شدند...)&lt;br /&gt;
خلاصه اينكه با درخواست سفارش گارسون به خود آمديم و ارزان ترين غذا را سفارش داديم...&lt;br /&gt;
گارسون منتظر اوامر بعدي ما بود...&lt;br /&gt;
نفهميدم چه شد كه به ناگهان نوشابه هم به سفارش افزوديم (اين تقصير جو بوده!)...&lt;br /&gt;
وقتي به پاي ميز محاكمه، يعني همان ميز محاسبه رسيديم ديديم نصف مبلغ قرارداد مأموريت اول خرج يك وعده ما شد...&lt;br /&gt;
به اتفاق گفتيم كارد مي خورد به اين شكم به كه اينگونه مايه ي چهار ناهار را به يك ناهار پرداختن...&lt;p /&gt;&lt;p&gt;نصيحت برادرانه: برادر من، خواهر من، هر گوري كه ديدي سرت رو كج نكن و برو تو. شايد كه پلنگ خفته باشد. از سرگذشت ما عبرت بگير!!!&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 20:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=285</comments>
<dc:creator>iqbahal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-285.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهدی اخوان ثالث</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-284.aspx</link>
<description>&lt;H1 align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3&gt;با عرض سلام خدمت شما دوستان گرامی&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=4&gt;در آن لحظه&lt;/FONT&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگا کردم&lt;BR&gt; کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی&lt;BR&gt; دمادم تق و تق منقار می زد باز &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می زد باز &lt;BR&gt; نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt;و تنها می خورد هر کس که دارد &lt;BR&gt; در آن لحظه از آن آنتن چه امواجی گذر می کرد &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; که در آن موجها شاید یکی نطقی در این معنی که شیرین است غم &lt;BR&gt;شیرین تر از شهد و شکر می کرد &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt;نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا عجیب است &lt;BR&gt; شلوغ است &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;به وبلاگ آی کیو خوش آمدید!&quot; hspace=0 src=&quot;http://i26.tinypic.com/124h6ow.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; دروغ است و غریب است &lt;BR&gt; و در آن موجها شاید در آن لحظه جوانی هم &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; برای دوستداران صدای پیر مردی تار می زد باز &lt;BR&gt; نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا پر است از ساز و از آواز&lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt;و بسیاری صداهایی که دارد تار وپودی گرم &lt;BR&gt;و نرم &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; و بسیاری که بی شرم &lt;BR&gt; در آن لحظه گمان کردم یکی هم داشت خود را دار می زد باز &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt;نمی دانم چرا شاید برای آنکه این دنیا کشنده ست &lt;BR&gt; دد است &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; درنده است &lt;BR&gt;بد است &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; زننده ست &lt;BR&gt;و بیش از این همه اسباب خنده ست &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt;در آن لحظه یکی میوه فروش دوره گرد بد صدا هم &lt;BR&gt; دمادم میوه ی پوسیده اش را جار می زد باز &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt;نمی دانم چرا ، شاید برای آنکه این دنیا بزرگ است &lt;BR&gt;و دور است &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt;و کور است &lt;BR&gt;در آن لحظه که می پژمرد و می رفت &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt;و لختی عمر جاویدان هستی را &lt;BR&gt;بغارت با شتابی اشنا می برد و می رفت &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; در آن پرشور لحظه &lt;BR&gt;دل من با چه اصراری تو را خواست &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; و می دانم چرا خواست &lt;BR&gt;و می دانم که پوچ هستی و این لحظه های پژمرده &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;&lt;BR&gt; که نامش عمر و دنیاست &lt;BR&gt; اگر باشی تو با من ، خوب و جاویدان و زیباست &lt;/P&gt;
&lt;P class=txt align=center&gt;پاینده باشید.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 15:58:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=284</comments>
<dc:creator>ghazal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-284.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهرام گيل آبادي: راديو جوان خاکستري بود</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-283.aspx</link>
<description>&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;اشاره:&lt;/font&gt; شهرام گيل‌آبادي اكنون مديركل اداره نمايش راديوست. خاستگاه او در رسانه ملي، حدود چهارده سال پيش در راديو قرآ&lt;img mce_src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/Ebrahim/LOCALS~1/Temp/moz-screenshot.jpg&quot; src=&quot;file:///C:/DOCUME%7E1/Ebrahim/LOCALS%7E1/Temp/moz-screenshot.jpg&quot; /&gt;ن &lt;img width=&quot;137&quot; height=&quot;261&quot; mce_src=&quot;http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/3/16/10365_343.jpg&quot; src=&quot;http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/3/16/10365_343.jpg&quot; mce_style=&quot;float: left;&quot; style=&quot;float: left;&quot; class=&quot;alignleft&quot; /&gt;بود. آنجا مدير نبود، سردبير برنامه‌هايي بود كه براي رئيس كل راديو، دكتر حسن خجسته، جالب بود.&lt;br /&gt;
چون روز اولي كه او را به عنوان مدير راديو تهران معرفي كرد، حدود پنج ـ
شش سال پيش،‌ در معارفه به همكارانش گفت: ديدم يكي آن گوشه‌‌هاي راديو
قرآن دارد كارهايي مي‌كند. كارهايي كه در راديو بديع بود، اين بود كه او
را به عنوان مدير راديو تهران برگزيد. اما گيل‌آبادي دوره خبرسازي‌اش را
در زمان مديريت راديو جوان تجربه كرد.&lt;br /&gt;
او پس از جار و جنجال رسانه‌اي ماه‌هاي اخير نسبت به راديو جوان و البته
حمايت رئيس رسانه ملي از او، اين بار وارد فضايي متفاوت شده كه اين اداره،
«شبكه» نيست، اداره كل نمايش راديوست. او گفت: مي‌خواهم در اينجا «تحول»
ايجاد كنم و نيامده انگار مجوز تأسيس راديو نمايش را هم گرفته است.&lt;br /&gt;
اتفاقا مدرك تحصيلي‌اش متناسب با همين اداره كل است: «دكتراي پژوهش هنر، گرايش فلسفه هنر».&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گيل‌آبادي البته از پاسخ به برخي پرسش‌هاي اساسي «تابناك» طفره مي‌رود
و نشان مي‌دهد فردي كه از نگاه بسياري، مديري متهور و بي‌پروا به شمار
مي‌رود نيز تا اندازه‌اي محافظه‌كار است. پرسش‌هايي چون:&lt;br /&gt;
• نقش آقاي دكتر خجسته در آزادي نسبي راديو (صدا) در زمان بسته بودن كامل سيما در برابر دولت چه بود؟&lt;br /&gt;
• ماجراي دنباله‌دار استعفا و بركناري شما كه در رسانه‌ها مطرح مي‌شد، چه بود و چه شد كه اين بار محقق شد؟&lt;br /&gt;
• اساسا تصميم‌گيري در صداوسيما با كيست؟ به ويژه در جهت‌گيري‌هاي سياسي،
نقش رئيس سازمان، معاون صدا، رئيس راديو، خود برنامه‌سازان و نيز فشارهاي
عمومي؟ معاون سياسي؟ در سيما چطور؟&lt;br /&gt;
• آيا فكر نمي‌كنيد راديو جوان در زمينه موسيقي به نوعي زياده‌روي روي آورده بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الان يك هفته‌اي است كه از فرنگ (هلند و فرانسه) برگشته است. اين پرسش
كه آيا سفرش ارتباطي با اداره متبوعش داشت يا صرفا سفري تفريحي به معناي
«خسته نباشيد» رسانه ملي به او بود، بهانه‌اي است براي ورود و گفت‌وگوي ما
با او در دفتر كارش در ميدان ارك.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گيل‌آبادي: سفرم يك سفر علمي و كاري بود كه ارتباطي هم با صداوسيما
پيدا نمي‌كرد و بيشتر به محافل دانشگاهي مرتبط بود. پارسال دعوت شده بودم؛
امسال هم دعوت شدم و نظرگاه خودم را درباره هنر اسلامي مطرح كردم. اين سفر
از پيش مشخص بود. معاونت صدا هم از چهار ـ پنج ماه پيش مي‌دانستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• چه شد مسئوليت اداره نمايش راديو را پذيرفتند؟&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt; &lt;/font&gt;كارم
را از چهارده ـ پانزده سال پيش در راديو شروع كردم. خودم را يك سرباز به
شمار مي‌آورم. تلقي من از كار كردن اين نيست كه يك جايي را بپذيرم يا يك
جايي را نپذيرم اين بحث كه فلاني استعفا داد يا استعفا نداد، بيشتر
بازارگرمي است براي روزنامه‌ها و سايت‌ها و... نه چنين چيزي نيست. ما
سربازيم، بدون شك هر جا لازم به خدمت باشد، در رأس و صف اولش حاضريم و
حالا تشخيص سازمان بر اين است كه مأموريت جديدمان را اينجا داشته باشيم.&lt;br /&gt;
من يك برنامه‌سازم. برنامه‌ساز بدي هم نيستم در نوع خودم و بين همكاران هم
تا حدودي اين مشخص است و در فعاليت‌هاي رسانه‌اي هر جا كه نياز باشد و
احساس كنم توانش ممكن است وجود داشته باشد، وارد خواهم شد.&lt;br /&gt;
پس از راديو جوان كه دوره اول كارم بوده است، در طرح و برنامه‌اش، تشخيص
بر اين بود كه بيايم راديو تهران و آمدم. بعد تشخيص دادند بروم راديو جوان
كه سه سال دوباره برگشتم به راديو جوان و الان تشخيص بر اين است كه بيايم
در اداره كل نمايش و من هم مي‌آيم و با تمام انرژي و توانم كار مي‌كنم.&lt;br /&gt;
سازمان براي اداره كل نمايش هم اهداف بلندي را تعريف كرده. هنرمندان فهيم
و فرهيخته‌اي اينجا كار مي‌كنند. فضا، فضاي كاملا هنري است. ان‌شاءالله
بتوانيم راديو نمايش را هرچه سريعتر راه بيندازيم. چون يكي از مأموريت‌هاي
ما اين است كه راديويي تحت عنوان نمايش راه بيندازيم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;راديو درام؟&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;
نه، آن راديو تئاتر كه راه افتاده، خود زيرمجموعه اداره كل نمايش است و
اجراهاي درواقع نمايشي خودمان را در صحنه داريم اجرا مي‌كنيم كه دو ـ سه
تجربه موفق داشتيم و با ازدحام عجيب مخاطبان و علاقه‌مندان راديو روبه‌رو
شديم. اما راديو نمايش در نوع خود به هر حال در ايران تجربه جديد و
تازه‌اي است و با شش ساعت در روز كارش را آغاز مي‌كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;آيا مدل خارجي هم دارد؟&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;
بله. راديو درام درواقع در دنيا هست و به پخش برنامه‌‌هاي نمايشي
مي‌پردازد. ما در راديو نمايش طرح‌هايش را شروع كرده‌ايم و استراتژي‌هايش
را داريم مي‌نويسيم.&lt;br /&gt;
با استراتژي «نمايش براي مردم» ان‌شاءالله آغاز مي‌كنيم و به لطف خدا، با
كمك رسانه و همكاران، نمايش را دوباره به دامن مردم برمي‌گردانيم و جريان
ادبيات نمايشي كشور را حتما در «راديو نمايش» نقد خواهيم كرد و سعي
مي‌كنيم به جريان ادبيات نمايشي كشور كمك جدي كنيم.&lt;br /&gt;
سينماها، فيلم‌هاي سينمايي، تئاترهاي صحنه و تئاتر نمايشي كه مابه‌ازاي
فرهنگ در دنياست با فعال كردنش در اداره كل نمايش راديو به عنوان
فراگيرترين و مردمي‌ترين سازمان نمايشي كشور، ان‌شاءالله نمايش را به
زندگي مردم نزديك مي‌كنيم و تلاش مي‌كنيم نگاه‌هاي نقادانه جدي مردم را در
ساختار نمايشي عرضه کنيم و به نياز مردم نزديك شويم. هر كس در زندگي در
فضاي روزمره‌اش، يك نمايش دارد كه سعي مي‌كنيم نمايش‌هاي پنهان را توليد و
به اجرا در آوريم. درواقع راديو را در زندگي خصوصي مردم با خاطره و
نوستالژي كه از نمايش و قصه‌گويي و فرهنگي كه از قصه‌گويي و نمايش در كشور
ما وجود دارد، در هم آميزيم و ان‌شاءالله ورود راديو را بيشتر خواهيم كرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;آقاي
گيل‌آبادي، در سال‌هاي اخير، در هر جا و در هر شبكه‌اي كه حضور داشت، به
خصوص راديو جوان، اتفاقاتي رخ داد. اين رخدادها، منجر به واكنش‌هاي
رسانه‌اي بود. برخي معتقدند كه شهرام گيل‌آبادي، نسبت به اين سر و صدا
كم‌ميل نيست. آيا تاكنون به اين ذهنيت‌ها پاسخ داده‌ايد؟&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;span mce_style=&quot;font-weight: normal;&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;/span&gt;اگر
توجهي به اينها داشتم، مطمئنا كارم مختل مي‌شد. بدون شك شما وقتي داريد
كاري مي‌كنيد كه هم درصد تأثيرش، هم نتيجه‌اش تأثير خاصي در جامعه و فضاي
رسانه‌اي دارد كه من اين تأثير و نتيجه را مرهون زحمات همكارانم در
دوره‌هاي مختلف مي‌دانم، مطمئنا تعارض‌هايي را در بر خواهد داشت. مطمئنا
موافقاني را در بر خواهد داشت و مطمئنا يك فضاي خاكستري ميانه را هم
مي‌توانيد درونش ببينيد. فضاي خاكستري، فضاي مساعدي است كه رسانه‌ها روي
آن برنامه‌ريزي كنند. به عنوان مخاطب خودشان بتوانند در آن يارگيري بكنند.
فضاي مخالف يا فضاي نقد عالمانه و آگاهانه در جهت بهتر شدن و پيشبرد اهداف
عاليه يك مجموعه است يا مخالفت با يك فضاي جديد و خلاق كه هميشه فضاهاي
خلاق با چنين سدهايي روبه‌رو هستند، يا اين‌كه از سر اين است كه منافع
بعضي‌ها در خطر افتاده. ما در راديو جوان سرلوحه حركتمان را چند چيز قرار
داده بوديم: يكي توجه جدي به نياز مخاطب. دوم، نقد عالمانه مسائل روز براي
پيش بردن اهداف كشور؛ چون نقد بهترين مقوم براي يك كشور است. نكته سوم،
نزديك شدن به جوان در جغرافياي بزرگ ايران اسلامي بود. شما وقتي نقد
مي‌كنيد، بدون شك آدم‌هايي هستند كه مخاطب نقد شما قرار مي‌گيرند. يعني
كسي يا كساني هستند كه مورد خطاب در يك موقعيت اجتماعي يا اداري اجرايي يا
كشوري‌اند، آنجاست كه آن آدم تصورش بر اين است كه يا شما را بايد خاموش
كند، يا آن‌كه اگر آدم عالمي باشد، آن نقد را مي‌شنود، به كار مي‌‌گيرد يا
اين‌كه بررسي‌اش مي‌كند. هيچ‌وقت فراموش نمي‌كنم خدمت يك عالم ديني عرض شد
يكي از اقليت‌هاي مذهبي درواقع يك نظري داشته در مورد موضوعي. ايشان
فرمودند: مواظب باشيد كه اگر نظرش حتي يك جو حرف حساب در آن هست، پايمال
نشود. اين عالم ديني‌اي است كه مرجع حركتي ماست در كشور. بدون شك در نظر
داشته باشيد رسانه به عنوان حايل بين مردم و سياستگذاران و سيستم اجرايي
كشور، حتما بايد نقش خود را درست بازي كند تا بتواند به كشور كمك كند و آن
هم «چشم سومي» است كه بايد در مأموريت خود تعريف كند. يعني چشم ناظر بر
تمام حركات اجرايي كشور باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;يكي،
دو سال پيش، وقتي از جوانان شهرستاني (حالا از هر سوي ايران) مي‌پرسيدم كه
داده‌هاي راديو جوان، حالا چه موسيقي و چه كلام و متن به نظر شما چطور
است، مي‌گفتند عالي است. راديو جوان دارد همه چيز را مي‌گويد. نوعي احساس
قرابت با موسيقي‌ها و كلام گويندگان داشت، در حالي كه در همان موقع وقتي
از جوانان ساكن پايتخت مي‌پرسيديم مي‌گفتند، بله دارد مي‌گويد.&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;&lt;span mce_style=&quot;font-weight: normal;&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/span&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;درست
است. بيشترين مخاطب ما از شهرستان‌‌ها و استان‌ها بود. اما جالب است
بدانيد آخرين نظرسنجي که از نوجوانان تهراني درباره رسانه ملي صورت گرفت،
اين بود كه بين راديوها، راديو جوان اول بود، با فاصله زيادي با ديگر
راديوها. يعني اين‌كه نوجوان تهراني هم نيازش را در راديو جوان جستجو
مي‌كند. چون كه سياست ما در راديو جوان، سياست گروه همسالان بود. يعني
اين‌كه ما داخل گروه همسالان شويم. ممكن است پدر و مادر حرف اساسي و درستي
داشته باشند، اما به كودك يا نوجوان يا جوانشان بگويند و آنها گوش نكنند؛
اما همان حرف يا سخت‌تر از آن در گروه همسالان مطرح شود و جوان به دل به
آن عمل كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;اين
رفتار يكي، دو سال اخير راديو جوان است. آيا اين شهرام گيل‌آبادي بود كه
به اين هدايت و رفتار رسيد يا آن‌كه برآمده از نظام سياستگذاري رسانه ملي
بود؟&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;span mce_style=&quot;font-weight: normal;&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;/span&gt;بي‌شك،
يك كار جمعي است. ولي چيزي كه هست، اين كه ما دايم خودمان را با سازمان چك
مي‌كرديم و سازمان و رؤسا و معاون صدا دايم نكاتي كه لازم بود به ما تذكر
مي‌دادند و ما هم اعمال مي‌كرديم و اساسا هم شما در نظر داشته باشيد كه
اگر ما بخواهيم پانزده شبكه راديويي داشته باشيم، بايد پانزده تا حرف
متفاوت و زاويه متفاوت داشته باشيم. ما نمي‌توانيم راديو جوان را با راديو
ايران يا راديو فرهنگ قياس كنيم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;از مشاوران خودتان بگوييد. آيا حجت‌الاسلام‌ پناهيان هم از جمله هدايتگران راديو جوان بودند؟&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;&lt;span mce_style=&quot;font-weight: normal;&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/span&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;ما
در نشست‌هاي كارشناسي و مشاوره از طيف زيادي از آدم‌ها با گرايش‌هاي
متفاوت بهره مي‌گرفتيم. ما در راديو جوان يك چشم‌انداز ده ساله داريم که
در 28 جلسه چند ساعته و تفصيلي، تدوين و تنظيم شد و همين برنامه‌هاي
چشم‌انداز ده‌ساله سرلوحه کار برنامه‌سازان است. آقاي پناهيان هم از رفقاي
بنده است. هر موقع خدمتشان مي‌رسيديم، از نظراتشان بهره‌مند شديم. اما
بيشترين ارتباط، استفاده از بيانات ايشان، سخنراني و مطالب هر شب ايشان در
راديو جوان بود و صحبت‌هايي كه براي جوان‌ها داشتند و به نظرم فوق‌العاده
است.&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;از تغيير و تحول در اداره كل نمايش راديو بگوييد كه روزهاي گذشته به نقل از شما در روزنامه‌ها آمده بود.&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;
اين ايجاد تحول، خواست سازمان از ماست. اداره كل نمايش كه من با اسمش
مخالفم، با اداره بودنش هم مخالفم و ان‌شاءالله اين اسم را بلايي سرش
مي‌آوريم تا به لطف خدا تبديلش بکنيم به يك مركز فرهنگي ـ هنري جدي در
سازمان و در راديو و دنبال اين هستيم كه مركز هنرهاي نمايشي راديو شكل
بگيرد. زيرمجموعه‌اش راديو نمايش و راديو تئاتر را داشته باشيم. مردم در
آينده نزديك، اين سازمان فراگير مردمي نمايشي را به عنوان يك مركز فرهنگي
جدي خواهند ديد كه ساختارهاي جديدي از نمايش ارايه مي‌دهد. اين ساختاري كه
هست، ما فقط يكي مي‌دانيم، اما ما پنج ساختار ديگر هم داريم.&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اينجا مي‌رويم به سمت جمع كردن هنرمندان مؤلف. در دورخيز و
دورنگاهمان مي‌رويم به سمت تحول در ساختار ادبيات نمايشي كشور با كمك
رسانه. جالب است بدانيد در جشنواره فيلم فجر كه امسال برگزار مي‌شود، نه
يك فيلم انقلابي حضور دارد و نه يك فيلم دفاع مقدسي. اين نشان مي‌دهد كه
بزرگترين مركز فرهنگي ـ هنري كشور كه وزارت ارشاد است، شايد به طور جدي
فكري براي توليد كار اين شكلي با زاويه انقلابي و دفاع مقدسي كه از
مهمترين مؤلفه‌هاي صحبت‌هاي سياستگذاران كشور است، ندارد. چون در جدي‌ترين
محفل سينمايي كشور، شاهد اين دو گونه سينمايي نيستيم.&lt;br /&gt;
مأموريت ديگري كه در صحبت با رئيس سازمان شده، اين است که برويم سراغ تله‌تئاترها.&lt;br /&gt;
نخستين دوره مسابقه نمايش‌نويسي قرآني را به مناسبت ماه مبارك رمضان طراحي
كرده‌ايم. تا انتهاي ماه مبارك و روز عيد فطر فرصت هست و ان‌شاءالله روز
ولادت امام رضا(ع) اختتاميه‌اش را برگزار مي‌كنيم. هشت جايزه يك ميليون
توماني را طراحي كرديم و يك جايزه برگزيده دو ميليون توماني و نشان عالي
مركز نمايشي راديو به يك نفر اهدا خواهد شد كه اين نخستين دوره مسابقه
نمايشنامه نويسي قرآني در كشور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;فکر مي‌کنيد موفق مي‌شويد؟&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;&lt;span mce_style=&quot;font-weight: normal;&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/span&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;حتما
اين اتفاق خواهد افتاد. در حوزه رسانه، هيچ حركت عالمانه‌اي مطرود نيست و
هر حركت عالمانه‌اي در حوزه رسانه اگر ورود پيدا كند، مخالفي نخواهد داشت؛
مگر آن‌كه به منافع گروه و دسته‌اي ضرر وارد كند و آنان خود را در محاق
ببينند. مي‌گويند وقتي عالمي در جايي حضور دارد، دامنه خط قرمزها بسيار
فراتر است. عالم ديني وقتي جايي حضور دارد، مي‌تواني هر چيزي از او بپرسي
و دامنه خط قرمز مثل يك معلم ديني نيست كه محدوده تفكري‌اش در حد يك كتاب
يا دو كتاب يا مطالعه سه كتاب باشد. اما يك مفسر قرآن، زواياي مختلفي از
قرآن ديده. از تئاتر به عنوان مهمترين عنصر كنترل التهاب‌هاي اجتماعي،
سياسي در دنيا استفاده مي‌شود. ما نبايد هراسي از آن داشته باشيم. نظام
جمهوري اسلامي ايران، اينقدر پايه‌هاي قوي انديشه‌اي دارد كه با چند نقد
ساده دچار خلل نشود. مثل فوتبالي كه در استاديوم اتفاق مي‌افتد، حالا با
شكستن چهار ـ پنج تا اتوبوس و... به خطر نمي‌افتد. در تمام دنيا اين
التهابات كنترل مي‌شود. در ايران هم كنترل مي‌شود. مردم بايد بروند تئاتر
ببينند، گوجه پرت كنند روي صحنه و بازيگر را با تخم‌مرغ بزنند. بازيگر را
بايد با تخم‌مرغ زد و آن التهاب اجتماعي بايد با تئاتر كنترل شود. آن دملي
كه بزرگ شده همين‌طوري كه ما مي‌گوييم، مفاسد اقتصادي، مفاسد اقتصادي،
مفاسد اقتصادي...&lt;br /&gt;
اين مفاسد اقتصادي، بهترين نوع نقدش در فضاي دراماتيك ما مي‌تواند صورت
بگيرد. اين را به مردم نشان دهيد. قصه‌اش را ديدند و نوع ضربه‌اش را
ديدند، حالا بايد بتوانيد در فضاي معقول نشان بدهيد و مردم بفهمند با چه
زالويي مواجهند و اين مي‌شود يك نقد اجتماعي.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;شما كه با اين رويكرد متفاوت مي‌خواهيد وارد اداره كل نمايش شويد، دوباره با همان جريان‌هاي مخالف و موافق و ... روبه‌رو خواهيد شد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;
هيچ كار درست و حسابي نيست كه مخالف و موافقي نداشته باشد. يك زماني به
بچه‌ها مي‌گفتم برنامه‌ها را يك روز قطع كنيد، ببينيد بود يا نبود اين
برنامه براي مخاطب مهم است يا نه. اگر يكي بود، خب قطعش كنيد؛ آن برنامه
به درد نمي‌خورد. ولي يك روزي مي‌رسيم به اميد خدا به اينجا كه نمايش براي
مردم مهم است و هيچ كس اين كار را نمي‌تواند انجام دهد، به جز يك مجموعه
فرهيخته اينجوري؛ سازمان نمايش جديد كه اين سازمان خودش را به مردم نزديك
كند. ببينيد كه سالن اصلي تئاتر 30 شب اجرا داشته باشد، نهايتا هجده هزار
نفر مي‌بينند. ولي اگر نمايش ما فقط يك درصد شنونده داشته باشد، هفتصد
هزار نفر شنونده داريم. ما اصلا با وزارت ارشاد قابل مقايسه نيستيم. ما
مؤثرترين سازمان نمايشي و در عين حال فراگيرترين سازمان نمايشي كشور هستيم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;وضعيت کنوني منابع انساني اداره كل نمايش راديو چگونه است؟&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;span mce_style=&quot;font-weight: normal;&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot; style=&quot;font-weight: normal;&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;/span&gt;ما
133 بازيگر داريم. حدود پانزده كارگردان بزرگ و معروف در اختيار ماست،
يازده تهيه‌كننده و چيزي حدود 150 نويسنده. در اين مجموعه به روي همه باز
است. هر كس توانمندي دارد، مي‌تواند بيايد اينجا ثابت كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;• &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#c71585&quot;&gt;فكر مي‌كنيد مخاطبان نمايش راديو كي مي‌توانند دگرگوني و تحول را در متن كارها ببينيد، اول پاييز يا آخر پاييز؟&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#0040eb&quot;&gt;گيل‌آبادي:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; تا سه هفته ديگر!&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;---&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;منبع: http://tabnak.ir/pages/index.php&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;***&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;a mce_href=&quot;http://neveshtejat.persianblog.ir&quot; href=&quot;http://neveshtejat.persianblog.ir&quot;&gt;حامد جوادزاده&lt;/a&gt;: &lt;a mce_href=&quot;http://neveshtejat.persianblog.ir/post/25&quot; href=&quot;http://neveshtejat.persianblog.ir/post/25&quot; class=&quot;posttitle&quot;&gt;من از جوان رفتم... یا علی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;متأسفم...&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;همين...&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;***&lt;/div&gt;
&lt;div mce_style=&quot;text-align: center; font-size: 18&quot; style=&quot;text-align: center; font-size: 18px;&quot;&gt;&lt;b&gt;شنيده مي شديد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 10:31:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=283</comments>
<dc:creator>iqbahal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-283.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمک به ایران و فایرفاکس در سه کلیک</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-282.aspx</link>
<description>موزیلا قصد دارد با فایرفاکس نسخة 3، رکورد بیشترین دانلود در یک شبانه
روز را بشکند و در کتاب رکوردهای گینس ثبت کند. تکنیک بسیار خوبی هم به
کار برده به این ترتیب که پیشاپیش از افرادی که تمایل دارند در آن روز
موعود، فایر فاکس را دانلود کنند، ثبت نام به عمل می آورد. با هر ثبت نام،
شمارندة تعداد افراد کشور ثبت شده یکی افزوده می شود. ظاهرا رقابت برای
کسب آرای بیشتر در کشورهای مختلف در جریان است. رقابتی که بیش از همه
موزیلا از آن سود می برد (خوش به حالشون!). شما هم می توانید با سه تا
کلیک ساده از فایرفاکس حمایت کنید ضمن اینکه ایران و فارسی زبانان هم از
افزایش آمار ثبت نام سود معنوی می برند.&lt;br /&gt;

1. پس از رفتن به صفحة &lt;a title=&quot;گسترش فایرفاکس&quot; href=&quot;http://www.spreadfirefox.com/en-US/worldrecord/&quot;&gt;گستر&lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;http://www.spreadfirefox.com/en-US/worldrecord/&quot;&gt;ش فایرفاکس&lt;/a&gt; روی دکمة PLEDGE NOW کلیک کنید&lt;br /&gt;

2. کشور ایران را انتخاب کنید. &lt;br /&gt;

3. پس ار وارد کردن آدرس میل، کلیک آخر رو بزنید!&lt;br /&gt;

&lt;span style=&quot;text-decoration: underline;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;

&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i28.tinypic.com/akdb0j.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;
تا
کنون حدود 415 هزار نفر ثبت نام کرده اند که تنها حدود 2100 نفر ایرانی
اند. وضعمون از خیلی کشورهای خاور میانه بهتره ولی می تونه خیلی بهتر از
اینها باشه. &lt;br /&gt;

همین دیگه، برین ثبت نام کنین.&lt;br /&gt;

***&lt;br /&gt;

كپي شده از وبلاگ &lt;a href=&quot;http://farsiocr.blogfa.com&quot; mce_href=&quot;http://farsiocr.blogfa.com&quot;&gt;بازخواني يك پرونده&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Jun 2008 14:26:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=282</comments>
<dc:creator>iqbahal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-282.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدرقه یک مرد ابری</title>
<link>http://iqbahal.blogfa.com/post-281.aspx</link>
<description>
با تشكر از &lt;a mce_href=&quot;http://reporter123.persianblog.ir&quot; href=&quot;http://reporter123.persianblog.ir&quot;&gt;فاطمه كوچكي (كافه گزارش)&lt;/a&gt; كه زحمت گزارش مراسم رو كشيدند...&lt;p /&gt;&lt;p&gt;و اما مطلب بدون دخل و تصرف:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;***&lt;br /&gt;سلام&lt;br /&gt;
می خواهم از مراسمی بنویسم که برای بدرقه دوست داشتنی ترین مدیری که من
میشناسم(اگه شما کس دیگه ای رو میشناسین معرفی کنین) تدارک دیده شده بود.
مراسمی که به قول دکتر خجسته که می گفت:« من آخر هم نفهمیدم که برنامه این
جلسه کی شکل گرفت.»&lt;br /&gt;
اما چه فرقی می کند که چه کسی آمد وچه  کسی نیامد چه شد و چه نشد! مهم فقط
یک نفر بود مهم فقط یک نفر هست.و او هم مرد فیروزه ای است که جوان ها را
جدی گرفت قبل از اینکه دیگران جدی بگیرند.&lt;br /&gt;
من نه از تکه های فرزاد حسنی به نادر ختایی و نه از تیکه محمد جهانی به فرزاد حسنی نمی نویسم من فقط از یک نفر می نویسم.&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;باید
به خدا اطمینان کرد. وقتی انگشت اشاره رو به آسمان می گیریم،باید بدانیم
بین خبرنگار،خبرساز، سیاست پیشه و آدمی که از یک پیاده روی خاکی،آرام و بی
صدا عبور می کند هیچ فرقی نیست. ما در این جغرافیا اگر چشم رو به فیروزه
ای آسمان بدوزیم بوی زعفران خراسانی می گیریم.و رفاقتمان را خدا رؤیت می
کند و تازه وقتی خدا به بوی رفاقتمان لبخند زد عطر سیب خراسانی آبادمان می
کند.&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;آبادی
شمال شکر خدا آباد است. مثل خانه خیلی ها که نخ نما نمی شود مثل سرانگشتان
دختران قالیباف یا دستان حاشور خورده کارگری که با نخ نما شدنش حرمت می
گیرد. یادش بخیر من قصد غربت اکثر شماها را دیده ام. و کات و بعد در سکانس
دوم،من دیده ام که تک تک شما طاقه طاقه قد کشیده اید و بلند شده اید. درست
است حتی آدم های کوتاه قد هم در شب سایه های بلند دارند،اما اگر شماها با
توام اهل برنامه اهل خبر اهل زمین مشرف به حافظه تازیخی این جغرافیا، اگر
یادت ماند یادی از خودت بکن تا همه بفهمند تو دیگر بنده ای و داد نمی زنی
چهاردیواری اختیاری.&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;کم
حافظه ای دروغ گفت تکذیب شد. بلندگویی دروغ سیزده گفت به دروغش خندید.
بیگناهی را در بلخ گردن زدند. دروغ عادی شد عزا عمومی شد. دوستی اگر
استراتژیک باشد صادق و صاف مثل کف دست نیست دوستی های استراتژیک
چهاردیواری اختیاری دارند. من یک دوست استراتژیک داشتم وقتی ما برایش
استراتژی نبودیم رفت،و وقتی رفت متن پخش زنده دوستها از صداقت حلقه
دوستیمان  بارو بنه در اتاقش پیدا شد. دوستی استراتژی مانند مرکز
استراتژیک مانند منافع استراتژیک و حتی دین و اخلاق استراتژیک و یا مانند
اتاق خالی می ماند که اگر نباشد کسی نمی تواند فکر کند به همین دلیل نسبت
اتاق،فکر واستراتژی نسبت فامیلی از جنس خواهر و برادری دارد.&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;دوستی
مانند مادر است.هیچ وقت کهنه و مندرس نمی شود. مندرس شدن در رد رسم
دنیاست.دوستی مانند نسیت فامیلی من با کوه است. من نسبم را هر روز با کوه
تجدید می کنم.همه کوه های عالم جوری در پسوند فامیلی من قرار می گیرند.
زاگرس پشت قباله مادربزرگ من است.من زمین را از کوه می بینم. کوه امن است
وقتی آدم با کوه حرف می زند، قند در دل خدا آب می شود. و نشانه جدیدی رو
می کند. وقتی آدم با کوه حرف می زند تمام قد رو به خدا می ایستد.وقتی که
آدم کوه را می بیند هزاران درد روی آینه تمام قد دلم دلش باز می شود.&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;رفاقت
کوه استراژیک نیست.رفاقتش نجیب است مثل همه جوان های عالم، زلال .مثل
ارتباط گوینده ای در حالی که در تب می سوزد به شنونده اش از سر صداقت سلام
می کند. راستی کارت خانم گوینده بالاخره درست شد. جالب است که بدانید حتی
بدون کارت هم با تمام وجود به مردم سلام می کند. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;دوستی،
با سیب می آمد. وقتی سیب روی میز کارم بود آن روز آمده بود. میز لرزان بود
روی ویبره،از ذوق پای آن، مانند نیاکان و حاصل تکرار. اما سیب باکره بود.
بوی همه خوبی های عالم را می دهد. سلام هسته ای دوستی را وقتی صبح می
شنوم،متوجه ممی شوم خانم مسئول برنامه باز هم مادر شده است. مادر هیچ وقت
کهنه و مندرس نمی شود. دوستی می گفت: دهکده نسبی من یک شهر به دست حویش
دارد. خدای من در جوانه گندم، در آرامش شب های کوه، در سپیدی بی تکلف صورت
یک دخترک سرمازده کوهستانی، خدای من در انجیرهای وحشی روی تخت سنگ همه کوه
های عالم، دیدنی است خدای من عین آمار و ارقام ساختگی و     نیستخدای من
عین رقم واقعی الطاف مردم، دیدنی است. که جنس صداقت می دهد. خدای من همراه
رانندهای است که صبحش را با آی الکرسی ساعت ۷ آغاز و با قرار ساعت ۸ قوام
می دهد. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;تا
حالا خدا را دیده ای تا حالا سیب ترش و شیرین کوهستان را خورده ای؟بعضی
خودایشان حاصل جمع نان و سفره و یک مرکز استراتژیک است. به راحتی با فضای
استراتژیک وارد زندگی مردم می شود با دوستی های فراوان        شده
استراتژیک می شود. کجای عالم ایستاده ایم کسی را دیده ام سر به سر بازار،
حجره حجره ،آبرو جار می زد. کسی سر گذر &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;CD Mp3&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;چندین
و چند آبرو را نصف قیمت حراج می کرد. کابینه ای پشت ۷۰ میلیون با سه نفر
تشکیل جلسه می داد. جلسه وقتی رسمی می شد که هر یک از حضار هفت، هشت بار
خودشان را حضور و غیاب می کردند. کسی می خواست فاش بگوید هنوز از دهنش در
نیامده بود که پژواک آن آمد ” بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم”.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;خوب
است بدانی! با توام صدا، من تا به حال صد بار از صفر شروع کرده ام. صفر
حاشیه خوبی است به حساب نمی آید اما هر عددی بخواهد بزرگ شود نیازش مانند
خون برای بدن است. حاشیه بودن بد نیست حاشیه آدم خوبی است. بسیاری از
اتفاقات از صفر گذشته حاشیه بودند. پس من حاشیه ام الان می توانم صدها
حاشیه نام ببرم. اجازه بدهید نگویم فاطمه صداقتی، بنفشه رافعی، فرزاد
حسنی، زهره هاشمی، آرزو جعفرپور، مهران دوستی، خیلی های دیگر و شاید رضا
ساکی، مهدی زریباف، صادق داوری فر، مهدی شاهرضایی، نادر ختایی، حامد
جوادزاده، یا باز هم خیلی های دیگر اجازه بدهید بگویم شبکه رادیویی جوان
از ابوالقاسم صادقی تا جواد شفق که ساعت ۱۰ شب چراغ دفتر را خاموش می کند
و می رود تا فردا صبح ساعت ۷/ پس من حاشیه ام، اجازه بدهید بلند خودم را
معرفی کنم از صفر که بگذریم اولین عدد وجود و هستی یک است. در عالم پیدا و
پنهان آدم های مهمی هستند از صفر و یک می توان به بی نهایت رسید. من شاعری
را می شناسم که با دو آینه همه چیز را مکرر می کرد. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;شبکه جوان اتفاق نبود،هیچ اتفاقی مکرر نمی‌شود. اگر همه بچه‌های این قلعه دوستی&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;مکررند یک دوره فشرده چندین ساله را گذرانده‌اند. من&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;عرق شرافت راروی چهره‌های خیلی‌ها دیده‌ام،شما شاید«شب‌های فیروزه‌ای»،«جوانی به وقت فردا&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;»&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;،«جوانی
آزاد»،« روی خط جوانی»،«یک صبح یک سلام»،«نشانی»، «موج روز»،« پارازیت»،«
روی خط باشید»،«توپ»،«آخر شه»،‌«پچ‌پچ‌های پنجشنبه‌ای»،« سندس»،        «
کسی صدام&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;می‌زنه»،‌« هفت ترانه»،«هفت شنبه» خیلی برنامه های دیگر را ندیده باشید، شما شاید در حلقه‌ وب&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;قرارنگرفته باشید، این حاشیه‌ها/ ببخشید این آدم‌ها/ دروغ سیزده نیستند؛ این آدمها&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;مانند مادر کهنه‌شان مثل فرش کاشان مرغوب است. مندرس شدن شغل دلهای چیپ زمین است؛&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;این آدم‌ها برای خدا سرانداخته‌اند. من چون باید بروم، می‌روم، من خودم را کسر&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;نمی‌کنم، حاصل کثر من تکثر صفرهاست، من در حاشیه هم یاد گرفته‌ام که حاشیه خوبی&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;باشم مثل بچه‌هایی که صدای جوان هستند&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;من
سربازم ،مثل همه سربازان زمین سبکسفر. گوشه کلاس برای من گوشه دنیا است.
من از کم شروع کردم مانند سرباز صفری که درجه دار می شود. اما روی هر
محصولی تاریخ انقضا خورده است. تاریخ انقضا نام برنامه ای در شبکه جوان
بود. تاریخ انقضا هم تاریخ انقضا داشت.&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;دستان کوهستان زده پیرمردی همیشه فراق من است به من می فهماند تدبیر و تقدیر من همان تقدیر من است.&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;تو سایت داری؟ اگر می خواهی بدانی تدبیر چیست از معمولی ترین &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;search&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;ها
می توانی استفاده کنی. خیلی از مردها هفت هشت کار رسمی دارند و چندین کار
غیر رسمی. مثل زن عقدی دائم رسمی و زن عقدی غیر دائم، اما باز هم رسمی.
الان هر ساستمداری، هر سخنگویی اگر سایت نداشته باشد گویی شغل دهم ندارند
تو اگر می خواهی سخنگو باشی و یا اهل زیر خاکی و یا سایه       یک اتفاق
باید یک &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;domain&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;به اسم مستعار ثبت کنی . رسم عیاری و پهلوانی  روز است اسم مستعار . &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;ایمان به تقوا، پل مستقیم می زند با اسم مستعار. درست است &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;news&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;های
بسیاری امروز استراتژی این وری دارند اما روزی می آید که با همان اسم
مستعار استراتژی آن وری پیدا می کند. این اتفاقات مهم نیست مهم این است که
نگاه آدم به افق دوخته باشد. من خودم را       نمی گیرم. می توان ۱۹ سال
یه مردم نزدیک نشد و برای کسی اتفاقی نیفتد. راستی حضرت عزرائیل چگوته می
میرد؟! واعظی از مرگ می گفت مرگ در زد. حتی مرگ “وودی آلن” هم در می زند.
جای پای کسی نمی گذارم. حاضرم یک دور، دور زمین را اضافه طی کنم اما دروغ
حتی از نوع سیزده آن را نمی پذیرم. راستی کسی حتی حاشیه هم باشد تا خدا
نخواهد له نمی شود. اگر کسی می خواهد تیتر کند یا شیرینی پخش کند فعلا
خئشخال نباشد چون جوانان این زمین خودشان زمین را به دور خورشید می
چرخانند تماشاگر نیستند. بچه های رادیو جوان شما اگر مرجع شدید، اگر هیچ
شنونده ای به راحتی از کنار شما نمی گذرد، اگر در حلقه محبت مردم ایران به
لطف و کرامت خداوند صبحان جا دارید، مربوط به این است که روی پلاکاردی که
با سینه هایتان حمل می کنید نوشته اید&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt; ،&lt;/span&gt;&lt;p&gt;***&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لينك مطلب: &lt;a mce_href=&quot;http://reporter123.persianblog.ir/post/28&quot; href=&quot;http://reporter123.persianblog.ir/post/28&quot;&gt;http://reporter123.persianblog.ir/post/28&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iqbahal&amp;postid=281</comments>
<dc:creator>iqbahal</dc:creator>
<guid>http://iqbahal.blogfa.com/post-281.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
